سلطان باهو : غزلیات
غزل ۲۲ - تارها زلفش چو دیدم مارها
تارها زلفش چو دیدم مارها
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۸۳ - ماییم و جانی بر دهان از جور هجران آمده
ماییم و جانی بر دهان از جور هجران آمده
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۱۱ - یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۰۹ - هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم
هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۸ - احصاء الاسماء
اگر صاحبدلی بشنو کماهی
امیر پازواری : سه‌بیتی‌ها
شماره ۲ - اَمیرْ گِنِهْ:‌ای نٰامُسَلْمُونِ کٰافِرْ
اَمیرْ گِنِهْ:‌ای نٰامُسَلْمُونِ کٰافِرْ
ابوعلی عثمانی : باب ۴ تا ۵۲
باب چهل و دوم - در تَصَوُّف
استاد امام رَحِمَهُ اللّهُ گوید صفا ستوده است بهمه زبانها و ضدّ او کدورتست و آن نکوهیده است.
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۵ - نبود، به جز از مهر علی در دل من
نبود، به جز از مهر علی در دل من
امیر پازواری : سه‌بیتی‌ها
شماره ۶ - امیر گنه: حوری رَوِش، ماهِ تایونْ
امیر گنه: حوری رَوِش، ماهِ تایونْ
امیر پازواری : سه‌بیتی‌ها
شماره ۸ - ته بندومه تا مه استخون (هسّکا) بَپیسْتِن
ته بندومه تا مه استخون (هسّکا) بَپیسْتِن
سوزنی سمرقندی : بخش دوم قطعات
شمارهٔ ۳ - بشنو حکایتی ز من
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۴۱ - فصل (کین فرزند خشم است)
بدان که هرکه خشم فرو خورد به اختیار و دیانت مبارک آید، اما اگر از عجز و ضرورت فرو خورد، اندر باطن وی گرد آید و عقده گردد. و رسول (ص) می گوید، «المومن لیس یحقود»، یعنی مومن کین دار نبود پس کین فرزند خشم است و از وی هشت آفت پدید آید که هریکی سبب هلاک دین بود:
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۴۶ - گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
جمال‌الدین عبدالرزاق : قصاید
شمارهٔ ۱۰۴ - قصیده
ای بحق پادشاه روی زمین
خاقانی : قطعات
شماره ۱۵۹ - هر که در قوم بردگ است امامش خوانند
هر که در قوم بردگ است امامش خوانند
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - تا زحال دل من دلبر من غافل بود
تا زحال دل من دلبر من غافل بود
ادیب صابر : غزلیات
شماره ۳۰ - زان دو لب چون عقیق یارم
زان دو لب چون عقیق یارم
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۱۹ - واعظ
دلبر واعظ گشاده صفحه افسونگری
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
سلیم تهرانی : رباعیات
شماره ۳۰ - بی جذبه ی دوستان ز جا نتوان رفت
بی جذبه ی دوستان ز جا نتوان رفت