صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۵۵ - از تلخی می ساغر ما باک ندارد
از تلخی می ساغر ما باک ندارد
نظام قاری : مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)
بخش ۲۵ - در صلح انداختن ارمک میان کمخا وصوف
چو ننمود رو هیچ فنح و فلاح
ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۴۷ - سینه پر ناله و لب خاموش است
سینه پر ناله و لب خاموش است
بابافغانی : غزلیات
شماره ۷۰ - پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
فریدون مشیری : تا صبح تابناک اهورایی
آن انتظار شیرین
آن روزها، که کودک ِ خود را
الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۱۰۶ - مشورت کردن عمرسعد با پسران خود در جنگ نمودن با امام علیه السلام
کهین داشت نام نیا از پدر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۲۰ - عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۸۸۳ - نگاهبانی خوبان شوخ‌چشم بلاست
نگاهبانی خوبان شوخ‌چشم بلاست
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۳۴ - اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیست
اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیست
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۲۳ - گر وصل تو دست من شیدا گیرد
گر وصل تو دست من شیدا گیرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۱۴ - خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۴۵ - چون ابر شب ز آتش تب می‌گریستم
چون ابر شب ز آتش تب می‌گریستم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۸۰۳ - غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۱۹ - در مدح سعدالدین
زر طلب کرد ز من آن صنم سیم اندام
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۱۰۲ - درد دل خویش با که گویم
درد دل خویش با که گویم
صغیر اصفهانی : ماده تاریخ‌ها و قطعات مناسبتی
شمارهٔ ۸۱ - تاریخ
شیخ اسمعیل تاج الواعظین آنکسکه بود
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۹۷ - به ششدر کار خود از شش جهت انداختی رفتی
به ششدر کار خود از شش جهت انداختی رفتی
نسیمی : غزلیات
شماره ۲۷۸ - بیار ای ساقی مهوش! می گلرنگ روحانی
بیار ای ساقی مهوش! می گلرنگ روحانی
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۴۸ - منت نکشد همّتم از دست دعایی
منت نکشد همّتم از دست دعایی
یغمای جندقی : بخش اول
شماره ۱۵۹ - قبله من روز قربان قرب قربی دست داد و خواست پاک یزدانم با خلان این خطه نشست انگیخ
قبله من روز قربان قرب قربی دست داد و خواست پاک یزدانم با خلان این خطه نشست انگیخت. گوئی ذوالجناح از میدان آمد یا عبیدالله در ایوان شد. زن و مرد پیرامن گرفت و جفت و فردم در دامن آویخت. این راه آورد سفر خواست و آن در بایست حضر جست. یکی زنبیل در یوزه کشیده و دیگری آجیل هر روزه طلبید.پسر از بختی و باره گفت و دختر از گل و گوشواره، خانه از بار یاران عام جوش آمد و غلبات طلب سطوات ادب فراموش فرمود. از کف بی زرچه برگ و ساز آید و از مرغ بی پر کدام پرواز؟ الزام روسیاهی کردم واقدام عذرخواهی.معذرت سودی نداد و مغدرت بهبودی، آشتی ساز مصاف آورد و صفا سامان خلاف گرفت،بیت: