میرداماد : رباعیات
شماره ۷۰ - عشقی که زمن دود بر آورد این است
عشقی که زمن دود بر آورد این است
اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۵۲ - کاکا
جهان تنها گرفت از خلق خوش یار
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۵ - فصل(عذر بی عملی در دین پذیرفته نیست)
چون معلوم شد که بر هر کسی آموختن آن علم واجب است که در راه معاملت وی است، بدانستی که عامی پیوسته در خطر باشد که وی را کاری در پیش آید و به نادانی بکند که نداند که اندر آن حکمتی هست و بدین معذور نباشد، هرگه که حاجت بدان غالب بود و نادر نباشد مثلا کسی در حال حیض مباشرت کند یا پس از حیض پیش از سر شستن و گوید که این علم ندانستم، معذور نباشد.
جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۲۸ - عمر گذرانیدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و تلهف و تأسف وی بر آن مدی اللیالی و الایام
چو دل با دلبری آرام گیرد
جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۲۶ - دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام
زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی
خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - در گوش دلم گفت فلک پنهانی
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی
انوری : رباعیات
رباعی ۲۸۰ - ای دل طمع از وصال جانان بگسل
ای دل طمع از وصال جانان بگسل
سعدی : غزلیات
غزل ۲۳۴ - آفتاب از کوه سر بر می‌زند
آفتاب از کوه سر بر می‌زند
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار
ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۲۰ - این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۵ - نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب
نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب
مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۱۴ - غیرت وجه حالی من وجهک المنقش
غیرت وجه حالی من وجهک المنقش
فردوسی : پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
بخش ۲۷ - کنون زرم ارجاسپ را نو کنیم
کنون زرم ارجاسپ را نو کنیم
عطار نیشابوری : بخش شانزدهم
الحکایه و التمثیل
مگر می‌رفت استاد مهینه
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۴۵ - پیدا بود از اشک فروهشته شمع
پیدا بود از اشک فروهشته شمع
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۹۹ - آورده‌اند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار می‌بردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و
آورده‌اند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار می‌بردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و سلام کرد شیخ سلام وی جواب نداد و التفات نکرد، بومحمد بشکست و برنجید و بنشست. چون طعام بکار بردند و دست بشستند شیخ بر پای خاست و سلام بومحمد جوینی جواب بازداد پس گفت که سلام نامیست از نامهای حقّ جل جلاله و ما روا نداریم که با دهان آلوده نام او بریم. بومحمد خوش دل گشت وگفت آنچ شیخ را هست از طریقت و شریعت کس را نیست! و جملۀ متصوفه کی حاضر بودند از آن کلمه فایده گرفتند. از اینجاست کی چون صوفیان بر سفره باشند سلام نگویند تا فارغ نشوند.
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۲۷ - مرغی که بدید از می این دریا دُرد
مرغی که بدید از می این دریا دُرد
سعدی : غزلیات
غزل ۲۸ - سرمست درآمد از خرابات
سرمست درآمد از خرابات
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در منع شراب و بنک و مستی
باده کم خور، خرد به باد مده