کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۴۰ - در تیره شبی چون سر زلفش تاریک
در تیره شبی چون سر زلفش تاریک وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۷ - طی زمان کن ای فلک، مژدهٔ وصل یار را
طی زمان کن ای فلک، مژدهٔ وصل یار را صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۲۳ - در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود
در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۴۰ - در مدح ابومنصور وهسودان
دل بدو دادم که جان از روی او شادان شود خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۲۹ - الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جُز حیرت نیفزو
الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جُز حیرت نیفزود. محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۵ - شیخ گفت در شبانروزی سی هزار نفس ازتو بر میآید، هر آن نفس کی نه بحقّ بود گَنده ب
شیخ گفت در شبانروزی سی هزار نفس ازتو بر میآید، هر آن نفس کی نه بحقّ بود گَنده بود چون مرداری کی فریسته از آن بینی بگیرد. کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۲۵ - زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون
زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۰۰ - ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
ترا دیده هر بار دیدی چه بودی کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۵۰ - ما را بدان لب تو نیاز است در جهان
ما را بدان لب تو نیاز است در جهان محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۵۵ - خواجه امام بو نصر عیاضی سرخسی گفت من بنشابور بودم بتفقه، پیش خواجه امام بومحمد جوینی مدتی رنج بردم، و خلاف و مذهب تعلیق آموخته، بشنودم کی شیخ بوسعید ا
خواجه امام بو نصر عیاضی سرخسی گفت من بنشابور بودم بتفقه، پیش خواجه امام بومحمد جوینی مدتی رنج بردم، و خلاف و مذهب تعلیق آموخته، بشنودم کی شیخ بوسعید از مهنه آمده است و مجلس میگوید. بر سبیل نظاره به مجلس اورفتم. چون نظرم بروی افتاد از هیبت وسیاست او تعجب کردم و چون در سخن آمد و راه خدا اینست مرا هم بدین راه باید رفت. در دلم این اندیشه بگذشت شیخ در حال از سر منبرگفت درباید آمدن. من از سخن شیخ بشگفت ماندم تا از کجا گفت. در دل خویش شبهتی درآوردم کی مگر اتفاق چنین افتاد. دیگر بار آن در خاطرم در آمد. شیخ گفت این حدیث تأخیر برنتابد. چون کرامت شیخ مکرر شد شبهت برخاست. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۴۶ - آن چشم شوخ را بین هر غمزه ایی بلایی
آن چشم شوخ را بین هر غمزه ایی بلایی شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۶ - ای روی تو مهر و کَون ذرات
ای روی تو مهر و کَون ذرات مولوی : رباعیات
رباعی ۹۴۲ - امروز خوشم به جان تو فردا نیز
امروز خوشم به جان تو فردا نیز کمال خجندی : غزلیات
شماره ۹۹۳ - بکوی عشق باشی شیر مردی
بکوی عشق باشی شیر مردی امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۴ - دیوانه می کنی دل و جان خراب را
دیوانه می کنی دل و جان خراب را کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۹۴ - ای که تو دلتنگی از گریه دلت وا می شود
ای که تو دلتنگی از گریه دلت وا می شود فریدون مشیری : تا صبح تابناک اهورایی
گر تو آزاد نباشی
نه همین غمکده، ای مرغک تنها قفس است کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۴۹ - بار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش
بار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش اقبال لاهوری : زبور عجم
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴۵ - گر نعل سمند تو بر آهن ساید
گر نعل سمند تو بر آهن ساید
شماره ۵۴۰ - در تیره شبی چون سر زلفش تاریک
در تیره شبی چون سر زلفش تاریک وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۷ - طی زمان کن ای فلک، مژدهٔ وصل یار را
طی زمان کن ای فلک، مژدهٔ وصل یار را صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۲۳ - در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود
در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۴۰ - در مدح ابومنصور وهسودان
دل بدو دادم که جان از روی او شادان شود خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۲۹ - الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جُز حیرت نیفزو
الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جُز حیرت نیفزود. محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۵ - شیخ گفت در شبانروزی سی هزار نفس ازتو بر میآید، هر آن نفس کی نه بحقّ بود گَنده ب
شیخ گفت در شبانروزی سی هزار نفس ازتو بر میآید، هر آن نفس کی نه بحقّ بود گَنده بود چون مرداری کی فریسته از آن بینی بگیرد. کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۲۵ - زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون
زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۰۰ - ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
ترا دیده هر بار دیدی چه بودی کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۵۰ - ما را بدان لب تو نیاز است در جهان
ما را بدان لب تو نیاز است در جهان محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۵۵ - خواجه امام بو نصر عیاضی سرخسی گفت من بنشابور بودم بتفقه، پیش خواجه امام بومحمد جوینی مدتی رنج بردم، و خلاف و مذهب تعلیق آموخته، بشنودم کی شیخ بوسعید ا
خواجه امام بو نصر عیاضی سرخسی گفت من بنشابور بودم بتفقه، پیش خواجه امام بومحمد جوینی مدتی رنج بردم، و خلاف و مذهب تعلیق آموخته، بشنودم کی شیخ بوسعید از مهنه آمده است و مجلس میگوید. بر سبیل نظاره به مجلس اورفتم. چون نظرم بروی افتاد از هیبت وسیاست او تعجب کردم و چون در سخن آمد و راه خدا اینست مرا هم بدین راه باید رفت. در دلم این اندیشه بگذشت شیخ در حال از سر منبرگفت درباید آمدن. من از سخن شیخ بشگفت ماندم تا از کجا گفت. در دل خویش شبهتی درآوردم کی مگر اتفاق چنین افتاد. دیگر بار آن در خاطرم در آمد. شیخ گفت این حدیث تأخیر برنتابد. چون کرامت شیخ مکرر شد شبهت برخاست. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۴۶ - آن چشم شوخ را بین هر غمزه ایی بلایی
آن چشم شوخ را بین هر غمزه ایی بلایی شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۶ - ای روی تو مهر و کَون ذرات
ای روی تو مهر و کَون ذرات مولوی : رباعیات
رباعی ۹۴۲ - امروز خوشم به جان تو فردا نیز
امروز خوشم به جان تو فردا نیز کمال خجندی : غزلیات
شماره ۹۹۳ - بکوی عشق باشی شیر مردی
بکوی عشق باشی شیر مردی امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۴ - دیوانه می کنی دل و جان خراب را
دیوانه می کنی دل و جان خراب را کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۹۴ - ای که تو دلتنگی از گریه دلت وا می شود
ای که تو دلتنگی از گریه دلت وا می شود فریدون مشیری : تا صبح تابناک اهورایی
گر تو آزاد نباشی
نه همین غمکده، ای مرغک تنها قفس است کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۴۹ - بار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش
بار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش اقبال لاهوری : زبور عجم
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴۵ - گر نعل سمند تو بر آهن ساید
گر نعل سمند تو بر آهن ساید