فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۷۴ - در مدح شمس الکفاة خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی
یکروز مانده باز زماه بزرگوار
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۸۶ - تنها نه همین یارم گوش سبکی دارد
تنها نه همین یارم گوش سبکی دارد
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۵۳ - ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو
ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۳۴ - عشق آمد و بر دلم شبیخون آورد
عشق آمد و بر دلم شبیخون آورد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۱۹ - دوش مستی را هم‌آغوش جنون می‌ساختم
دوش مستی را هم‌آغوش جنون می‌ساختم
نهج البلاغه : حکمت ها
بهترین شهر برای زندگی
وَ قَالَ عليه‌السلام لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ خَيْرُ اَلْبِلاَدِ مَا حَمَلَكَ
فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
رسیدن آذین از ویش به رامین
خوشا بادا که از مشرق در آید
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۸۹ - آنانکه میل وصل تو خود کام می کنند
آنانکه میل وصل تو خود کام می کنند
میرزاده عشقی : هزلیات
شمارهٔ ۶ - قهر کردن مؤتمن الملک
دوش شنیدم که گفت «مؤتمن الملک »:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧٩ - هر کرا همت بلند بود
هر کرا همت بلند بود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۶۳ - صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۶۷ - نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم
نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم
کوهی : غزلیات
شماره ۱۰۹ - زلف تو شب به دیده دیدار در رود
زلف تو شب به دیده دیدار در رود
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - با ما ز در صلح درآ تا کی جنگ
با ما ز در صلح درآ تا کی جنگ
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۱۵ - . . .
. . .
سعیدا : غزلیات
شماره ۱۶۴ - ز عالمش چه خبر آن که او پریشان نیست
ز عالمش چه خبر آن که او پریشان نیست
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۵۴ - مرا بکوی تو شوق از در نیاز آورد
مرا بکوی تو شوق از در نیاز آورد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۲۸ - ای میر همه شکر فروشان
ای میر همه شکر فروشان
الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۱۱ - وصیت کردن معاویه به بزرگان و سفارش یزید در هنگام مرگ خود
زهجرت به شصت اندر آمد چو سال
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۶۹ - به یکی از دوستان نزدیک نگاشته
فرزند من؛ غالب این است که مرا از کویت که قبله توحید است و کعبه تجرید به ضرورت سفری پیش آید. اعتمادی بر حیات ندارم خاصه اکنون که قوت حرمان و حسرت یار جوان نیز ضمیمه ضعف پیری شد. نه مرا استیفای خدمت تو مقدور است نه ترا التفات سرافرازی من میسور. از تقدیر آگاه نیم، اگر ملاقات را علاجی دانی و حیلتی توانی بر نگار و خبر ده، که از آن راه برآیم و دولت دست بوست حاصل شود. چنانچه طریق درمان مسدود است و اسباب مزیت مفقود، محبت و زحمت های مشقت مرا از در خداوندی و پرهیزگاری قربت و آمرزگاری فرمای. نه چندان از حسن سلوک و پاس مهر و وفور محبت و محامد اخلاق و بسط دل جوئی و دیگر محاسن احوال حضرت خجل و روسیاهم و شرم آگین و عذر خواه که به صد دفتر گفتن توان و به هزار گوش شنفتن، فراموش مکن و خامه از پرسش حالم خاموش مخواه، بیت: