امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۲۳ - رسید موسم عید و صلای می درداد
رسید موسم عید و صلای می درداد
بابافغانی : غزلیات
شماره ۶۸ - هرگز به ازین پسر نبودست
هرگز به ازین پسر نبودست
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۹ - اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۳ - گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:
گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۳۰ - حقیقت رجا
بدان که هرکه در مستقبل نیکویی چشم دارد این چشمداشت وی را باشد که رجا گویند و باشد که تمنی گویند و باشد که غرور گویند. و احمقان و ابلهان اینها از یکدیگر بازندانند و پندارند که این همه امید است و رجای محمود است، و این نه چنان است، بلکه اگر کسی تخمی نیک طلب کند و در زمین نرم افگند و خارر و گیاه پاک کند و به وقت آب دهد و چشم دارد که ارتفاع بردارد، چون خدای تعالی صواعق نگاه دارد و آفت دفع کند، این چشم داشتن را امید گویند.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۷۷ - مشکل دل رمیده هوای وطن کند
مشکل دل رمیده هوای وطن کند
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد
قافیه سنجان چو در دل زنند
رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۴۹ - در مدح شمس الدین وزیر
کریمی ، که رسم معلی نهاد
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۶ - کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید
کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۸ - خار بی کنگر چه کار آید مرا
خار بی کنگر چه کار آید مرا
مسعود سعد سلمان : قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شماره ۱ - شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۲۱۴ - چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲ - دیده در آب روان و لب کشتست مرا
دیده در آب روان و لب کشتست مرا
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۷۳۵ - در جار چمن گلست بر بار
در جار چمن گلست بر بار
عطار نیشابوری : باب سی و نهم: در صفتِ میان و قدِ معشوق
شماره ۸ - نه دل به تمنای تو در بر گنجد
نه دل به تمنای تو در بر گنجد
ملک‌الشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۴ - جواب به یکی از دوستان
محمد صالح‌، ای فرزانه فرزند
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳۱ - گل
بردیم بر دوست نثار از یک گل
نصرالله منشی : باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
بخش ۳ - و مطوقه بمسکن موش رسید. کبوتران را فرمود که فرود آیید. فرمان او نگاه داشتند و جمله بنشستند. و آن موش را زبرا نام بود، با دهای تمام و خرد بسیار، گرم و
و مطوقه بمسکن موش رسید. کبوتران را فرمود که فرود آیید. فرمان او نگاه داشتند و جمله بنشستند. و آن موش را زبرا نام بود، با دهای تمام و خرد بسیار، گرم و سرد روزگار دیده و خیر و شر احوال مشاهدت کرده. و در آن مواضع از جهت گریزگاه روز حادثه صد سوراخ ساخته و هریک را دردیگری راه گشاده، و تیمار آن فراخور حکمت و برحسب مصلحت بداشته. مطوقه آواز داد که: بیرون آی! زبرا پرسید که: کیست؟ نام بگفت، بشناخت و بتعجیل بیرون آمد.
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۱۹ - ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست