عبدالقادر گیلانی : غزلیات
شمارهٔ ۵۷ - قلعه روحانیان
بازکشم لشکر وتا به فلک بر روم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۷۶
ای آنکه زمانه کمترین بندۀ تست ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۶۵
دل گر چه درین بادیه بسیار شتافت جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۸۵۶
ز بس بالد نگه از دیدنت در چشم حیرانم جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۵
چشم او آشیانهٔ دل ما ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱
رسم وفا ز یار طلب می کنیم و نیست قطران تبریزی : رباعیات
شمارهٔ ۸۸
ما شاخ هوای تو ز دل برکندیم حکیم نزاری : دستورنامه
بخش ۳ - مناجات
الهی زفضلت نباشد بدیع فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۳
یک نظر مستانه کردی عاقبت منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۶۴ - در صنعت «جمع و تقسیم» و مدح فرماید
بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۶۵ - در اشتیاق
به خدایی که در موجودات رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام
۵ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ سدى میگوید: سبب نزول این آیت آن بود که روز بدر، اخنس بن شریق و بو جهل بیکدیگر رسیدند. اخنس گفت: یا ابا الحکم! این ساعت منم و تو، و کس سخن ما نمىشنود. براستى با من بگو که: این محمد راستگوى است یا دروغ زن؟ بو جهل گفت: اکنون که راستى مىپرسى، و اللَّه ان محمّدا لصادق، و ما کذب محمّد قط، و اللَّه که محمد راستگوى است، و هرگز دروغ نگفت، اما چون بنو قصى لوا و سقایه و حجابت و نبوت ببرند، باقى قریش را چه بماند؟ و اگر ما او را تصدیق کنیم، ما را تبع وى باید بود، و ما هرگز تبع بنى عبد مناف نبودیم. پس رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد. و روایت کنند از على (ع) که ابو جهل بمصطفى (ص) رسید، و با وى مصافحت کرد، و گفت: انّا لا نکذبک یا محمّد، و لکن نکذب ما جئت به، فأنزل اللَّه هذه الآیة. ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۹۷ - پس از طبس
نهم ربیع الاول از رقه برفتیم و دوازدهم ماه به شهر تون رسیدیم. میان رقه و تون بیست فرسنگ است، شهر تون شهر بزرگ بوده است اما در آن وقت که من دیدم اغلب خراب بود و بر صحرایی نهاده است و آب روان و کاریز دارد و بر جانب شرقی باغ های بسیار بود و حصاری محکم داشت. گفتند در این شهر چهارصد کارگاه بوده است که زیلو بافتندی و در شهر درخت پسته بسیار بود در سرایها و مردم بلخ و تخارستان پندارند که پسته جز بر کوه نروید و نباشد. و چون از تون برفتیم آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از تون به کنابد میرفتی» دزدان بیرون آمدند و بر ما غلبه کردند. چند نفر از بیم خود را در چاه کاریز افکندند بعد از آن یکی را از آن جماعت پدری مشفق بود بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد. چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند. هفتصد گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید، رسن در آن پسر بست و او را مرده برکشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ میرود و آن گفتند کیخسرو فرموده است کردن. بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۴۱۲
شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدم اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
گلستانی ز خاک من بر انگیز
گلستانی ز خاک من بر انگیز نظامی عروضی : دیباچه
بخش ۳ - آغاز کتاب
بندهٔ مخلص و خادم متخصص احمد بن عمر بن علی النظامی العروضی السمرقندی که چهل و پنج سال است تا بخدمت این خاندان موسوم است و برقم بندگی این دولت مرقوم خواست که بمجلس اعلی پادشاهی اعلاه الله را خدمتی سازد بر قانون حکمت آراسته بحجج قاطعه و براهین ساطعه و اندرو باز نماید که پادشاهی خود چیست و پادشاه کیست و این تشریف از کجاست و این تلطیف مر کراست و این سپاس بر چه وجه باید داشتن و این منت از چه روی قبول باید کردن تا ثانی سید ولد آدم و ثالث آفریدگار عالم بود چنانکه در کتاب محکم و کلام قدیم لآلی این سه اسم متعالی را در یک سلک نظم داده است و در یک سمط جلوه کرده: حکیم نزاری : غزلیات
شمارهٔ ۹۶۱
یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن عطار نیشابوری : دفتر اول
در صفت معراج حضرت محمّد علیه الصّلوة و التسلیم فرماید
شبی آمد برش جبریل از دور سعدی : مثنویات
شمارهٔ ۱۷
سگ بر آن آدمی شرف دارد صفایی جندقی : نوحهها
شمارهٔ ۴
جز ماریه آمد کی پیش رخ خواهرها
شمارهٔ ۵۷ - قلعه روحانیان
بازکشم لشکر وتا به فلک بر روم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۷۶
ای آنکه زمانه کمترین بندۀ تست ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۶۵
دل گر چه درین بادیه بسیار شتافت جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۸۵۶
ز بس بالد نگه از دیدنت در چشم حیرانم جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۵
چشم او آشیانهٔ دل ما ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱
رسم وفا ز یار طلب می کنیم و نیست قطران تبریزی : رباعیات
شمارهٔ ۸۸
ما شاخ هوای تو ز دل برکندیم حکیم نزاری : دستورنامه
بخش ۳ - مناجات
الهی زفضلت نباشد بدیع فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۳
یک نظر مستانه کردی عاقبت منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۶۴ - در صنعت «جمع و تقسیم» و مدح فرماید
بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۶۵ - در اشتیاق
به خدایی که در موجودات رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام
۵ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ سدى میگوید: سبب نزول این آیت آن بود که روز بدر، اخنس بن شریق و بو جهل بیکدیگر رسیدند. اخنس گفت: یا ابا الحکم! این ساعت منم و تو، و کس سخن ما نمىشنود. براستى با من بگو که: این محمد راستگوى است یا دروغ زن؟ بو جهل گفت: اکنون که راستى مىپرسى، و اللَّه ان محمّدا لصادق، و ما کذب محمّد قط، و اللَّه که محمد راستگوى است، و هرگز دروغ نگفت، اما چون بنو قصى لوا و سقایه و حجابت و نبوت ببرند، باقى قریش را چه بماند؟ و اگر ما او را تصدیق کنیم، ما را تبع وى باید بود، و ما هرگز تبع بنى عبد مناف نبودیم. پس رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد. و روایت کنند از على (ع) که ابو جهل بمصطفى (ص) رسید، و با وى مصافحت کرد، و گفت: انّا لا نکذبک یا محمّد، و لکن نکذب ما جئت به، فأنزل اللَّه هذه الآیة. ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۹۷ - پس از طبس
نهم ربیع الاول از رقه برفتیم و دوازدهم ماه به شهر تون رسیدیم. میان رقه و تون بیست فرسنگ است، شهر تون شهر بزرگ بوده است اما در آن وقت که من دیدم اغلب خراب بود و بر صحرایی نهاده است و آب روان و کاریز دارد و بر جانب شرقی باغ های بسیار بود و حصاری محکم داشت. گفتند در این شهر چهارصد کارگاه بوده است که زیلو بافتندی و در شهر درخت پسته بسیار بود در سرایها و مردم بلخ و تخارستان پندارند که پسته جز بر کوه نروید و نباشد. و چون از تون برفتیم آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از تون به کنابد میرفتی» دزدان بیرون آمدند و بر ما غلبه کردند. چند نفر از بیم خود را در چاه کاریز افکندند بعد از آن یکی را از آن جماعت پدری مشفق بود بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد. چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند. هفتصد گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید، رسن در آن پسر بست و او را مرده برکشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ میرود و آن گفتند کیخسرو فرموده است کردن. بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۴۱۲
شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدم اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
گلستانی ز خاک من بر انگیز
گلستانی ز خاک من بر انگیز نظامی عروضی : دیباچه
بخش ۳ - آغاز کتاب
بندهٔ مخلص و خادم متخصص احمد بن عمر بن علی النظامی العروضی السمرقندی که چهل و پنج سال است تا بخدمت این خاندان موسوم است و برقم بندگی این دولت مرقوم خواست که بمجلس اعلی پادشاهی اعلاه الله را خدمتی سازد بر قانون حکمت آراسته بحجج قاطعه و براهین ساطعه و اندرو باز نماید که پادشاهی خود چیست و پادشاه کیست و این تشریف از کجاست و این تلطیف مر کراست و این سپاس بر چه وجه باید داشتن و این منت از چه روی قبول باید کردن تا ثانی سید ولد آدم و ثالث آفریدگار عالم بود چنانکه در کتاب محکم و کلام قدیم لآلی این سه اسم متعالی را در یک سلک نظم داده است و در یک سمط جلوه کرده: حکیم نزاری : غزلیات
شمارهٔ ۹۶۱
یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن عطار نیشابوری : دفتر اول
در صفت معراج حضرت محمّد علیه الصّلوة و التسلیم فرماید
شبی آمد برش جبریل از دور سعدی : مثنویات
شمارهٔ ۱۷
سگ بر آن آدمی شرف دارد صفایی جندقی : نوحهها
شمارهٔ ۴
جز ماریه آمد کی پیش رخ خواهرها