نهج البلاغه : نامه ها
نيايش هنگام رویارویی با دشمن
و من دعاء له عليه‌السلام كان عليه‌السلام يقول إذا لقي العدو محاربا اَللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَفْضَتِ اَلْقُلُوبُ وَ مُدَّتِ اَلْأَعْنَاقُ وَ شَخَصَتِ اَلْأَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ اَلْأَقْدَامُ وَ أُنْضِيَتِ اَلْأَبْدَانُ
عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۲۳ - هر جان که به بحر رهنمون اندوزد
هر جان که به بحر رهنمون اندوزد
سعدی : قطعات
شماره ۲۰۷ - گر از خراج رعیت نباشدت باری
گر از خراج رعیت نباشدت باری
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۸۷ - ای خوش آن کز انتظارم گر خبر می‌داشتی
ای خوش آن کز انتظارم گر خبر می‌داشتی
جامی : دفتر دوم
بخش ۶۹ - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب
هم ز وی آورند کز اصحاب
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۹۷ - همره قافلهٔی روبرهی باید کرد
همره قافلهٔی روبرهی باید کرد
ملک‌الشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۵۱ - عروسی شکوفه
به شاخ شکوفه بتابید شید
سیف فرغانی : قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شماره ۱ - دیده تحمل نمی‌کند نظرت را
دیده تحمل نمی‌کند نظرت را
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۳۱ - ده آدمی بر سفره‌ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند
ده آدمی بر سفره‌ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته‌اند: توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت.
ملک‌الشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۷۷ - کل و کلاه
کلی را سر از زخم ناسور بود
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۷ - در هجو روزنامهٔ اصفهان و نامهٔ ناهید
گو، ز من باد سحرگه به صفاهانی زشت
فضولی : غزلیات
شماره ۲۱۷ - پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش
پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش
جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۱ - آغاز سخن
الهی غنچهٔ امید بگشای!
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۹۸ - دیده تا نور جمالش دیده است
دیده تا نور جمالش دیده است
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۱ - گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۲۴ - حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
سعدی : قطعات
شماره ۱۲۱ - در مدح صاحب دیوان
سفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیف
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۴۵۸ - چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید
چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۶۱ - ای نسیم صبح بوی جانفزا می‌آوری
ای نسیم صبح بوی جانفزا می‌آوری
فضولی : غزلیات
شماره ۲۲۶ - ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض
ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض