اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۰۷ - در سجود آستانت از سفر باز آمدیم
در سجود آستانت از سفر باز آمدیم
سعیدا : غزلیات
شماره ۱۶۵ - جامه جز گردون اطلس در بر آزاده نیست
جامه جز گردون اطلس در بر آزاده نیست
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۰ - آن کس که عمل به جز مجازی نکند
آن کس که عمل به جز مجازی نکند
مولوی : غزلیات
غزل ۵۵۰ - پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می‌رسد
پَنبه زِ گوش دور کُن بانگِ نَجات می‌رَسَد
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۵۷ - ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه ای
ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه ای
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۳۷ - هر فرد، به علم، فرد اکبر نشود
هر فرد، به علم، فرد اکبر نشود
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۶ - ای خواجه چه گویم چو نیی فرزانه
ای خواجه چه گویم چو نیی فرزانه
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۸ - ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣١٢ - طالعی بس عجبست ابن یمین را که مدام
طالعی بس عجبست ابن یمین را که مدام
فضولی : غزلیات
شماره ۲۰۹ - دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز
دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز
قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۵۷ - روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
عسجدی : اشعار باقیمانده
شمارهٔ ۴۴ - وله
بیکی تیر همی فاش کند راز حصار
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۹۶ - عشق است که اندر دو جهان راه نجات است
عشق است که اندر دو جهان راه نجات است
اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۱۴ - در قحط و غلا و شکایت روزگار گوید
دردا که درین شهر دلی شاد نمانده است
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۹۰ - کو بخت آنکه یار شکایت ز من کند
کو بخت آنکه یار شکایت ز من کند
ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴ - عذر نوشتن تاریخ
این فصل نیز بپایان آمد و چنان دانم که خردمندان- هر چند سخن دراز کشیده‌ام- بپسندند که هیچ نبشته نیست که آن بیکبار خواندن نیرزد. و پس ازین عصر مردمان دیگر عصرها با آن رجوع کنند و بدانند. و مرا مقرّرست که امروز که من این تألیف میکنم درین حضرت بزرگ‌ - که همیشه باد- بزرگان‌اند که اگر براندن تاریخ این پادشاه مشغول گردند، تیر بر نشانه زنند و بمردمان نمایند که ایشان سواران‌اند و من پیاده‌ و من با ایشان در پیادگی کند و بالنگی منقرس‌ و چنان واجب کندی‌ که ایشان بنوشتندی‌ و من بیاموزمی و چون سخن گویندی، بشنومی. و لکن چون دولت‌ ایشانرا مشغول کرده است تا از شغلهای بزرگ اندیشه میدارند و کفایت می‌کنند و میان بسته‌اند تا بهیچ حال خللی نیفتد که دشمنی و حاسدی و طاعنی شاد شود و بکام رسد، بتاریخ راندن و چنین احوال و اخبار نگاه داشتن و آن را نبشتن چون توانند رسید و دلها اندران چون توانند بست؟ پس من بخلیفتی‌ ایشان این کار را پیش گرفتم که اگر توقّف کردمی، منتظر آنکه تا ایشان بدین شغل بپردازند، بودی‌ که نپرداختندی و چون روزگار دراز بر آمدی‌، این اخبار از چشم و دل مردمان دور ماندی و کسی دیگر خاستی‌ این کار را که برین مرکب آن سواری‌ که من دارم نداشتی و اثر بزرگ این خاندان با نام مدروس‌ شدی.
نجم‌الدین رازی : باب پنجم
باب پنجم در بیان سلوک طوایف مختلف
و آن مشتمل است بر هشت فصل
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۶۲ - ما در جهان کون برای تو آمدیم
ما در جهان کون برای تو آمدیم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۱۷ - رونق ز لاله زار تو خط سیاه برد
رونق ز لاله زار تو خط سیاه برد
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۴۰ - شجاعت ادبی
مردن اندر شجاعت ادبی