سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۶۲ - نماند باده و آن تندخو نمی آید
نماند باده و آن تندخو نمی آید
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۳ - من همت باز دارم و کبر پلنگ
من همت باز دارم و کبر پلنگ
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۷۲ - نگارینا به صحرا رو، که بستان حله می‌پوشد
نگارینا به صحرا رو، که بستان حله می‌پوشد
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۲۰ - زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخ
زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخ
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۱۷۹ - دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۵۹ - کسی کش مهر خوبان کار باشد
کسی کش مهر خوبان کار باشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۴۹ - من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۸ - مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل را
مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل را
صامت بروجردی : کتاب الروایات و المصائب
شمارهٔ ۷ - آمدن بشیر از جانب یوسف به خدمت یعقوب
روایتی شده از راویان بسی مطلوب
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - افسوس که فیض از دل آگه نبری
افسوس که فیض از دل آگه نبری
امام خمینی : غزلیات
محراب اندیشه
باید از آفاق و انفس بگذری تا جان شوی
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۱۷۲ - در طور میر
مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۱۵۰ - چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
امام خمینی : رباعیات
حجاب
آنان که به علم فلسفه می‏نازند
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۸۷ - عمل و علم هست کار خواص
عمل و علم هست کار خواص
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۲۲ - گر افسرده گر سرکش است آه من
گر افسرده گر سرکش است آه من
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش
بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش
فیاض لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۹ - در منقبت امیرالمومنین علی (ع)
شهید عشق تو آید به یاد جانش و لرزد
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۱۵ - خطت را بدایت به غایت خوش است
خطت را بدایت به غایت خوش است
رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۴۹ - محرم شیرازی
اسمش ضیاءالدین علی محمد. خلف الصدق جناب نورالدین محمد. والد ماجدش از علما و مقدسین و با فقرا و سالکین هم نشین. صلباً از اولاد احفاد شاهرخ و بطناً از سلسلهٔ علیّهٔ صفویه و هم مشرب طایفهٔ جلیلهٔ ذهبیه و مشارالیه همیشه به صحبت اصحاب کمال مشعوف و به محبت ارباب حال مألوف. از مشرب اهل ذوق فیض یاب و اکنون در ریعان شباب، جوانی است افتاده و از نقش تکلف لوح ضمیرش ساده. دلش از قواعد محبت صوری و معنوی باخبر و مدتی در آن ولا از محنت جوانی به جنون مشتهر. غرض، رفیقی است جلیس و همدم و شفیقی است انیس و محرم طریقهٔ فقر و سلوک را می‌پیموده‌و از دسترنج نویسندگی معاش می‌نمود. مولد والدش در کوار مِنْبلوکات شیراز است و تولد آن جناب در شیراز، در همانجا نشو و نما یافته. چندی به جهت فقیر کتابت می‌نمود و ناسخ اول این نسخه نیز او بود. اشعار بسیاری دارد. از غایت پریشانی حال نمودن ندارد.