محمد بن منور : منقولات
شماره ۴۳ - شیخ گفت روزی در میان مجلس که: این تصوف عزّیست در ذُلّ، توانگریست در درویشی، خداو
شیخ گفت روزی در میان مجلس که: این تصوف عزّیست در ذُلّ، توانگریست در درویشی، خداوندیست در بندگی، سیریست در گرسنگی، پوشیدگیست در برهنگی، آزادیست در بندگی، زندگانیست در مرگ، شیرینیست در تلخی. هرکه در این راه آید و بدین صفت نرود هر روز سرگردان‌تر باشد.
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۵۸ - در تقاضا
خداوندا همی دانم که چیزی نیست در دستت
فضولی : قصاید
شماره ۸ - روی الم باز سوی کربلاست
روی الم باز سوی کربلاست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۳ - فیض در دامن صحرای جنون می باشد
فیض در دامن صحرای جنون می باشد
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۳۲ - چون شود محو از دل خاکی سرشت ما غبار؟
چون شود محو از دل خاکی سرشت ما غبار؟
کمال‌الدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً یمدحه
ای انکه در ضمایر ارباب نظم و نثر
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۱۵ - زمستان می رود، ایام گلها پیش می آید
زمستان می رود، ایام گلها پیش می آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۷۸ - عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲ - حلقه ای خواهم بگوش ای عشق از زنجیر دوست
حلقه ای خواهم بگوش ای عشق از زنجیر دوست
عطار نیشابوری : بخش یازدهم
الحكایة و التمثیل
آن یکی دیوانه میشد غرق شور
صامت بروجردی : غزلیات
شماره ۱۱ - کنون کافتاد دور حسین با این زلف و چوگانها
کنون کافتاد دور حسین با این زلف و چوگانها
مولوی : غزلیات
غزل ۹۰۳ - اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
اگر مرا تو نخواهی دِلَم تو را نگُذارد
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۶۵ - سوختن شمع شبستان زمن آموخته است
سوختن شمع شبستان زمن آموخته است
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۲۹ - سیدی بوده است در طوس او را سید حمزه گفتندی و شیخ او را عظیم دوست داشتی و مرید شیخ بود و هرگاه کی شیخ بطوس رسیدی سید او را بسرای خود فرود آوردی.. وقتی
سیدی بوده است در طوس او را سید حمزه گفتندی و شیخ او را عظیم دوست داشتی و مرید شیخ بود و هرگاه کی شیخ بطوس رسیدی سید او را بسرای خود فرود آوردی.. وقتی شیخ بشهر طوس رسید، سید حمزه را طلب کرد گفتند شیخ او را بنتواند دید کی مدت چهل شبانروز است تا او بفساد مشغولست و صبوح بر صبوح دارد و غلامان و کنیزکان را خمر داده. شیخ ما گفت عجب! بر چنان درگاهی گناه کم ازین نباید کرد! و بیش ازین نگفت و هیچ اعتراض نکرد. چون سید حمزه را خبر دادند کی شیخ بوسعید رسیده است حالی به ترک آن کار بگفت و دیگر روز بخدمت شیخ آمد و شیخ بقرار هر بار مراعاتش کرد و آن سخن بر روی او نیاورد و آن نظر که در حقّ سید داشت هیچ نقصان نپذیرفت.
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۶۴ - زان نرگس نیم مست مستم کردی
زان نرگس نیم مست مستم کردی
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۲۰۸ - تغافل‌چه‌خجلت‌به‌خود چیده‌باشد
تغافل‌چه‌خجلت‌به‌خود چیده‌باشد
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۱۶۹ - دست بر گیسو چودلبر می زند
دست بر گیسو چودلبر می زند
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۷۱ - منم که نقش توأم هرگز از خیال نرفت
منم که نقش توأم هرگز از خیال نرفت
حافظ : غزلیات
غزل ۳۳۵ - در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۱۶ - از صحبت خلق دیده بر دوخته ام
از صحبت خلق دیده بر دوخته ام