فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۳۰
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۶۳
یک سخن زان لعل خاموشم بگوی فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۱۷
آن که به دیوانگی در غمش افسانهام ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۷۰
به هرکس و هر چیز وستار (سست) و گستاخ مباش. امامی هروی : اشعار دیگر
شمارهٔ ۷
کید حسود اگر به مثل کوه آهنست قدسی مشهدی : غزلیات
شمارهٔ ۱۶۷
غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد کلیم کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۲
دل کار خود به طالع ناساز واگذاشت عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۴۱۳
فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شمارهٔ ۶۴
پا بر سر نفس خود نه و سرور باش اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شمارهٔ ۱۴۴
پیمانهٔ عزّت و قناعت کن پُر نصرالله منشی : باب الملک و البراهمة
بخش ۱۶
ملک گفت:می خواهی تا مارا ملک تلقین کنی و کفایت مموه ومزور خود بر مردمان عرض دهی؟ گفت: سه تن بر خود گمان مهارت دارند و هنوز در مقام جهالت باشند: مطربی نوآموز که هرچند کوشد زخمه او باساز و الحان یآران نسازد و نیامیزد، و تمزیج زیر و بم، برابر، در صعود و نزول نشناسد، و نقاش بی تجربت که دعوی صورت گری پیوندد و رنگ آمیزی نداند؛ و شوخی بی مایه که در محافل لاف کارگزاری زند و چون در معرض مهمی آید از زیر دستان در چند و چگونه سفته خواهد. ازرقی هروی : رباعیات
شمارهٔ ۲۰
ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۶۷
یا رب به رسالت رسول الثقلین بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۳۸
گر آرزوی رستن از این دامگهکنید ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۲۰
گر غره به عمری به تبی برخیزد آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۹۶۳
ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو صفای اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۱۹
من تاجرم بدکه بازار خویشتن ملا احمد نراقی : باب چهارم
معالجه عملی مرض ریا
و اما علاج عملی ریا، آن است که خود را عادت دهد به پنهان داشتن عبادات و در هنگام عبادت، در به روی مردم ببندد همچنان که معاصی خود را از مردم پنهان می دارد تا دل او قانع شود به اطلاع خدا بر عبادات او، و نفس او دیگر خواهش آگاهی مردم را به اعمال او نکند. کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۵۱۵
مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد امیر معزی : قصاید
شمارهٔ ۱۹۷
ایا نوشته هنرنامهها فزون ز هزار
غزل شمارهٔ ۳۳۰
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۶۳
یک سخن زان لعل خاموشم بگوی فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۱۷
آن که به دیوانگی در غمش افسانهام ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۷۰
به هرکس و هر چیز وستار (سست) و گستاخ مباش. امامی هروی : اشعار دیگر
شمارهٔ ۷
کید حسود اگر به مثل کوه آهنست قدسی مشهدی : غزلیات
شمارهٔ ۱۶۷
غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد کلیم کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۲
دل کار خود به طالع ناساز واگذاشت عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۴۱۳
فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شمارهٔ ۶۴
پا بر سر نفس خود نه و سرور باش اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شمارهٔ ۱۴۴
پیمانهٔ عزّت و قناعت کن پُر نصرالله منشی : باب الملک و البراهمة
بخش ۱۶
ملک گفت:می خواهی تا مارا ملک تلقین کنی و کفایت مموه ومزور خود بر مردمان عرض دهی؟ گفت: سه تن بر خود گمان مهارت دارند و هنوز در مقام جهالت باشند: مطربی نوآموز که هرچند کوشد زخمه او باساز و الحان یآران نسازد و نیامیزد، و تمزیج زیر و بم، برابر، در صعود و نزول نشناسد، و نقاش بی تجربت که دعوی صورت گری پیوندد و رنگ آمیزی نداند؛ و شوخی بی مایه که در محافل لاف کارگزاری زند و چون در معرض مهمی آید از زیر دستان در چند و چگونه سفته خواهد. ازرقی هروی : رباعیات
شمارهٔ ۲۰
ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۶۷
یا رب به رسالت رسول الثقلین بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۳۸
گر آرزوی رستن از این دامگهکنید ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۲۰
گر غره به عمری به تبی برخیزد آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۹۶۳
ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو صفای اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۱۹
من تاجرم بدکه بازار خویشتن ملا احمد نراقی : باب چهارم
معالجه عملی مرض ریا
و اما علاج عملی ریا، آن است که خود را عادت دهد به پنهان داشتن عبادات و در هنگام عبادت، در به روی مردم ببندد همچنان که معاصی خود را از مردم پنهان می دارد تا دل او قانع شود به اطلاع خدا بر عبادات او، و نفس او دیگر خواهش آگاهی مردم را به اعمال او نکند. کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۵۱۵
مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد امیر معزی : قصاید
شمارهٔ ۱۹۷
ایا نوشته هنرنامهها فزون ز هزار