قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۴۷ - در سویدای دلم سودای اوست
در سویدای دلم سودای اوست
امام خمینی : قطعات و اشعار پراکنده
اگر بگذارد …
قم بدکی نیست از برای محصِّل
سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۳۸ - نصیحت کردن ایرانیان،فرامرز را
چو بشنید گردنکش دیو بند
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۲ - سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را
سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۵۲ - در هجو دوستی
عطا گرفتی و شکر و ثنا نگستردی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۳۴ - کشته تیرت که ازوی استخوانها مانده است
کشته تیرت که ازوی استخوانها مانده است
ادیب صابر : مفردات
شماره ۲ - آب عنب تو گیر که اهل طرب تویی
آب عنب تو گیر که اهل طرب تویی
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۷ - ای روی تو به جلوه درآورده رنگ را
ای روی تو به جلوه درآورده رنگ را
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۳۱ - پیدا کردن رخصت به غیبتها به عذرها
بدان که غیبت حرام است همچون دروغ و جز برای حاجت مباح نشود. و این شش عذر است:
مولانا خالد نقشبندی : قطعات
قطعه ۳۵ - چار جنت بود در این دنیا
چار جنت بود در این دنیا
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۵۳۴ - کو می شوقی که دل مست جنون آید برون
کو می شوقی که دل مست جنون آید برون
وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
بند ششم - بیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن
بیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۹۴ - بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵ - من خفته بدم دوش دل از یار جدا
من خفته بدم دوش دل از یار جدا
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۶۰ - به چمن روی نهی سرو و سمن می‌سوزند
به چمن روی نهی سرو و سمن می‌سوزند
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۸۱ - آن را که پدر تجربت و فضل نیاموخت
آن را که پدر تجربت و فضل نیاموخت
ایرج میرزا : قصیده ها
شکایت از دوری امیر نظام و مدح قائم مقام
به حکمِ آن که ز دل ها بُوَد به دل ها راه
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۶ - عالم خراب از نگه می پرست تست
عالم خراب از نگه می پرست تست
یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۴۷ - به حاجی ابوالقاسم تاجر قزوینی نگاشته
بیست و هشتم محرم است، قرب اندیش خدمت قبله گاهی حاجی آمدم، پریشانش دیدم موجب پرسیدم؟ شطری رنج امیدگاهی ارباب را موافق تحریر حضرت و تقریر روندگان اعادت کرد. زیادت از آنچه نگارش توان، از هوشم اثر و از خویشم خبر نماند.جز دعای صحت پاک وجودش به نقد چاره ای ندیدم. اگر یاران تیتال بازم به اغراق زبان بازی معیوب نسازند، به جرات می گفتم دردش به دل و رنجش را به جان خریدارم. به حقوق صفا سوگند چندان پراکنده حواسم و پریشان قیاس که مزید بر آن متصور نیست. چنان وجود مبارک که چون فضل خدائی فیضش عام است و بی بذل اقدامش پخته آمال پخته خواران و خامکاران خام فرسوده آسیب و آسوده فراش باشد. اگر چه صباحی دو جای هزار دریغ است، من و امثال من که به اقتضای فقدان اثر و نقصان خطر دردی از نهاد دوست نتوانیم پرداخت و گردی بر گونه دشمن افشاند، شکسته مزاج و سال ها گرفتار علاج باشیم، حکایتی و جای شکایتی نیست.
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۶ - ای رشته بندگیت در گردن ما
ای رشته بندگیت در گردن ما