ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۸۹ - موئی که فلک حریف نازش نشده است
موئی که فلک حریف نازش نشده است حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۵۰ - من آنکسم که ندارم بجز گنه کاری
من آنکسم که ندارم بجز گنه کاری عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۴ - آن کز نظرش حجاب صورت بر خاست
آن کز نظرش حجاب صورت بر خاست خاقانی : غزلیات
غزل ۱۲۳ - دل از آن راحت جان نشکیبد
دل از آن راحت جان نشکیبد عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۸ - مرا در دل این بود رای و گمان
مرا در دل این بود رای و گمان غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۷۸ - اصل دهم (ترتیب در دعاهاست)
از آنچه در عنوان مسلمانی گفتیم معلوم شد که آدمی را بدین عالم غریب که عالم خاک و آب است به تجارت فرستاده اند، اگرنه حقیقت روح علوی است و از آنجا آمده است و باز آنجا خواهد شد. سرمایه وی در این تجارت عمر وی است و این سرمایه ای است که بر دوام بر نقصان است. اگر فایده و سود هر نفسی از وی نستاند، سرمایه به زیان آید و هلاک شود. و برای این گفت حق تعالی، «والعصر ان الانسان لفی خسر. الاالذین آمنوا... الایه». و مثال وی چون آن مردی است که سرمایه وی یخ زده بود. در میان تابستان می فروخت و منادی می کرد و می گفت، «ای مسلمانان رحمت کنید بر کسی که سرمایه وی می گدازد.»، همچنین سرمایه عمر آدمی بر دوام می گدازد که جمله وی انفاسی معدودی است در علم خدای تعالی، پس کسانی که خطر این کار بدیدند انفاس خود را مراقب بودند که دانستند که هریک نفس گوهری است که به وی سعادت ابد صید توان کرد، بر وی مشفق تر از آن بودند که کسی بر سرمایه زر و سیم باشد و این شفقت بدان بود که اوقات شب و روز را توزیع کردند بر خیرات و هر چیزی را وقتی تعیین کردند و وردهای مختلف بنهادند. غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۴۷ - فریضه چهارم
آن که مباشرت نکند با اهل، اگر چندان نزدیکی کند که غسل واجب آید روزه باطل شود و اگر روزه فراموش کرده باشد باطل نشود و اگر به شب صحبت کند و غسل پس از صبح کند روا بود. غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۲۰ - فصل(در آداب محاسن)
محاسن که دراز شود روا باشد که مقدار یک قبضه بگذارد و دیگر ببرد تا از حد بیرون نشود. ابن عمر و جماعتی از تابعیان چنین کرده اند، رضوان الله علیهم اجمعین و گروهی گفته اند که فراتر باید گذاشت. شمس مغربی : غزلیات
شماره ۸ - هیچ دانی که کیستیم و شما
هیچ دانی که کیستیم و شما همام تبریزی : غزلیات
شماره ۹۹ - مرا چو نام لبت بر سر زبان آید
مرا چو نام لبت بر سر زبان آید واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۷۰ - خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - صبح است ز باده میپرستان در رقص
صبح است ز باده میپرستان در رقص مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - دور از تو مرا رنج و گلابی که مپرس
دور از تو مرا رنج و گلابی که مپرس مشتاق اصفهانی : ترجیعات
شماره ۱ - من کیستم از خم کمندی
من کیستم از خم کمندی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۷۶ - از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب
از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۴۳ - جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد
جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد مشتاق اصفهانی : ترکیبات
شماره ۲ - باز سرگرمتر از رقص شرر میآئی
باز سرگرمتر از رقص شرر میآئی جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۸ - در عشق تو در هر دهنم افسانه
در عشق تو در هر دهنم افسانه مشتاق اصفهانی : ترکیبات
شماره ۱ - چشم مست تو همان آفت جانست که بود
چشم مست تو همان آفت جانست که بود قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۴ - مفتی شهر ما که آگه نیست
مفتی شهر ما که آگه نیست
شماره ۸۹ - موئی که فلک حریف نازش نشده است
موئی که فلک حریف نازش نشده است حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۵۰ - من آنکسم که ندارم بجز گنه کاری
من آنکسم که ندارم بجز گنه کاری عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۴ - آن کز نظرش حجاب صورت بر خاست
آن کز نظرش حجاب صورت بر خاست خاقانی : غزلیات
غزل ۱۲۳ - دل از آن راحت جان نشکیبد
دل از آن راحت جان نشکیبد عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۸ - مرا در دل این بود رای و گمان
مرا در دل این بود رای و گمان غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۷۸ - اصل دهم (ترتیب در دعاهاست)
از آنچه در عنوان مسلمانی گفتیم معلوم شد که آدمی را بدین عالم غریب که عالم خاک و آب است به تجارت فرستاده اند، اگرنه حقیقت روح علوی است و از آنجا آمده است و باز آنجا خواهد شد. سرمایه وی در این تجارت عمر وی است و این سرمایه ای است که بر دوام بر نقصان است. اگر فایده و سود هر نفسی از وی نستاند، سرمایه به زیان آید و هلاک شود. و برای این گفت حق تعالی، «والعصر ان الانسان لفی خسر. الاالذین آمنوا... الایه». و مثال وی چون آن مردی است که سرمایه وی یخ زده بود. در میان تابستان می فروخت و منادی می کرد و می گفت، «ای مسلمانان رحمت کنید بر کسی که سرمایه وی می گدازد.»، همچنین سرمایه عمر آدمی بر دوام می گدازد که جمله وی انفاسی معدودی است در علم خدای تعالی، پس کسانی که خطر این کار بدیدند انفاس خود را مراقب بودند که دانستند که هریک نفس گوهری است که به وی سعادت ابد صید توان کرد، بر وی مشفق تر از آن بودند که کسی بر سرمایه زر و سیم باشد و این شفقت بدان بود که اوقات شب و روز را توزیع کردند بر خیرات و هر چیزی را وقتی تعیین کردند و وردهای مختلف بنهادند. غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۴۷ - فریضه چهارم
آن که مباشرت نکند با اهل، اگر چندان نزدیکی کند که غسل واجب آید روزه باطل شود و اگر روزه فراموش کرده باشد باطل نشود و اگر به شب صحبت کند و غسل پس از صبح کند روا بود. غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۲۰ - فصل(در آداب محاسن)
محاسن که دراز شود روا باشد که مقدار یک قبضه بگذارد و دیگر ببرد تا از حد بیرون نشود. ابن عمر و جماعتی از تابعیان چنین کرده اند، رضوان الله علیهم اجمعین و گروهی گفته اند که فراتر باید گذاشت. شمس مغربی : غزلیات
شماره ۸ - هیچ دانی که کیستیم و شما
هیچ دانی که کیستیم و شما همام تبریزی : غزلیات
شماره ۹۹ - مرا چو نام لبت بر سر زبان آید
مرا چو نام لبت بر سر زبان آید واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۷۰ - خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - صبح است ز باده میپرستان در رقص
صبح است ز باده میپرستان در رقص مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - دور از تو مرا رنج و گلابی که مپرس
دور از تو مرا رنج و گلابی که مپرس مشتاق اصفهانی : ترجیعات
شماره ۱ - من کیستم از خم کمندی
من کیستم از خم کمندی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۷۶ - از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب
از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۴۳ - جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد
جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد مشتاق اصفهانی : ترکیبات
شماره ۲ - باز سرگرمتر از رقص شرر میآئی
باز سرگرمتر از رقص شرر میآئی جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۸ - در عشق تو در هر دهنم افسانه
در عشق تو در هر دهنم افسانه مشتاق اصفهانی : ترکیبات
شماره ۱ - چشم مست تو همان آفت جانست که بود
چشم مست تو همان آفت جانست که بود قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۴ - مفتی شهر ما که آگه نیست
مفتی شهر ما که آگه نیست