سعدی : غزلیات
غزل ۳۲۳ - هر که نازک بود تن یارش
هر که نازک بود تن یارش مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۰۶ - هر شب و هر سحر تو را، من به دعا بخواستم
هر شب و هر سحر تو را، من به دعا بخواستم سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۹۳ - آن را که گوش ارادت گران آفریدهاند، چون کند که بشنود
آن را که گوش ارادت گران آفریدهاند، چون کند که بشنود و آن را که کمند سعادت کشان میبرد، چه کند که نرود؟ مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۶۶ - گفتهیی من یار دیگر میکنم
گفتهیی من یار دیگر میکنم مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۵ - آن را منگر که ذوفنون آید مرد
آن را منگر که ذوفنون آید مرد مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۷ - آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید
آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۵۲ - ای دلبر بیدلان صوفی
ای دلبر بیدلان صوفی مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۱ - قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
قومیکه چو آفتاب دارند قدوم مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۶۵ - شدم به سوی چه آب، همچو سقایی
شدم به سوی چه آب، همچو سقایی سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۳ - بخشایِشِ الهی گمشدهای را در مَناهی، چراغِ توفیق فرا راه داشت
بخشایِشِ الهی گمشدهای را در مَناهی، چراغِ توفیق فرا راه داشت تا به حلقهٔ اهلِ تحقیق در آمد. سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۶۳ - گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
گر خسته دل همی نپسندی بیار رو مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۰۵ - دوش خوابی دیدهام، خود عاشقان را خواب کو؟
دوش خوابی دیدهام، خود عاشقان را خواب کو؟ صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۰۵ - نتوان گفت رخت را قمر آری آری
نتوان گفت رخت را قمر آری آری مجد همگر : قطعات
شماره ۹۴ - حیات بخشا چرخم ز غبن خواهد کشت
حیات بخشا چرخم ز غبن خواهد کشت ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲۸ - شهر طبریه
طول آن دریا به قیاس شش فرسنگ و عرض آن سه فرسنگ باشد و آب آن دریا خوش بامزه وشهر بر غربی دریاست و همه آب های گرمابه های شهر و فضله آبها بدان دریا میرود و مردم آن شهر و ولایت که برکنار آن دریاست همه آب از این دریا خورند، و شنیدم که وقتی امیری بدین شهر آمده بود، فرمود که راه آن پلیدیها و راه آب های چرکین که در آن جا بود بگشودند باز آب دریا خوش شد، و این شهر را دیوار ندارد و بناهای بسیار در میان آب است و زمین دریا سنگ است و منظرها ساختهاند بر سر اسطان های رخام که اسطوانها در آب است، و در آن دریا ماهی بسیار است، و درمیان شهر مسجد آدینه است و بر در مسجد چشمه ای است و بر سر آن چشمه گرمابه ای ساختهاند و آب چنان گرم است که تا به آب سرد نیامیزند بر خود نتوان ریخت و گویند آن گرمابه سلیمان بن داوود علیه السلام ساخته است و من در آن گرمابه رسیدم، و اندر این شهر طبریه مسجدی است که آن را مسجد یاسمن گویند با جانب غربی مسجدی پاکیزه در میان مسجد دکانی بزرگ است و بر وی محرابها ساخته و گرد بر گرد آن دکان درخت یاسمن نشانده که مسجد را به آن بازخوانند و رواقی است بر جانب مشرق قبر یوشع بن نون در آن جاست و در زیر آن دکان قبر هفتاد پیغمبر است علیهم السلام که بنی اسراییل که بنی اسراییل ایشان را کشته اند، و سوی جنوب شهر دریای لوط است و آن آب تلخ دارد یعنی دریای لوط بر کنار آن دریای لوط است اما هیچ اثری نمانده است. از شخصی شنیدم که گفت در دریای تلخ که دریای لوط است چیزی میباشد مانند گاوی از کف دریا فراهم آمده سیاه که صورت گو دارد و به سنگ میماند اما سخت نیست و مردم آن را برگیرند و پاره کنند و به شهرها و ولایتها برند. هر پاره که از آن در زیر درختی کنند. هرگز کرم در زیر آن درخت نیفتد و در آن موضع بیخ درخت را زیان نرساند و بستان از کرم و حشرات زیر زمین غمی نباشد و العهدة علی الراوی و گفت عطاران نیز بخرند و میگویند کرمی در داروها افتد و آن را نقره گویند دفع آن کند، و در شهر طبریه حصیر سازند که مصلی نمازی از آن است همان جا به پنج دینار مغربی بخرند، و آن جا در جانب غربی کوهی است و بر آن کوهی است و بر آن کوه پاره ای سنگ خاره است به خط عبری بر آن جا نوشتهاند که به وقت آن کتابت ثریا به سر حمل بود، و کور ابی هریره آن جاست بیرون شهر در جانب قبله اما کسی آن جا به زیارت نتواند رفتن که مرمان آن جا شیعه باشند و چون کسی آن جا به زیارت رود کودکان غوغا و غلبه به سر آن کس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند. وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۵۹ - خوش صید غافلی به سر تیر آمدست
خوش صید غافلی به سر تیر آمدست جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۵ - ای دل دم عشق یار زین بیش مزن
ای دل دم عشق یار زین بیش مزن اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۹۹ - ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام
ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۵۹ - ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۰ - تا گشت بتا رخت نهان از دیده
تا گشت بتا رخت نهان از دیده
غزل ۳۲۳ - هر که نازک بود تن یارش
هر که نازک بود تن یارش مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۰۶ - هر شب و هر سحر تو را، من به دعا بخواستم
هر شب و هر سحر تو را، من به دعا بخواستم سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۹۳ - آن را که گوش ارادت گران آفریدهاند، چون کند که بشنود
آن را که گوش ارادت گران آفریدهاند، چون کند که بشنود و آن را که کمند سعادت کشان میبرد، چه کند که نرود؟ مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۶۶ - گفتهیی من یار دیگر میکنم
گفتهیی من یار دیگر میکنم مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۵ - آن را منگر که ذوفنون آید مرد
آن را منگر که ذوفنون آید مرد مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۷ - آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید
آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۵۲ - ای دلبر بیدلان صوفی
ای دلبر بیدلان صوفی مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۱ - قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
قومیکه چو آفتاب دارند قدوم مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۶۵ - شدم به سوی چه آب، همچو سقایی
شدم به سوی چه آب، همچو سقایی سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۳ - بخشایِشِ الهی گمشدهای را در مَناهی، چراغِ توفیق فرا راه داشت
بخشایِشِ الهی گمشدهای را در مَناهی، چراغِ توفیق فرا راه داشت تا به حلقهٔ اهلِ تحقیق در آمد. سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۶۳ - گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
گر خسته دل همی نپسندی بیار رو مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۰۵ - دوش خوابی دیدهام، خود عاشقان را خواب کو؟
دوش خوابی دیدهام، خود عاشقان را خواب کو؟ صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۰۵ - نتوان گفت رخت را قمر آری آری
نتوان گفت رخت را قمر آری آری مجد همگر : قطعات
شماره ۹۴ - حیات بخشا چرخم ز غبن خواهد کشت
حیات بخشا چرخم ز غبن خواهد کشت ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲۸ - شهر طبریه
طول آن دریا به قیاس شش فرسنگ و عرض آن سه فرسنگ باشد و آب آن دریا خوش بامزه وشهر بر غربی دریاست و همه آب های گرمابه های شهر و فضله آبها بدان دریا میرود و مردم آن شهر و ولایت که برکنار آن دریاست همه آب از این دریا خورند، و شنیدم که وقتی امیری بدین شهر آمده بود، فرمود که راه آن پلیدیها و راه آب های چرکین که در آن جا بود بگشودند باز آب دریا خوش شد، و این شهر را دیوار ندارد و بناهای بسیار در میان آب است و زمین دریا سنگ است و منظرها ساختهاند بر سر اسطان های رخام که اسطوانها در آب است، و در آن دریا ماهی بسیار است، و درمیان شهر مسجد آدینه است و بر در مسجد چشمه ای است و بر سر آن چشمه گرمابه ای ساختهاند و آب چنان گرم است که تا به آب سرد نیامیزند بر خود نتوان ریخت و گویند آن گرمابه سلیمان بن داوود علیه السلام ساخته است و من در آن گرمابه رسیدم، و اندر این شهر طبریه مسجدی است که آن را مسجد یاسمن گویند با جانب غربی مسجدی پاکیزه در میان مسجد دکانی بزرگ است و بر وی محرابها ساخته و گرد بر گرد آن دکان درخت یاسمن نشانده که مسجد را به آن بازخوانند و رواقی است بر جانب مشرق قبر یوشع بن نون در آن جاست و در زیر آن دکان قبر هفتاد پیغمبر است علیهم السلام که بنی اسراییل که بنی اسراییل ایشان را کشته اند، و سوی جنوب شهر دریای لوط است و آن آب تلخ دارد یعنی دریای لوط بر کنار آن دریای لوط است اما هیچ اثری نمانده است. از شخصی شنیدم که گفت در دریای تلخ که دریای لوط است چیزی میباشد مانند گاوی از کف دریا فراهم آمده سیاه که صورت گو دارد و به سنگ میماند اما سخت نیست و مردم آن را برگیرند و پاره کنند و به شهرها و ولایتها برند. هر پاره که از آن در زیر درختی کنند. هرگز کرم در زیر آن درخت نیفتد و در آن موضع بیخ درخت را زیان نرساند و بستان از کرم و حشرات زیر زمین غمی نباشد و العهدة علی الراوی و گفت عطاران نیز بخرند و میگویند کرمی در داروها افتد و آن را نقره گویند دفع آن کند، و در شهر طبریه حصیر سازند که مصلی نمازی از آن است همان جا به پنج دینار مغربی بخرند، و آن جا در جانب غربی کوهی است و بر آن کوهی است و بر آن کوه پاره ای سنگ خاره است به خط عبری بر آن جا نوشتهاند که به وقت آن کتابت ثریا به سر حمل بود، و کور ابی هریره آن جاست بیرون شهر در جانب قبله اما کسی آن جا به زیارت نتواند رفتن که مرمان آن جا شیعه باشند و چون کسی آن جا به زیارت رود کودکان غوغا و غلبه به سر آن کس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند. وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۵۹ - خوش صید غافلی به سر تیر آمدست
خوش صید غافلی به سر تیر آمدست جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۵ - ای دل دم عشق یار زین بیش مزن
ای دل دم عشق یار زین بیش مزن اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۹۹ - ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام
ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۵۹ - ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۰۰ - تا گشت بتا رخت نهان از دیده
تا گشت بتا رخت نهان از دیده