فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح خواجه بزرگ و عذر تفصیر خدمت
ای رسانیده مرا حشمت و جاه تو به جاه
اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۱۱۵ - چندانک تو در بند علایق باشی
چندانک تو در بند علایق باشی
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
دل بیگانه خوزین خاکدان نیست
دل بیگانه خوزین خاکدان نیست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۳۴۱ - به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن
به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن
کمال‌الدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۳۹ - دل بدان دلنواز خواهم داد
دل بدان دلنواز خواهم داد
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن
بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۵۱ - به حسن، خیرگی ما چه می تواند کرد؟
به حسن، خیرگی ما چه می تواند کرد؟
ملا احمد نراقی : باب چهارم
دروغ در اعمال و رفتار
و اما کذب در کردار و اعمال آن است که در ظاهر اعمالی از او سرزند که دلالت کند بر خوبی در باطن او، و باطن او از آن بی خبر بوده باشد، یعنی باطن او موافق ظاهر نباشد و صدق در آن، این است که باطن و ظاهر یکسان و مطابق بود یا باطن از ظاهر بهتر و آراسته تر باشد و این مرتبه از صدق، اشرف و افضل از صدق در گفتار است.
فخرالدین عراقی : فصل اول
غزل
بی جمال تو، ای جهان افروز
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۳۲۷ - نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹۹ - شد کاروان عمر، بکن خویش را خبر
شد کاروان عمر، بکن خویش را خبر
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۲۸۹ - ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر
ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۳۱۵ - مبر در پیش زاهد نام باده
مبر در پیش زاهد نام باده
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۶۹ - از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی
از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی
کمال‌الدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۱۰ - گر تو را گویم که عاشق نیستم
گر تو را گویم که عاشق نیستم
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۳۶ - ای مقصد آمال در و درگه تو
ای مقصد آمال در و درگه تو
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰۱ - می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو
می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۲۵ - پیدا کردن جمله اقسام نعمت و درجات آن
بدان که نعمت حقیقی سعادت آخرت است که آن مطلوب است در نفس خویش نه برای نعمتی دیگر ورای آن و آن چهار چیز است: بقایی که فنا را به وی راه نبود و شادیی که به اندوه آمیخته نبود و علمی و کشفی که اندر وی کدورت و ظلمت جهل نبود و بی نیازیی که فقر و نیاز را به وی راه نبود، و فذلک این با لذت مشاهده حضرت الهیت آید که ملال و زیان را به وی راه نبود. نعمت حقیقی این است که وسیلت و راه این است و در نفس خویش مطلوب نیست و نعمت تمام این بود که از وی وی را خواهند نه چیزی دیگر را.
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۱۸ - آن دم که خم عشق بجوش آمده بود
آن دم که خم عشق بجوش آمده بود
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۵۳ - می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند
می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند