عطار نیشابوری : خسرونامه
زاری هرمز در عشق گل پیش دایه
چنین گفت آنکه بحری بود در گفت
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۹۲ - هنوز خسته دلم راه عدم می زد
هنوز خسته دلم راه عدم می زد
رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ... الآیة. مفسّران گفته‏اند که: این آیت در شأن شهداء بدر و احد فرود آمد. شهداء بدر چهارده کس بودند، ازیشان شش کس مهاجراند: مهجع بن عبد اللَّه مولى عمر بن خطاب، و هو اوّل قتیل قتل یوم بدر، و عبید بن الحرث، و عمیر بن ابى وقاص، و ذو الشمالین عبد عمرو بن نضلة، و عقیل بن بکیر، و صفوان بن بیضا. و شهداء احد هفتاد کس بودند. ازیشان پنج کس مهاجران: حمزة بن عبد المطلب، مصعب بن عمیر، عثمان بن شماس، عبد اللَّه بن جحش، سعد مولى عتبة بن ربیعة. دیگر همه انصار بودند که در راه خدا، از بهر خدا کشته شدند، و از رب العزة بایشان نواختها رسید و کرامتها دیدند. ارواح ایشان در شکم مرغان بهشتى تا در مرغزار بهشت پرواز مى‏کنند، و از آن میوه‏هاى بهشتى مى‏خورند، و آن گه قرارگاه ایشان قندیلهاى زرین در زیر عرش ملک. ایشان چون این نواخت و این کرامت دیدند و یافتند، قالوا: یا لیت قومنا یعلمون ما نحن فیه من النّعیم. گفتند: اى کاشک کسان ما که در دنیااند از احوال ما خبر داشتندى، و این نواخت و کرامت و این جاى خوش و این ناز و نعیم که ما داریم بدانستندى، بودى که ایشان نیز جهاد کردندى تا باین روز دولت و شادى رسیدندى.
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۳۰ - تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۴۵ - در ستایش عز الدوله
دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
هجویری : باب آدابهم فی التّزویج و التّجرید
کشفُ الحجاب العاشر فی بیانِ منطقهم و حدودِ ألفاظهم و حقائقٍ معانیهم
بدان اسعدک اللّه که مر اهل هر صنعتی را و ارباب هر معاملتی را با یک‌دیگر اندر جریان اسرار خود عبارات است و کلمات که به‌جز ایشان معنی آن ندانند و مراد وضع عبارات دو چیز باشد: یکی حسن تفهیم و تسهیل غوامض را تا به فهم مرید نزدیک‌تر باشد و دیگر کتمان سر را از کسانی که اهل آن علم نباشند و دلایل آن واضح است. چنان‌که اهل لغت مخصوص‌اند به عباراتِ موضوع خود، چون: فعل ماضی و مستقبل و صحیح و معتل و اجوف و لفیف و ناقص و مثلهم و اهل نحو مخصوص‌اند به عباراتِ موضوع خود، چون: رفع و ضم و نصب و فتح و خفض و جر و کسر و منصرف و لاینصرف و غیره و اهل عروض مخصوص‌اند به عبارات موضوع خود،چون: بحور و دوایر و وتد و فاصله و آن‌چه بدین ماند و محاسبان مخصوص‌اند به عبارات موضوع خود، چون:فرد و زوج و ضرب و جذر و اضافت و تضعیف و تنصیف و جمع و تفریق و آن‌چه بدین ماند، و فقها مخصوص‌اند به عبارات موضوع خود، چون: علت و معلول و قیاس و اجتهاد و دفع و الزام و آن‌چه بدین ماند و محدثان همچنان، چون: مسند و مرسل و آحاد و متواتر و جرح و تعدیل وآنچه بدین ماند و متکلمان نیز به عبارات موضوع خود مخصوص‌اند چون عرض و جوهر و کل و جزء و جسم و جنس و تحیز و تولی، و آن‌چه بدین ماند. پس این طایفه را نیز الفاظ موضوع است مر کُمون و ظهور سخن خود را؛ تا اندر طریقت خود بدان تصرف کنند و آن را که خواهند باز نمایند و از آن که خواهند بپوشانند. پس من بعضی از آن کلمات را بیانی مشرح بیارم و فرق کنم میان هر دو کلمه که مرادشان از آن چه چیز است تا تو و خوانندگان این کتاب را فایده تمام شود، ان شاء اللّه.
رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۲ - د رمدح شمس الدین ابوالفتح محمد بن علی وزیر
اسباب معالی بکرم کرد مرتب
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۱۱ - فصلی چنین گذشت و سحابی ندید کس
فصلی چنین گذشت و سحابی ندید کس
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۸۱ - سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت ۱ - یکی را از دوستان گفتم: امتناع سخن گفتنم به علّتِ آن اختیار آمده است
یکی را از دوستان گفتم: امتناع سخن گفتنم به علّتِ آن اختیار آمده است در غالبِ اوقات، که در سخنْ نیک و بد اتّفاق افتد و دیدهٔ دشمنان جز بر بدی نمی‌آید. گفت: دشمن آن به که نیکی نبیند.
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۱ - دلا پوشم ز عشقت جامهٔ نیل
دلا پوشم ز عشقت جامهٔ نیل
امام سجاد علیه‌السلام : رساله حقوق
حق زن بر شوهر
و أما حـق رعيتك بملك النكاح فـأن تعلـم إن الله جعلهـا سكنـا و مستراحـا و انسـا و واقية ؛ و كذلك كل واحد منكما يجب ان يحمد الله على صاحبه و يعلم أن ذلك نعمــة منه عليه و وجب ان يحسن صحبة نعمة الله و يكرمها و يرفــق بها و إن كان حقك عليها اغلظ و طاعتك بها الزم فيما احببت و كرهت ما لم تكن معصية ؛ فإن لها حق الرحمة و المؤانسة و موضع السكون إليها قضاء اللذة التى لابد من قضائها و ذلك عظيم ؛ و لا قوة الا بالله.
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۱۵۱ - اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر دارد
اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر دارد
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۳ - افتان خیزان در ره تو میپوییم
افتان خیزان در ره تو میپوییم
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۶۵ - چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۷۷ - ما را که جام نبود رنجیم کی ز سنگی
ما را که جام نبود رنجیم کی ز سنگی
فصیحی هروی : قطعات
شمارهٔ ۱۱ - درستایش نامه دوست
قاصد آورد مرا نامه‌ای از حضرت دوست
خاقانی : غزلیات
غزل ۲۱۷ - با بخت در عتابم و با روزگار هم
با بخت در عتابم و با روزگار هم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - حسنت نمک آمیز و لبت نیز چنین است
حسنت نمک آمیز و لبت نیز چنین است
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
محشور شدن دو خانواده
این کشاکش بسی نگشت دراز