آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۷۲ - گرفت پرده زرخسار شاهد منظور
گرفت پرده زرخسار شاهد منظور
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۱۴ - شدم ز توبهٔ بی صرفه در بهار خجل
شدم ز توبهٔ بی صرفه در بهار خجل
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۵۴ - من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم
من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم
محمد بن منور : باب اول - در ابتداء حالت شیخ
بخش ۲۴ - و در حکایت شیخ درست گشته است کی در آن وقت کی شیخ بوسعید استاد بوعلی دقاق را بدید، قدس اللّه روحهما العزیز، یک روز نشسته بودند، شیخ از استاد بوعلی سؤال
و در حکایت شیخ درست گشته است کی در آن وقت کی شیخ بوسعید استاد بوعلی دقاق را بدید، قدس اللّه روحهما العزیز، یک روز نشسته بودند، شیخ از استاد بوعلی سؤال کرد کی ای استاد، این حدیث بر دوام بود؟ استاد گفت نه، شیخ سر در پیش افکند، ساعتی بود، سر برآورده و دیگر بار گرفت کی: ای استاد این حدیث بر دوام بود؟ استاد گفت نه. شیخ باز سر در پیش افکند، چون ساعتی بگذشت باز سر برآورد و گفت ای استاد این حدیث بر دوام بود؟ استاد بوعلی گفت: اگر بود نادر بود. شیخ دست بر هم زد و می‌گفت: این از آن نادرهاست، این از آن نادرهاست! و گاه گاه شیخ ما را بعد ازین حالات قبضی بودی، نه از راه حجاب بل که از راه قبض بشریت، هر کسی را طلب می‌کردی و از هر کسی سخنی می‌پرسیدی تا بر کدام سخن بسط پدید آمدی، چنانک آورده‌اند کی روزی شیخ را قدس اللّه روحه العزیز قبضی بود، هر کسی را طلب می‌فرمود و سخنی می‌پرسید، بسطی نمی‌بود، خادم را فرمود بدین در بیرون شو، هر کرا بینی درآر، خادم بیرون آمد، یکی را دید کی می‌گذشت، گفت ترا شیخ می‌خواند. آن مرد درآمد و سلام کرد، شیخ گفت ما را سخنی بگوی، گفت ای شیخ سخن من سمع مبارک شیخ را نشاید و من سخنی ندانم که شما را بر توان گفت. شیخ گفت آنچ فراز آید بگوی. مرد گفت از حال خویش حکایتی بگویم: گفت وقتی مرا در خاطر افتاد کی این شیخ بوسعید همچون ما آدمیست، این کشف که او را پدید آمده است نتیجۀ مجاهدت و عبادتست. اکنون من نیز روی به عبادت و ریاضت آرم و انواع ریاضت و مجاهدت بجای می‌آوردم. پس در خیال من متمکن گشت کی من به مقامی رسیدم کی هرآینه دعای مرا اجابتی باشد و بهیچ نوع رد نگردد. با خود اندیشه کردم که از حقّ سبحانه و تعالی درخواهم تا از جهت من سنگ را زر گرداند، کی من باقی عمر در رفاهیت روزگار گذرانم و مرادها باتمام رسانم. و برفتم و مبلغی سنگ بیاوردم، در گوشۀ خانۀ کی عبادت گاه من بود بریختم و شبی بزرگوار اختیار کردم، و غسل کردم و همه شب نماز گزاردم، تا سحرگاه که وقت اجابت دعا باشد دست برداشتم و باعتقادی و یقینی هرچ صادق‌تر گفتم: خداوندا این سنگها را زر گردان! چون چند بار بگفتم از گوشۀ خانه آوازی شنیدم که: نَهمارْ بُروتش ری! چون آن مرد این کلمه بگفت حالی شیخ ما را بسطی پدید آمد و وقت شیخ خوش گشت و بر پای خاست و آستین می‌جنبانید و می‌گفت: نهمار بروتش ری! حالتی خوش پدید آمد و آن قبض با بسط بدل شد.
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۵۰ - نیست دل را هوس دل شکنی بهتر ازین
نیست دل را هوس دل شکنی بهتر ازین
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۱۳ - هر شب که نیاوری شبیخون غمت
هر شب که نیاوری شبیخون غمت
عسجدی : اشعار باقیمانده
شمارهٔ ۳۶ - در توصیف بهار و مدح سید ابونصر
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۶۴ - چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش
چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۷۸ - جانی که به راه عشق تو در خطر است
جانی که به راه عشق تو در خطر است
سلیم تهرانی : قصاید
شمارهٔ ۲۰ - ایضا در مدح خان مزبور
به راه عشق بود نسخه ی پریشانی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۲۶ - روشنگر وجود به راه اوفتادن است
روشنگر وجود به راه اوفتادن است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۹۱ - منم که دام بلایم رهایی قفس است
منم که دام بلایم رهایی قفس است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۱۸ - زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشد
زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشد
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۴۹ - عکس روی تو بر نگین افتاد
عکس روی تو بر نگین افتاد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۴۳ - ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۷۶ - راز تو بنزد این و آن نتوان گفت
راز تو بنزد این و آن نتوان گفت
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۴۸۷ - دلدار رفت و کام دل ما روا نکرد
دلدار رفت و کام دل ما روا نکرد
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۸۷ - کاشفی سبزواری
و هُوَ زبدة الحکماء و قدوة العرفاء مولانا کمال الدّین حسین الواعظ. فاضلی یگانه و عالمی مشهور زمانه. به تحقیق در علوم نجوم و انشاء و فنون عربیه اعلم عهد خود بود. به صوتی خوش و آهنگی دلکش خلایق را موعظه و نصیحت می‌نمود. معانی آیات قرآنی و احادیث نبویّهؐرا به عبارات لایقه و اشارات رایقه بیان می‌ساخت. در هرات با مولانا جامی ملاقات کرد و مصاهرت جامی را پذیرفت و مولانا فخرالدّین علی از او متولد شد. غرض، او را تصانیف نیکوست. مِنْجمله جواهر التّفسیر و لبّ لباب کتاب مثنوی مولوی نیز از اوست و مواهب علیه هم ازکتب وی است. در اخلاق نیز تصنیف دارد. تفصیل حالات او در تواریخ مفصّلاً مسطور است. مدتها در نیشابور موعظه می‌کرده و واعظ بوده و این بیت از آن جناب است:
وحدت کرمانشاهی : غزلیات
غزل ۴۲ - شکست گر دلت از کس مرنج ای عاقل
شکست گر دلت از کس مرنج ای عاقل
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۸۷ - هر آن حدیث که در دعویِ محبّت توست
هر آن حدیث که در دعویِ محبّت توست