سنایی غزنوی : الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
در بی‌نیازی از غیر خدای‌تعالی و دست در وی زدن از سر حقیقت
از من و از تو کارسازی را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۵۱ - وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح دلشاد خاتون
آب آتش رنگ ده ساقی که می‌بخشد صبا
مولوی : فیه ما فیه
فصل بیست و هشتم - قال الجراّح المسیحی شرب عندی طایفةٌ
قال الجراّح المسیحی شرب عندی طایفةٌ من اصحاب شیخ صدرالدیّن و قالوا لی کان عیسی هواللهّ کما نزعمون و نحن نعرف ان ذاک حق لیکن نکتم و ننکر قاصداً محافظةً للملة. قال مولانا رضی اللهّ عنه کذب عدواّللهّ و حاشاللهّ هذا کلام من سکر من نبیذ الشیطان الضّال الذلّیل المذلّ المطرود من جناب الحق و کیف یجوزان یکون شخص ضعیفُ یهربُ من مکر الیهود من بقعة الی بقعة وصورته اقل من الذراّعين حافظاً لسبع السمّوات ثخاتة کلّ سمآءِ خمسمأیة عام و بين کلّ سمآء الي سماء خمسمائة عام ثخاتة کل ارض خمسمائة عام و بين کلّ ارض الی ارض خمسمایة عام و تحت العرش بحرٌ عمقهُ هکذا وللّه ملک ذاک البحر الی کعبه و اضعاف هذا کیف یعترف عقلک ان یکون مصرفها و مدبرّها اضعف الصور ثم قبل عیسی من کان خالق السموّات و الارض سبحانه عمّا یقول الظاّلمون قال المسیحی خاکی بر خاک رفت و پاکی بر پاک. قال اذا کان روح عیسی هواللهّ فاین راحُ روحهُ و انمّا یروح الراّح الی اصله و خالقه و اذا کان الاصل هو و الخالق اَین یروحُ. قال المسیحی نحن وجدناهکذا فاتخذناه ملةَّ قلت انت اذا وجدت و ورثت من ترکة ابیک ذهباً قلباً اَسود فاسداً ماتبدله بذهب صحیح المعیار صافیاً عن الغل و الغش بل تأخذ القلب و نقول وجدنا هذا اوبقیت من ابیک یداً شلآءِ و وجدت دوآءُ و طبیباً یصلح یدک الاشل ماتقبلُ و تقول وجدت یدّی هکذا اشلّ فلاارغب الی تبدیله اووجدت مآءٌ مالحاً فی ضیعة مات فیها ابوک و تربیت فیهاثم هدیت الی ضیعة اخری ماؤها عذبُ و نباتها حلوٌ و اهلها اصحّاء ماترغب الی النقل الیها و الشرب من المآء العذب یذهب عنک الامراض و العلل بل تقول انّا وجدنا تلک الضعیة و ماءَ ها المالح المورث للعلل فتمسک بما وجدنا حاشا لایفعل هذا و لایقول هذا من کان عاقلاً اوذا حس صحیح: ان اللهّ تعالی اعطالک عقلاً علی حدة غيرعقل ابیک ونظراً علی حدة غير نظر ابیک و تمییز اعلی حدة فلم تعطلّ نظرک و عقلک و تتبع عقلاً یردیک ولایهدیک یوراش کان اَبوهُ اسکافاً فلما وصل الی حضرة السّلطان و علّم اداب الملوک و السّلاح داریة و اعطاهُ اعلی المناصب قطُ ما قال انّا وجدنا ابأنااساکفاً فلا نریدُ هذه المرتبة بل اعطنی ایهّا السلّطان دکاناً فی السوق اتعانی الاساکفیةّ بل الکلب مع کمال خسته اذا علم الصید و صار صیاداً للسلطان نسی ماوجد من ابیه و امه و هو السکون فی المتين و الخربات و الحرص علی الجیف بل یتبع خیل السلّطان و يتابع الصیّود و کذا البازُ اذا ادبه السلّطان قط لایقول اناّ وجدنا من ابائنا قفار الجبال و اکل المیتات فلا نلتفت الی طبل السلّطان ولاالی صیده فاذا کان عقل الحیوان یتشبث بما وَجَد اَحسن ممّاورث من ابویه فمن السمّج الفاحش ان یکون الانسان و الذی تفضلّ علی اهل الارض بالعقل و التمیز اقل من الحیوان نعوذ باللهّ من ذلک نعم یصحّ ان یقول ان رب عیسی علیه السلّام اعزّ عیسی و قربّه قمن خدمه فقد خدم الربّ و من اطاعه فقد اطاع الربّ فاذا بعث اللهّ نبیاً افضل من عیسی اظهر علی یده ما اظهر علی ید عیسی و الزیادة یجب متابعة ذلک النبی للهّ تعالی لالعینه و لایعبد لعینه الا اللهّ ولا یُحبّ الا اللهّ و انّما یُحِب غيراللهّ للهّ تعالی و ان الی ربکّ المنتهی یعنی مُنتهی ان تُحبّ الشیء لغيره و تَطلبهُ لغيره حتّی بنتهی الی اللهّ فتحيته لعینه. کعبه را جامه کردن از هوس است یاء بیتی حمال کعبه بس است لیس التکحل فی العینين کالکحل کما ان خلاقة الثیابَ و رثاثتها یکتم لطف الغناء و الاحتشام فکذلک جودة الثیاب و حسن الکسوة تکتم سیماء الفقرآء و جمالهم و کمالهم اذا تخرقّ ثَوب الفقير انفتح قَلبه.
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۲ - ای روضه بگو ابوالبشر آدم کو
ای روضه بگو ابوالبشر آدم کو
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۱۰ - در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
ملک‌الشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۱ - سرگذشت شاعر در اولین مسافرت او به تهران
به که سردار کل جزاه الله
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۴۲ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: الطَّلاقُ مَرَّتانِ الآیة... حکم طلاق در روزگار جاهلیت و در ابتداء ا
قوله تعالى: الطَّلاقُ مَرَّتانِ الآیة... حکم طلاق در روزگار جاهلیت و در ابتداء اسلام پیش از نزول این آیت آن بود که هر آن کس که زن خویش را طلاق دادى اگر یکى و بیشتر، طلاق را حصرى و حدى نبود، و مرد را حق رجعت بود در روزگار عدّة، تا آن گه که زنى آمد بعایشه نالید از شوى خویش، که وى را طلاق میداد بر دوام، و رجعت میکرد بر سبیل اضرار، و عایشه آن قصه با رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلم بگفت، و در آن حال این آیت آمد و حدّ طلاق پیدا شد و به باز آمد. گفتند یا رسول اللَّه الطَّلاقُ مَرَّتانِ و این الثالثة؟ این دو طلاق است که گفت ذکر سیم کجاست؟ گفت: فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ این تسریح نام سدیگر طلاق است. و نامهاى طلاق در قرآن سه است: طلاق و فراق و سراح: «طلقوهن و فارقوهن و سرحوهن».
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۸۳ - خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود
خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۰۶ - زاهد هوای عالم بالا نمی کند
زاهد هوای عالم بالا نمی کند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۰۲ - دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت
دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۵ - ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
رشیدالدین میبدی : ۵۹- سورة الحشر- مدنیة
۱ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. اى صیقل آئینه یقین، اى حلقه در سراى قدم، اى کیمیاى دولت کلمات، اى علم لشگر قرآن، اى مرغى که پر و بالت از قدم، و منقار از مشیّت، مخلب از حکمت، از هواء فردا نیّت در آمده و بر شاخ قدس آشیان نهاده و صد هزار و اند هزار مرغ نبوّت بزیر آورده و در عالم احکام گذاشته که رائى؟ تا آستانش ببوسیم! یا که باشى؟ تا از تو نشانى جوییم! در کدام بادیه‏اى؟ تا جان‏ها در آن بادیه در طلب تو نفقت کنیم!:
مولوی : دفتر دوم
بخش ۶۲ - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست
در خبر آمد که خال مؤمنان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵ - شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۵۶ - جایی مرو نخوانده که گر خانه خداست
جایی مرو نخوانده که گر خانه خداست
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۶۵ - آسمان پیما
ویحک ای مرغ آسمان‌ پیمای
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ - در تمجید و توحید حضرت باری
ایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - چون خواهم دل ز دلستان برگیرم
چون خواهم دل ز دلستان برگیرم
بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۴۸ - بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد
بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد