ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩۵ - در مجلسی که همدم آزادگان شوی
در مجلسی که همدم آزادگان شوی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۱۵ - غم نیست کز زهر بلا تلخی کشد مسکین تو
غم نیست کز زهر بلا تلخی کشد مسکین تو
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۱۸ - بس که خوردیم تازیانۀ دور
بس که خوردیم تازیانۀ دور
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۰۲ - از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۸ - د‌ر ستایش صدر اعظم در باب فتنهٔ باب گوید
صدر اعظم شد چو بخت شهریار از نو جوان
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۴۲ - غم نه‌تنها بر دلم نالید و بس
غم نه‌تنها بر دلم نالید و بس
صفایی جندقی : ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۳۷ - کای باب زار بی کس مظلوم و مضطرم
کای باب زار بی کس مظلوم و مضطرم
نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۱۳ - نه تیر رفته بسوی کمان فراز آید
نه تیر رفته بسوی کمان فراز آید
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۱۶ - خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۲۲ - در وصف خیمه و مدح شاه اسماعیل گوید
این چه فرخنده خیمه این چه سر است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۷۳ - خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۵۸ - چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۳۹ - کارم از دست بشد دستِ من و دامنِ تو
کارم از دست بشد دستِ من و دامنِ تو
قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح ابوالهیجا منوچهر بن وهسودان
ز ابرو باد آزاری بشد آراسته بستان
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۷۸ - ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم
ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۲۳ - تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت
افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۶۷ - زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود
رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۴۸ - محوی استرآبادی
و هُوَ کهف الحاج الحرمین الشریفین حاج ملا محمد باقر. آن جناب از اهل استرآباد فرخ بنیاد بود و مدتها در تحصیل علوم عقلی ونقلی کوشیده و کسوت زهد و صلاح پوشیده. آخرالامر طالب صحبت اهل ذوق شد. عمری به خدمت این طایفه رسید و مصاحبت ایشان گزید. مسافرت بسیار کرد و روزگاری به ریاضت به سر آورد، تا به کمالات صوری و معنوی آراسته و از صفات نفسانی پیراسته آمد. سالکی با ریاضات و عارفی با کرامات، صدمات سلوک کشیده و نَشأهٔ جذب چشیده. در تجرید و تفرید وحید و در علوم توحید فرید. مؤمنی محقق و عارفی مدقق بود. گویند اخلاص و ارادت به خدمت حضرت هادی الموحدین و فخرالمجردین حاجی محمد حسن نائینی قُدِّسَ سِرُّهُ داشته و حاجی محمد حسن را نسبت ارادت به حضرت قطب الموحدین حاج عبدالوهاب نائینی بوده و گویند که نسبت ارادت او به جناب میرمحمد تقی شاهی پیوسته و میر به شیخ محمد مؤمن استرآبادی سبزواری که از اکابر مشایخ بوده نسبت ارادت درست کرده. غرض، از معاصرین بود و در آخر عمر در شیراز سکونت نمود. هم در آنجا وفات یافت. گاهی اشعار ساده می‌گفته. این چند بیت از آن جناب است:
مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۴۹ - ستایش ظهیرالدوله ابراهیم
ز عز و مملکت و بخت باد برخوردار
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۸۳ - ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن
ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن