ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۱۲ - داستان مرد لشکری با معشوقه و شاگرد
وزیر گفت: زندگانی پادشاه کامکار و صاحب قران روزگار در جهانگیری و شاهنشاهی هزار سال باد. چنین آورده اند که در روزگار سالف در حدود کالف، مردی بود لشکری پیشه. معشوقه ای داشت موزون و کرشکه ناک، لطیف صورت و چالاک، در حسن چون گل نوبهار و در لطف و ظرافت اعجوبه روزگار.
مولوی : غزلیات
غزل ۶۵۵ - از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
سعدی : غزلیات
غزل ۳۶ - گر مرا دنیا نباشد خاکدانی گو مباش
گر مرا دنیا نباشد خاکدانی گو مباش
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷ - بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
عطار نیشابوری : بخش نهم
الحكایة و التمثیل
بر پلی میشد نظام الملک شاد
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
شرح ملاقات آیرم رئیس شهربانی
در «‌اوین‌» داشتم گلستانی
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الزلزلة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۴۵ - از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
ترانه های کودکانه : بخش اول
مسواک
سلام سلام کوچولو
مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۸ - از جهت ره زدن، راه درآرد مرا
از جهت ره زدن، راه درآرد مرا
حافظ : غزلیات
غزل ۳۲۰ - دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
ملک‌الشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۰ - نامهٔ منظوم
به قربان حضور شاهزاده
نظام قاری : قطعات
شماره ۲۴ - گرفتم جبه در بر بصدرنج
گرفتم جبه در بر بصدرنج
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شماره ۳۰ - گر زیر فلک فکر من آزاد نبود
گر زیر فلک فکر من آزاد نبود
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۳۹ - شکواییه
شریر، قاضی و رهزن‌، امین و دزد، عسس‌!
جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۷۰ - تعزیت گفتن حکیم سوم
حکیم دوم چون لب از نطق بست
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۳ - گفتم چو رسد کوکبهٔ دولت تو
گفتم چو رسد کوکبهٔ دولت تو
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۶۵ - مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۲ - از کین گر آن بیدادگر بر سینه ام خنجر زند
از کین گر آن بیدادگر بر سینه ام خنجر زند
مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
دعای فرج حضرت حجت (ع)
کفعمی در کتاب «بلدالامین» فرموده: این دعا، دعای امام زمان (عج) است که آن را به شخصی که در زندان بود آموخت، پس آن زندانی با خواندن آن آزاد شد: