جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۴۸ - غیر از ایام وصال بت دلخواه مپرس
غیر از ایام وصال بت دلخواه مپرس امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۵۵ - دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۶۱ - سحر شد و دم تأثیر ناله می گذرد
سحر شد و دم تأثیر ناله می گذرد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۹ - بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست
بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۱۳۰ - منت خدای را که ندارم به هیچ باب
منت خدای را که ندارم به هیچ باب صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۱۳- تاریخ وفات میر صفی جرمقی
چون میر صفی به ملک باقی عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنها
ده برادر قحطشان کرده نفور عطار نیشابوری : دفتر اول
در مکر کردن شیطان آدم رادرخوردن گندم و ناپدید شدن شیطان و گندم خوردن حضرت آدم علیه السّلام و الصواة فرماید
از آن تلبیس چون شیطان نهان شد فضولی : غزلیات
شماره ۲۶۲ - در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم
در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۲۰ - چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد عطار نیشابوری : بخش نوزدهم
(۲) حکایت عیسی علیه السلام
مگر روح الله آن شمع دلفروز صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۲۷ - دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد
دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۵ - ایخواجه علی توئی جهان همه جود
ایخواجه علی توئی جهان همه جود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۲۸ - چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده است
چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده است حافظ : غزلیات
غزل ۳۵۴ - به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۰ - چون شیشه شکسته شد بهرحال که هست
چون شیشه شکسته شد بهرحال که هست رشیدالدین میبدی : ۸- سورة الانفال- مدنیة
۶ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا... الایة. مرگ چهار قسم است: (مرگ اهانت و لعنت، و مرگ حسرت و مصیبت، و مرگ تحفة و کرامت، و مرگ خلعت و مشاهدت). مرگ لعنت مرگ کافران است، حسرت مرگ عاصیان است، و مرگ کرامت مرگ مؤمنان است، مرگ مشاهدت مرگ پیغمبران است. مرگ لعنت را گفت: وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا....جایى دیگر گفت: وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ. یا سید، اگر بینى تو آن کافران را در آن سکرات مرگ، و آن زخم و ضرب فریشتگان عذاب که از سیاست و هیبت و نهیب ایشان آسمان و زمین میلرزد، آن کافر در میان دود و آتش و بوى ناخوش گرفتار شده و ضربت ملک و قطیعت ملک بر دل آمده، اگر بنالد بر خود درد افزاید و اگر بزارد نداء لا بشرى آید، گرد نوایست بر رویش نشسته و آتش قطیعت در جان افتاده و دوزخ پر زفیر کرده و ملک از وى بیزار گشته، زینهار از قهر قطیعت، زینهار از داغ فرقت. اما مرگ حسرت مرگ عاصیان است که روزگار را بغفلت بسر آورده و در طاعات و عبادات تقصیر کرده، ناگاه در قبض ملک الموت اوفتاده و در سکرات مرگ گرفتار شده. از یک سوى فریشته رحمت بیند شرمش آید که خیرها کم کرده از دیگر سوى فریشته عذاب بیند بترسد از آنکه بدها و زشتها کرده، آن بنده عاصى بیچاره میان مانده و چشم بر غیب نهاده، تا خود چه آید، از غیب کرامت آید یا اهانت! فضل بیند یا عدل! پس فریشتگان طاعت و معصیت بر وى عرضه کنند، طاعت اندک، بىحرمتى گزاف، کارى فراوان حسرتش بر حسرت بیفزاید و معصیت بر معصیت! پس آن اعمال وى طاعت اندک و معصیت فراوان هر دو مهر کنند و بگردن وى اندر آویزند، در نعش هم چنان و در لحد هم چنان، و بقیامت هم چنان، چنان که رب العزه گفت: وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ. سه دیگر مرگ تحفه و کرامت است مؤمنان را و نیک مردان را، فریشتگان رحمت بصد هزاران لطف و کرامت و رفق و راحت و بشرى و بشارت، قبض روح پاک ایشان میکنند و بالطاف و کرم و نواخت بىنهایت بشارت میدهند، که سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. و مصطفى ص گفت تحفة المؤمن الموت. عطاء مؤمن مرگ است، زیرا که حجاب مؤمن از حق نفس اوست، و مرگ برداشتن آن حجاب است، و عارفان را هیچ عطاى و تحفه بدان نرسد که راه دوست بریشان گشاده گردد و حجابها برداشته شود. صامت بروجردی : کتاب النصایح و التنبیه
شمارهٔ ۱۸ - همچنین
عنقریب است که این سلسله بر هم زدهاند فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۵۹ - برآمد برین روزگاری دراز
برآمد برین روزگاری دراز حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۰۹ - تا هوایِ هوایِ می کردیم
تا هوایِ هوایِ می کردیم
شماره ۷۴۸ - غیر از ایام وصال بت دلخواه مپرس
غیر از ایام وصال بت دلخواه مپرس امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۵۵ - دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۶۱ - سحر شد و دم تأثیر ناله می گذرد
سحر شد و دم تأثیر ناله می گذرد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۹ - بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست
بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۱۳۰ - منت خدای را که ندارم به هیچ باب
منت خدای را که ندارم به هیچ باب صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۱۳- تاریخ وفات میر صفی جرمقی
چون میر صفی به ملک باقی عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنها
ده برادر قحطشان کرده نفور عطار نیشابوری : دفتر اول
در مکر کردن شیطان آدم رادرخوردن گندم و ناپدید شدن شیطان و گندم خوردن حضرت آدم علیه السّلام و الصواة فرماید
از آن تلبیس چون شیطان نهان شد فضولی : غزلیات
شماره ۲۶۲ - در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم
در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۲۰ - چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد عطار نیشابوری : بخش نوزدهم
(۲) حکایت عیسی علیه السلام
مگر روح الله آن شمع دلفروز صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۲۷ - دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد
دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۵ - ایخواجه علی توئی جهان همه جود
ایخواجه علی توئی جهان همه جود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۲۸ - چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده است
چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده است حافظ : غزلیات
غزل ۳۵۴ - به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۰ - چون شیشه شکسته شد بهرحال که هست
چون شیشه شکسته شد بهرحال که هست رشیدالدین میبدی : ۸- سورة الانفال- مدنیة
۶ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا... الایة. مرگ چهار قسم است: (مرگ اهانت و لعنت، و مرگ حسرت و مصیبت، و مرگ تحفة و کرامت، و مرگ خلعت و مشاهدت). مرگ لعنت مرگ کافران است، حسرت مرگ عاصیان است، و مرگ کرامت مرگ مؤمنان است، مرگ مشاهدت مرگ پیغمبران است. مرگ لعنت را گفت: وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا....جایى دیگر گفت: وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ. یا سید، اگر بینى تو آن کافران را در آن سکرات مرگ، و آن زخم و ضرب فریشتگان عذاب که از سیاست و هیبت و نهیب ایشان آسمان و زمین میلرزد، آن کافر در میان دود و آتش و بوى ناخوش گرفتار شده و ضربت ملک و قطیعت ملک بر دل آمده، اگر بنالد بر خود درد افزاید و اگر بزارد نداء لا بشرى آید، گرد نوایست بر رویش نشسته و آتش قطیعت در جان افتاده و دوزخ پر زفیر کرده و ملک از وى بیزار گشته، زینهار از قهر قطیعت، زینهار از داغ فرقت. اما مرگ حسرت مرگ عاصیان است که روزگار را بغفلت بسر آورده و در طاعات و عبادات تقصیر کرده، ناگاه در قبض ملک الموت اوفتاده و در سکرات مرگ گرفتار شده. از یک سوى فریشته رحمت بیند شرمش آید که خیرها کم کرده از دیگر سوى فریشته عذاب بیند بترسد از آنکه بدها و زشتها کرده، آن بنده عاصى بیچاره میان مانده و چشم بر غیب نهاده، تا خود چه آید، از غیب کرامت آید یا اهانت! فضل بیند یا عدل! پس فریشتگان طاعت و معصیت بر وى عرضه کنند، طاعت اندک، بىحرمتى گزاف، کارى فراوان حسرتش بر حسرت بیفزاید و معصیت بر معصیت! پس آن اعمال وى طاعت اندک و معصیت فراوان هر دو مهر کنند و بگردن وى اندر آویزند، در نعش هم چنان و در لحد هم چنان، و بقیامت هم چنان، چنان که رب العزه گفت: وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ. سه دیگر مرگ تحفه و کرامت است مؤمنان را و نیک مردان را، فریشتگان رحمت بصد هزاران لطف و کرامت و رفق و راحت و بشرى و بشارت، قبض روح پاک ایشان میکنند و بالطاف و کرم و نواخت بىنهایت بشارت میدهند، که سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. و مصطفى ص گفت تحفة المؤمن الموت. عطاء مؤمن مرگ است، زیرا که حجاب مؤمن از حق نفس اوست، و مرگ برداشتن آن حجاب است، و عارفان را هیچ عطاى و تحفه بدان نرسد که راه دوست بریشان گشاده گردد و حجابها برداشته شود. صامت بروجردی : کتاب النصایح و التنبیه
شمارهٔ ۱۸ - همچنین
عنقریب است که این سلسله بر هم زدهاند فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۵۹ - برآمد برین روزگاری دراز
برآمد برین روزگاری دراز حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۰۹ - تا هوایِ هوایِ می کردیم
تا هوایِ هوایِ می کردیم