امیر پازواری : چهاربیتیها
شماره ۴۸ - دِ تُرک و دِ جٰادوُ، دِبلابَوی مَسْ
دِ تُرک و دِ جٰادوُ، دِبلابَوی مَسْ وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند سیزدهم - دگر چو نوبت آن کودک صغیر آمد
دگر چو نوبت آن کودک صغیر آمد وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند نهم - ای خاک کربلا تو به از مشک و عنبری
ای خاک کربلا تو به از مشک و عنبری وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
تضمین ابیاتی از غزل صائب
گر از این واقعه اشکت ز بصر میگذرد سعدی : غزلیات
غزل ۴۷۲ - ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من
ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - سردار ز روی ذوق نز سوق کلام
سردار ز روی ذوق نز سوق کلام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۱ - شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را بابافغانی : مفردات
شماره ۴۴ - بدل خیال تو دارم خراب چون نشوم
بدل خیال تو دارم خراب چون نشوم جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۹ - هرگز دل من ز غم دمی خالی نیست
هرگز دل من ز غم دمی خالی نیست ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳ - کار چون بسته شود بگشایدا
کار چون بسته شود بگشایدا زرتشت : جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان
دفتر دوم یسنه
1 «اشم و هو....»: اشه بهترین نیکی [و مایۀ] بهروزی است. بهروزی از آن کسی است که درست کردار [و خواستار] بهترین اشه است. «فروزانه....» : من خستویم که مزدا پرست، زرتشتیريال دیو ستیز و اهورایی کیشم. «هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! «ساونگهی» و «ویسیه»ی اشونريال ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! 2 آذر پسر اهوره مزدا خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره مزدا، ستایش ونیایش وخشنودی و آفرین. 3 «یثه اهو و یریو...» که «زوت» مرا بگوید. «آثارتوش آشات چیت هچا...» که پارسا مرد دانا بگوید. «اشم و هو....» «یثه اهو و یریو...»: همان گونه که او رد برگزیده و آرمانی جهانی (آهو)ست رد مینوی (رتو) و بنیاد گذار کردارها و اندیشه های نیک زندگانی در راه مزداست. شهریاری از آن اهوره است. اهوره است که او را به نگاهبانی درویشان برگماشت. 4 «فرستویه...» اندیشۀ نیک و گفتار نیک و کردار نیک را فرا می ستایم. از آنچه در [پهنۀ] اندیشیدن و گفتن و کردن است، اندیشۀ نیک و گفتار نیک و کردار نیک را می¬پذیرم. من همۀ اندیشۀ بد و گفتار بد و کردار بد را فرو می¬گذارم. 5 ای امشاسپندان! من ستایش و نیایش [خویش را] با اندیشه، با گفتار، با کردار، با تن وجان خویش به سوی شما فراز می¬آورم. 6 من نماز «اشه» می گزارم. «اشم و هو....ـ 7 من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیوستیز واهورایی کیشم. هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! ساونگهی و ویسیه¬ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! ردان روز و گاهها و ماه و «گهنبار» وسال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! 8 اهوره مزدای رایومند فرهمند، آمشا سپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشندۀچراگاه خوب.... 9 «خورشید» جاودانۀ رایومند تیز اسب، «اندروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو – ای اندر وای – که از سپند مینوست، راست¬ترین دانش مزدا آفریدۀ اشون دین نیک مزداپرستی... 10 «منثره»ی ورجاوند کار آمد، داد دیوستزی، زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزداپرستی، آگاهی از «منثره»، دذانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده.... 11 آذر اهوره مزدا ای آذر اهوره مزدا! تو وهمۀ آتشها، کوه «اوشیدرن» مزدا آفریده و بخشنده آسایش اشه... 12 همۀ ایزدان اشون مینوی وجهانی، فروشی های نیرومند پیروز اشونان، فروشی های نخستین آموزگاران کیش، فروشی¬های نیاکان.... خشنودی شما را ستایش ونیایش و خشنودی و آفرین. 13 [زوت:] « ریثه آهوو یریو....» که زوت مرا بگوید. [راسپی:] «یثه اهو ویریو...» که زوت مرا بگوید. [زوت:] «اثارتوش اشات چیت هچا....» که پارسا مرد دانا بگوید. «اشم و هو....» 14 خشنودی اهوره مزدا و شکست اهریمن را، آنچه با خواست اهوره مزدا سازگارتر است آشکار شود. «اشم وهو ....» 15 «یثه اهوو یریو...» ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۳ - مکالمه تخت و تاج بمناسبت وقعه هفتم محرم ۱۳۳۳
تخت با تاج همی گفت که ای افسر کی وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند ششم - بیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن
بیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند هجدهم - آن کشته یی که نیست جزایی برای او
آن کشته یی که نیست جزایی برای او وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند بیست و دوم - هفتاد تن ز عشق چو از پا در اوفتاد
هفتاد تن ز عشق چو از پا در اوفتاد وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند پانزدهم - می بود واجب ار، که کسی را چنین کشند
می بود واجب ار، که کسی را چنین کشند مولوی : غزلیات
غزل ۶۳۶ - بمیرید بمیرید درین عشق بمیرید
بِمیرید بِمیرید دَرین عشقْ بِمیرید آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۸۱ - من بیتو دریده هر نفس پیرهنی
من بیتو دریده هر نفس پیرهنی وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند نوزدهم - در ماتم شهی که سرش از جفا برند
در ماتم شهی که سرش از جفا برند وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند سوم - چون کاروان عشق به دشت بلا گذشت
چون کاروان عشق به دشت بلا گذشت
شماره ۴۸ - دِ تُرک و دِ جٰادوُ، دِبلابَوی مَسْ
دِ تُرک و دِ جٰادوُ، دِبلابَوی مَسْ وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند سیزدهم - دگر چو نوبت آن کودک صغیر آمد
دگر چو نوبت آن کودک صغیر آمد وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند نهم - ای خاک کربلا تو به از مشک و عنبری
ای خاک کربلا تو به از مشک و عنبری وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
تضمین ابیاتی از غزل صائب
گر از این واقعه اشکت ز بصر میگذرد سعدی : غزلیات
غزل ۴۷۲ - ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من
ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - سردار ز روی ذوق نز سوق کلام
سردار ز روی ذوق نز سوق کلام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۱ - شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را بابافغانی : مفردات
شماره ۴۴ - بدل خیال تو دارم خراب چون نشوم
بدل خیال تو دارم خراب چون نشوم جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۹ - هرگز دل من ز غم دمی خالی نیست
هرگز دل من ز غم دمی خالی نیست ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳ - کار چون بسته شود بگشایدا
کار چون بسته شود بگشایدا زرتشت : جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان
دفتر دوم یسنه
1 «اشم و هو....»: اشه بهترین نیکی [و مایۀ] بهروزی است. بهروزی از آن کسی است که درست کردار [و خواستار] بهترین اشه است. «فروزانه....» : من خستویم که مزدا پرست، زرتشتیريال دیو ستیز و اهورایی کیشم. «هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! «ساونگهی» و «ویسیه»ی اشونريال ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! 2 آذر پسر اهوره مزدا خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره مزدا، ستایش ونیایش وخشنودی و آفرین. 3 «یثه اهو و یریو...» که «زوت» مرا بگوید. «آثارتوش آشات چیت هچا...» که پارسا مرد دانا بگوید. «اشم و هو....» «یثه اهو و یریو...»: همان گونه که او رد برگزیده و آرمانی جهانی (آهو)ست رد مینوی (رتو) و بنیاد گذار کردارها و اندیشه های نیک زندگانی در راه مزداست. شهریاری از آن اهوره است. اهوره است که او را به نگاهبانی درویشان برگماشت. 4 «فرستویه...» اندیشۀ نیک و گفتار نیک و کردار نیک را فرا می ستایم. از آنچه در [پهنۀ] اندیشیدن و گفتن و کردن است، اندیشۀ نیک و گفتار نیک و کردار نیک را می¬پذیرم. من همۀ اندیشۀ بد و گفتار بد و کردار بد را فرو می¬گذارم. 5 ای امشاسپندان! من ستایش و نیایش [خویش را] با اندیشه، با گفتار، با کردار، با تن وجان خویش به سوی شما فراز می¬آورم. 6 من نماز «اشه» می گزارم. «اشم و هو....ـ 7 من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیوستیز واهورایی کیشم. هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! ساونگهی و ویسیه¬ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! ردان روز و گاهها و ماه و «گهنبار» وسال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! 8 اهوره مزدای رایومند فرهمند، آمشا سپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشندۀچراگاه خوب.... 9 «خورشید» جاودانۀ رایومند تیز اسب، «اندروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو – ای اندر وای – که از سپند مینوست، راست¬ترین دانش مزدا آفریدۀ اشون دین نیک مزداپرستی... 10 «منثره»ی ورجاوند کار آمد، داد دیوستزی، زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزداپرستی، آگاهی از «منثره»، دذانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده.... 11 آذر اهوره مزدا ای آذر اهوره مزدا! تو وهمۀ آتشها، کوه «اوشیدرن» مزدا آفریده و بخشنده آسایش اشه... 12 همۀ ایزدان اشون مینوی وجهانی، فروشی های نیرومند پیروز اشونان، فروشی های نخستین آموزگاران کیش، فروشی¬های نیاکان.... خشنودی شما را ستایش ونیایش و خشنودی و آفرین. 13 [زوت:] « ریثه آهوو یریو....» که زوت مرا بگوید. [راسپی:] «یثه اهو ویریو...» که زوت مرا بگوید. [زوت:] «اثارتوش اشات چیت هچا....» که پارسا مرد دانا بگوید. «اشم و هو....» 14 خشنودی اهوره مزدا و شکست اهریمن را، آنچه با خواست اهوره مزدا سازگارتر است آشکار شود. «اشم وهو ....» 15 «یثه اهوو یریو...» ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۳ - مکالمه تخت و تاج بمناسبت وقعه هفتم محرم ۱۳۳۳
تخت با تاج همی گفت که ای افسر کی وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند ششم - بیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن
بیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند هجدهم - آن کشته یی که نیست جزایی برای او
آن کشته یی که نیست جزایی برای او وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند بیست و دوم - هفتاد تن ز عشق چو از پا در اوفتاد
هفتاد تن ز عشق چو از پا در اوفتاد وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند پانزدهم - می بود واجب ار، که کسی را چنین کشند
می بود واجب ار، که کسی را چنین کشند مولوی : غزلیات
غزل ۶۳۶ - بمیرید بمیرید درین عشق بمیرید
بِمیرید بِمیرید دَرین عشقْ بِمیرید آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۸۱ - من بیتو دریده هر نفس پیرهنی
من بیتو دریده هر نفس پیرهنی وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند نوزدهم - در ماتم شهی که سرش از جفا برند
در ماتم شهی که سرش از جفا برند وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند سوم - چون کاروان عشق به دشت بلا گذشت
چون کاروان عشق به دشت بلا گذشت