صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۷۴ - زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟
زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟ حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۶ - ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را
ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة المزمل
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۵ - پیدا کردن آن که توبه واجب است بر همه کس و اندر همه وقت
اما آن که توبه واجب است بر همه کس و در همه وقت بدان شناسی که هرکه بالغ شد و کافر است واجب است بر وی که از کفر توبه کند و اگر مسلمان است و مسلمانی به تقلید مادر و پدر است و بر زبان همی گوید و به دل از آن غافل است، واجب بود که از آن غفت توبه کند و چنان کند که دل وی از حقیقت ایمان آگاه شود و خیر یابد، و بدین نه آن دلیل می خواهم که اندر کلام گویند، نیاموزند که آن واجب نیست بر همگنان لیکن آن که سلطان ایمن بر دل وی غالب و قاهر گردد تا حکم وی را باشد و بس. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۹۸ - خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۸ - بر آستان رفیع خدایگان جهان
بر آستان رفیع خدایگان جهان عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۵۳ - در عشق تو عقل با جنون خواهم کرد
در عشق تو عقل با جنون خواهم کرد صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۷ - جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است
جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۰۷ - بگذر ای غافل ز یاد این و آن
بگذر ای غافل ز یاد این و آن جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۰۹ - بزم ارباب ریا را ساغری در کار نیست
بزم ارباب ریا را ساغری در کار نیست مولوی : غزلیات
غزل ۴۱۹ - بوسهیی داد مرا دلبر عیار و برفت
بوسهیی داد مرا دِلْبَرِ عَیّار و بِرَفت فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۹ - بجانی لطف پنهان میفروشد
بجانی لطف پنهان میفروشد سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱ - رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - دارم دلکی به تیغ هجران خسته
دارم دلکی به تیغ هجران خسته عطار نیشابوری : باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق
شماره ۱ - خواهی که ز شغل دو جهان فرد شوی
خواهی که ز شغل دو جهان فرد شوی امیر معزی : غزلیات
شماره ۳۵ - کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۵۴ - هم در مدح او
به نام ایزد بی چون به قصد حضرت سلطان طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲۰۸ - تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمع
تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمع رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ» تعبیه لطف الهى است در حقّ یوسف چاهى که اندر قعر آن چاه با جگرى سوخته و دلى پر درد و جانى پر حسرت از سربى نوایى و وحشت تنهایى بنالید و در حق زارید، گفت: خدایا دل گشایى، ره نمایى، مهر افزایى، کریم و لطیف و مهربان و نیک خدایى، چه بود که برین خسته دلم ببخشایى و از رحمت خود درى بر من گشایى؟ برین صفت همى زارید و سوز و نیاز خود بر درگاه بى نیازى عرضه مىکرد تا آخر شب شدّت و وحشت به پایان رسید و صبح وصال از مطلع شادى بدمید و کاروان در رسید. طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۹ - شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم
شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم
غزل ۲۹۷۴ - زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟
زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟ حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۶ - ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را
ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة المزمل
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۵ - پیدا کردن آن که توبه واجب است بر همه کس و اندر همه وقت
اما آن که توبه واجب است بر همه کس و در همه وقت بدان شناسی که هرکه بالغ شد و کافر است واجب است بر وی که از کفر توبه کند و اگر مسلمان است و مسلمانی به تقلید مادر و پدر است و بر زبان همی گوید و به دل از آن غافل است، واجب بود که از آن غفت توبه کند و چنان کند که دل وی از حقیقت ایمان آگاه شود و خیر یابد، و بدین نه آن دلیل می خواهم که اندر کلام گویند، نیاموزند که آن واجب نیست بر همگنان لیکن آن که سلطان ایمن بر دل وی غالب و قاهر گردد تا حکم وی را باشد و بس. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۹۸ - خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۸ - بر آستان رفیع خدایگان جهان
بر آستان رفیع خدایگان جهان عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۵۳ - در عشق تو عقل با جنون خواهم کرد
در عشق تو عقل با جنون خواهم کرد صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۷ - جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است
جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۰۷ - بگذر ای غافل ز یاد این و آن
بگذر ای غافل ز یاد این و آن جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۰۹ - بزم ارباب ریا را ساغری در کار نیست
بزم ارباب ریا را ساغری در کار نیست مولوی : غزلیات
غزل ۴۱۹ - بوسهیی داد مرا دلبر عیار و برفت
بوسهیی داد مرا دِلْبَرِ عَیّار و بِرَفت فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۹ - بجانی لطف پنهان میفروشد
بجانی لطف پنهان میفروشد سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱ - رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - دارم دلکی به تیغ هجران خسته
دارم دلکی به تیغ هجران خسته عطار نیشابوری : باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق
شماره ۱ - خواهی که ز شغل دو جهان فرد شوی
خواهی که ز شغل دو جهان فرد شوی امیر معزی : غزلیات
شماره ۳۵ - کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۵۴ - هم در مدح او
به نام ایزد بی چون به قصد حضرت سلطان طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲۰۸ - تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمع
تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمع رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ» تعبیه لطف الهى است در حقّ یوسف چاهى که اندر قعر آن چاه با جگرى سوخته و دلى پر درد و جانى پر حسرت از سربى نوایى و وحشت تنهایى بنالید و در حق زارید، گفت: خدایا دل گشایى، ره نمایى، مهر افزایى، کریم و لطیف و مهربان و نیک خدایى، چه بود که برین خسته دلم ببخشایى و از رحمت خود درى بر من گشایى؟ برین صفت همى زارید و سوز و نیاز خود بر درگاه بى نیازى عرضه مىکرد تا آخر شب شدّت و وحشت به پایان رسید و صبح وصال از مطلع شادى بدمید و کاروان در رسید. طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۹ - شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم
شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم