اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۸۱ - مجروحان را دوا و مرهم تو دهی
مجروحان را دوا و مرهم تو دهی
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۷۶ - با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
عمعق بخاری : مقطعات و اشعار پراکنده
شماره ۲۳ - هنگام آنکه گل دمد از خاک بوستان
هنگام آنکه گل دمد از خاک بوستان
فردوسی : پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران
بخش ۳ - چو زال سپهبد ز پهلو برفت
چو زال سپهبد ز پهلو برفت
مسعود سعد سلمان : مثنویات
شمارهٔ ۱۰ - مدح شاهینی
باز شاهینی نکو دیدار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۷۲ - کسی که کشته آن تیغ آبدار شود
کسی که کشته آن تیغ آبدار شود
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۱۴ - ای صبح تجلی جمالت رخ انسان
ای صبح تجلی جمالت رخ انسان
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۳۳ - هر که در خطهٔ مسلمانیست
هر که در خطهٔ مسلمانیست
جامی : دفتر اول
بخش ۱۰ - قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به دوش کشیدن و از گلیم شبانی به خلعت کلیمی رسیدن
روزی از روزها کلیم خدا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۲۸۴ - ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۲ - کشتی ام بسکه کند موج صفت رم ز کنار
کشتی ام بسکه کند موج صفت رم ز کنار
سعدالدین وراوینی : باب ششم
داستان درخت مردم پرست
زروی گفت : شنیدم که بشهری از اقاصی بلادِچین درختی بود اصول بعمقِ ثری برده و فروع بسمکِ ثریّا کشیده، بعمر پیرو بشکل جوان، کهن‌سال و تازه‌روی. گفتی نهالش ازجر ثومهٔ باسقاتِ خلد و ارومهٔ باغِ ارم آورده‌اند. باغبانِ ابداعش از سرچشمهٔ حیات آب داده، اطلسِ فستقی اوراق و معجرِ عنّابیِ اغصانش از مصبغهٔ قدرت رنگ بستهٔ ازل آمده، نه کهنه پیرایانِ بهارش مطرّاگری کرده و نه‌رنگ‌رزانِ خزانش پس از رنگِ معصفری گونهٔ مزعفری داده، طبیعتش در اظهارِخوارق عادت صفتِ نخلهٔ مریم اعادت کرده تا چون شجرهٔ آدم مزلّهٔ قدمِ فرزندانِ او شده. پنداری درختِ کلیم بود که بزبانِ چوبین تلقینِ اِنّی اَنَا اللهُ رَبُّ العَالَمِینَ در سمعِ عالیمان می‌داد ، تا پیشِ او روی بر خاکِ مذلّت می‌نهادند. روزی مسافری بشهرِ آن درخت رسید، امّتی را در پرستشِ او دید ، از آن‌حال تعجّبی تمام نمود و باعبدهٔ آن درخت در عربدهٔ ملامت آمد که جمادی را که نه حواسِّ مدرکهٔ حیوانی دارد و نه قوّتِ محرّکهٔ ارادی، نه دافعهٔ المی در طبیعت، نا جاذبهٔ راحتی در طینت، نه کسرِ شهوتی را واسطه، نه جرِّ منفعتی را وسیلت، شما بچه سبب قبلهٔ طاعت کرده‌اید ؟ لِمَ تَعبُدُ مَا لَا یَسمَعُ وَ لَا یُبصِرُوَ لَا یُغنِی عَنکَ شَیئا. پس از غبنی که از غلوِّ آن قوم در پرستشِ درخت میدید، برخاست و تبری برگرفت و نزدیک درخت شد، خواست که زخمی بر میانش زند. درخت آواز داد که ای مرد، بجایِ تو چه کرده‌ام که میان بقصد من بستهٔ و بتعدّیِ من برخاستهٔ ؟ گفت : میخواهم که مجبوری و مقهوریِ تو بخلق باز نمایم تا دانند که تو در هیچ کارنهٔ و معلوم کنند که چندین مدّت ایشان را هیزمِ آتش دوزخ بودهٔ ، نه سببِ نعیم بهشت. باز درخت آواز داد که ازین تعرّض اعراض کن و برو که هر روز بامداد پیش از آنک درستِ مغربی از جیبِ افقِ مشرق در دامنِ فوطهٔ آسمان‌گون گردون افتد، یک درستِ زر خالص از فلان موضع بتو نمایم که برداری و باندک روزگاری صاحبِ مال بسیار گردی. مرد از پیش درخت بافرطِ تحیّر و تفکّر برفت تا حاصلِ کار چون شود. روز دیگر بمیعادگاه رفت، یک درستِ زرِ سرخ یافت، برگرفت و یک هفته هم برین نسق میرفت و زر می‌یافت. روزی بر قاعده آنجا شد، هیچ نیافت؛ دیگر باره تبر برگرفت و بنزدیکِ درخت آمد. از درخت آواز آمد که چه خواهی کرد؟ مرد گفت : تا امروز مراچیزی می‌گشاد و راحتی می‌بود. در عهدهٔ آزرم و ادایِ حقوق آن گرم بودم. چون تو حسنِ عادت خویش رها کردی و دیناری که هر روز موظّف بود، باز گرفتی، استیصال تو خواهم کردن و ترا از بن بریدن، چه درختی که از ارتفاعِ او انتفاعی نباشد، بریده بهتر.
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۹۳ - مقصد ظاهرپرستان است و اهل دل یکی
مقصد ظاهرپرستان است و اهل دل یکی
فرخی سیستانی : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود غزنوی
دی ز لشکرگه آمد آن دلبر
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۱ - به محمد علی خطر فرزند خود نگاشته
خطر امسال از این مرگ های بی هنگام و کارهای نافرجام رنج فرسود تیماری های جانکاه آمدی و بار اندیش بارهای نادلخواه، خسته مشو و دل شکسته مزی. فرزندی اسمعیل که امروز شما را پدر است و پیدا و پنهان زن و مرد بارکش و بی درد را روزبین و کارنگر. از کارگزاری ها و بردباری های تو کما بیش آگاهی یافت، و نزد یاران و پیش من بر گوهر دانائی تو و خرسندی خویش گواهی داد. بارها نوشت خطر را ستایش سرائی و دلجوئی باید سزاوار اسب و شال است و شایسته پر و بال. در کارش نظری خوشتر از این باید کرد و بدین رود خجسته که نرم و درشت نیازموده و تلخ و شیرین نچشیده بی پایمرد و دستیار، کار پیران دانا کند و بار جوانان توانا کشد. بار خدا را سپاس ها سزد، در اندیشه نواختی شایان و در خور و فزایشی روشن و پیدا باش، در طهران تفنگی به هزار کوشش و جویائی و جوشش و پویائی جست و بر هنجاری که زی و آئین ماست، ساز و برگی برآن آراست.
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۹۸ - ای کاش که این سینه دری داشته باشد
ای کاش که این سینه دری داشته باشد
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۷۴۶ - رندان همه مستند و می از جام ندانند
رندان همه مستند و می از جام ندانند
انوری : غزلیات
غزل ۳۱۱ - از من ای جان روی پنهان می‌کنی
از من ای جان روی پنهان می‌کنی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۵٠ - اگر تو در کلام الله نون ساکن و تنوین
اگر تو در کلام الله نون ساکن و تنوین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۵٢ - گر چو سندان بود ترا دندان
گر چو سندان بود ترا دندان