خیام : رباعیات
رباعی ۸۶ - گر یک نفست ز زندگانی گذرد
گر یک نفست ز زندگانی گذرد
انوری : مقطعات
شماره ۳۰۰ - به خدایی که کرد گردون را
به خدایی که کرد گردون را
سعدی : غزلیات
غزل ۴۳۵ - ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی
ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی
مولوی : دفتر دوم
بخش ۷۶ - فوت شدن دزد بواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را کی نزدیک آمده بود کی دزد را دریابد و بگیرد
این بدان ماند که شخصی دزد دید
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۴۰۸ - این گردباد نیست که بالا گرفته است
این گردباد نیست که بالا گرفته است
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۷ - ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد
ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۴۰ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً الآیة کلام خداوند ح
قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً الآیة کلام خداوند حکیم، یاد آن کردگار عظیم، ما جدى نامدار کریم، یار هر ضعیف مونس هر لهیف، مایه هر درویش، امید هر نومید، دلیل هر گم راه، درماندگان و عاجزان را نیک پناه، خداوندى که از مهربانى و نیک خدایى عطاء خود بر خلق ریزان کرد، و هر کس را آنچه صلاح و بهینه آن کس دید آن کرد، بنگر که چه کرد از فضل، و چه نمود از کرم باین زنان عاجز رنگ ضعیف نهاد، ملول طبع، چون دانست که بنیت ایشان با ضعف است، و طبع ایشان با ملالت، و طاقت دوام خدمت ندارند، و در آن خللها آرند، ایشان را عذرى پدید کرد، در بعضى روزگار تا لختى طاعت و گران بارى خدمت ازیشان بیفتاد، بى اختیار ایشان، و ایشان را در آن جرمى نه، باز چون روزگارى برآید و نشاط بیفزاید، و آرزوى خدمت و طاعت بریشان تازه شود، آن عذر بریده گردد، و خطاب باز متوجه شود. اینت نکو کارى و مهربانى! اینت خداوندى و بنده نوازى! ازین عجبتر که ایشان را در آن حال که بازداشت، از خدمت باز داشت نه از مخدوم، تا اگر تن از خدمت باز ماند دل از مخدوم باز نماند، ایشان را دستورى ذکر داد هم در دل هم بر زبان و مرهمى نهاد بآنچه گفت «أنا جلیس من ذکرنى» تا نومید نشوند، و از بساط قرب به نیوفتند، چون از خدمت باز ماندند که نه هر که رسید خود بخدمت و طاعت ظاهر رسید، اگر علت رسیدن خدمت ظاهر بودى از سحره فرعون چه خدمت آمد؟ و از ابلیس مهجور چه بود از خدمت که نیامد؟
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۲ - در ذات همه جلال او می ‌بینم
در ذات همه جلال او می ‌بینم
عطار نیشابوری : باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن
شماره ۱۲ - اوّل دل من بر سر غوغا بنشست
اوّل دل من بر سر غوغا بنشست
صفایی جندقی : نوحه‌ها
شماره ۳۱ - افتاد از عرشه ی زین آسمانی
افتاد از عرشه ی زین آسمانی
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۰ - در تقریر آنکه چلبی حسام الدین قدس اللّه سره العزیز خود را در واقعه بولد نمود و گفت که هر ولی و اصل را که بیابی در حقیقت آن منم مقصود از او حاصل شود
با ولد شه حسام دین در خواب
مولوی : دفتر سوم
بخش ۴۱ - جواب موسی فرعون را
گفت موسیٰ این مرا دستور نیست
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۳۲ - چون عقیق آبدار است و کمند تابدار
چون عقیق آبدار است و کمند تابدار
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۶۴ - این دوئی از چه خاست از من و تو
این دوئی از چه خاست از من و تو
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۲۵ - بیا که فصل ربیع است و وقت عیش و نشاط
بیا که فصل ربیع است و وقت عیش و نشاط
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۸۲ - ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن
ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۴۱ - عشق آمد که بلا آوردم
عشق آمد که بلا آوردم
امیر معزی : رباعیات
شماره ۴۰ - تا دین باشد به جز یکی یزدان نیست
تا دین باشد به جز یکی یزدان نیست
مولوی : ترجیعات
شانزدهم
بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی
دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی