صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۰۹ - وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۲۴ - تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او
تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او
سعیدا : قصاید
شماره ۹ - ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه
ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در تصدیق کرامات اولیا
قوت نفس را مقاماتست
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۹۷ - ای آسمان که بر سر ما چرخ می‌زنی
ای آسْمان که بر سَرِ ما چَرخْ می‌زَنی
سعدی : قطعات
شماره ۱۷۴ - خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد
خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۹۹ - از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳۹ - هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۵۸ - شد گلشن روی تو تماشای دلم
شد گلشن روی تو تماشای دلم
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۱ - ای عشق مگر مایه بود آمده ای
ای عشق مگر مایه بود آمده ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۱ - با پیر خرد نهفته میگویم دوش
با پیر خرد نهفته میگویم دوش
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۱۵ - دل و جانم اسیر غم تا کی
دل و جانم اسیر غم تا کی
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۷ - صد شکر که حرف دوست شد بی‌کم و کاست
صد شکر که حرف دوست شد بی‌کم و کاست
نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۲۰ - ماهی‌خوار، پنج پایک و ماهیان
آورده‌اند که زاغی در کوه بر بالای درختی خانه داشت، و در آن حوالی سوراخ ماری بود، هرگاه که زاغ بچه بیرون آوردی مار بخوردی. چون از حد بگذشت و زاغ درماند شکایت بر آن شگال که دوست وی بود بکرد و گفت: می‌اندیشم که خود را از بلای این ظالم جان شکر باز رهانم. شگال پرسید که: بچه طریق قدم در این کار خواهی نهاد؟ گفت: می‌خواهم که چون مار در خواب شود ناگاه چشمهای جهان بینش برکنم، تا در مستقبل نور دیده و مطوه دل من از قصد او ایمن گردد. شگال گفت: این تدبیر بابت خردمندان نیست، چه خردمند قصد دشمن بر وجهی کند که دران خطر نباشد. و زینهار تا چون ماهی خوار نکنی که در هلاک پنج پایک سعی پیوست، جان عزیز بباد داد. زاغ گفت: چگونه؟ گفت: آورده‌اند که ماهی خواری بر لب آبی وطن ساخته بود، و بقدر حاجت ماهی می‌گرفتی و روزگاری در خصب و نعمت می‌گذاشت. چون ضعف پیری بدو راه یافت از شکار باز ماند. با خود گفت: دریغا عمر که عناد گشاده رفت و از وی جز تجربت و ممارست عوضی بدست نیامد که در وقت پیری پای مردی یا دست گیری تواند بود. امروز بنای کار خود، چون از قوت بازمانده ام، بر حیلت باید نهاد و اسباب قوت که قوام معیشتست از این وجه باید ساخت.
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۱۴ - مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۸ - بسکه بی‌روپت بهارم ‌کلفت انشا می‌کند
بسکه بی‌روپت بهارم ‌کلفت انشا می‌کند
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۰۳ - حدیث آرزومندی جوابی هم نمی‌ارزد
حدیث آرزومندی جوابی هم نمی‌ارزد
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۴۸۱ - اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است
اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است
عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شماره ۷۹ - دندان و عارض بتم از من ببرد هوش
دندان و عارض بتم از من ببرد هوش
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۹۵ - ای دل بیا که بر در میخانه جا کنیم
ای دل بیا که بر در میخانه جا کنیم