صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۷۷ - مشکل دل رمیده هوای وطن کند
مشکل دل رمیده هوای وطن کند جامی : تحفةالاحرار
بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد
قافیه سنجان چو در دل زنند رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۴۹ - در مدح شمس الدین وزیر
کریمی ، که رسم معلی نهاد رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۶ - کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید
کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۸ - خار بی کنگر چه کار آید مرا
خار بی کنگر چه کار آید مرا مسعود سعد سلمان : قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شماره ۱ - شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۲۱۴ - چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲ - دیده در آب روان و لب کشتست مرا
دیده در آب روان و لب کشتست مرا جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۷۳۵ - در جار چمن گلست بر بار
در جار چمن گلست بر بار عطار نیشابوری : باب سی و نهم: در صفتِ میان و قدِ معشوق
شماره ۸ - نه دل به تمنای تو در بر گنجد
نه دل به تمنای تو در بر گنجد ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۴ - جواب به یکی از دوستان
محمد صالح، ای فرزانه فرزند واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳۱ - گل
بردیم بر دوست نثار از یک گل نصرالله منشی : باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
بخش ۳ - و مطوقه بمسکن موش رسید. کبوتران را فرمود که فرود آیید. فرمان او نگاه داشتند و جمله بنشستند. و آن موش را زبرا نام بود، با دهای تمام و خرد بسیار، گرم و
و مطوقه بمسکن موش رسید. کبوتران را فرمود که فرود آیید. فرمان او نگاه داشتند و جمله بنشستند. و آن موش را زبرا نام بود، با دهای تمام و خرد بسیار، گرم و سرد روزگار دیده و خیر و شر احوال مشاهدت کرده. و در آن مواضع از جهت گریزگاه روز حادثه صد سوراخ ساخته و هریک را دردیگری راه گشاده، و تیمار آن فراخور حکمت و برحسب مصلحت بداشته. مطوقه آواز داد که: بیرون آی! زبرا پرسید که: کیست؟ نام بگفت، بشناخت و بتعجیل بیرون آمد. قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۱۹ - ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - درمدح امیر سیخ حسن نویان
به چشم و ابرو و رخسار و غمزه میبرد دلبر مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۸۵ - صنما بیار باده، بنشان خمار مستان
صَنَما بیار باده، بِنِشان خُمارِ مَستان رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - آمدی رفتی از برم غافل
آمدی رفتی از برم غافل صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۶۱ - مخور فریب محبت ز ناله همه کس
مخور فریب محبت ز ناله همه کس اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۶۳ - گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
غزل ۴۱۷۷ - مشکل دل رمیده هوای وطن کند
مشکل دل رمیده هوای وطن کند جامی : تحفةالاحرار
بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد
قافیه سنجان چو در دل زنند رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۴۹ - در مدح شمس الدین وزیر
کریمی ، که رسم معلی نهاد رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۶ - کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید
کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۸ - خار بی کنگر چه کار آید مرا
خار بی کنگر چه کار آید مرا مسعود سعد سلمان : قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شماره ۱ - شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۲۱۴ - چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲ - دیده در آب روان و لب کشتست مرا
دیده در آب روان و لب کشتست مرا جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۷۳۵ - در جار چمن گلست بر بار
در جار چمن گلست بر بار عطار نیشابوری : باب سی و نهم: در صفتِ میان و قدِ معشوق
شماره ۸ - نه دل به تمنای تو در بر گنجد
نه دل به تمنای تو در بر گنجد ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۴ - جواب به یکی از دوستان
محمد صالح، ای فرزانه فرزند واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳۱ - گل
بردیم بر دوست نثار از یک گل نصرالله منشی : باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
بخش ۳ - و مطوقه بمسکن موش رسید. کبوتران را فرمود که فرود آیید. فرمان او نگاه داشتند و جمله بنشستند. و آن موش را زبرا نام بود، با دهای تمام و خرد بسیار، گرم و
و مطوقه بمسکن موش رسید. کبوتران را فرمود که فرود آیید. فرمان او نگاه داشتند و جمله بنشستند. و آن موش را زبرا نام بود، با دهای تمام و خرد بسیار، گرم و سرد روزگار دیده و خیر و شر احوال مشاهدت کرده. و در آن مواضع از جهت گریزگاه روز حادثه صد سوراخ ساخته و هریک را دردیگری راه گشاده، و تیمار آن فراخور حکمت و برحسب مصلحت بداشته. مطوقه آواز داد که: بیرون آی! زبرا پرسید که: کیست؟ نام بگفت، بشناخت و بتعجیل بیرون آمد. قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۱۹ - ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - درمدح امیر سیخ حسن نویان
به چشم و ابرو و رخسار و غمزه میبرد دلبر مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۸۵ - صنما بیار باده، بنشان خمار مستان
صَنَما بیار باده، بِنِشان خُمارِ مَستان رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - آمدی رفتی از برم غافل
آمدی رفتی از برم غافل صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۶۱ - مخور فریب محبت ز ناله همه کس
مخور فریب محبت ز ناله همه کس اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۶۳ - گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت