اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۲۲ - گر افسرده گر سرکش است آه من
گر افسرده گر سرکش است آه من باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش
بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۷۸ - در دست غم عشق نهادم دل را
در دست غم عشق نهادم دل را رشیدالدین میبدی : ۴۰- سورة المؤمن- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ رافع الدرجات للعصاة بالنجاة و للمطیعین بالمثوبات و لذوى الحاجات بالکفایات و للاولیاء بالکرامات و للعارفین بالمراقبات و المنازلات. خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۸۱ - لاله را همچو بتان عارض دلجویی نیست
لاله را همچو بتان عارض دلجویی نیست فیاض لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۹ - در منقبت امیرالمومنین علی (ع)
شهید عشق تو آید به یاد جانش و لرزد ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۱۵ - خطت را بدایت به غایت خوش است
خطت را بدایت به غایت خوش است فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۴۹ - در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۴۹ - محرم شیرازی
اسمش ضیاءالدین علی محمد. خلف الصدق جناب نورالدین محمد. والد ماجدش از علما و مقدسین و با فقرا و سالکین هم نشین. صلباً از اولاد احفاد شاهرخ و بطناً از سلسلهٔ علیّهٔ صفویه و هم مشرب طایفهٔ جلیلهٔ ذهبیه و مشارالیه همیشه به صحبت اصحاب کمال مشعوف و به محبت ارباب حال مألوف. از مشرب اهل ذوق فیض یاب و اکنون در ریعان شباب، جوانی است افتاده و از نقش تکلف لوح ضمیرش ساده. دلش از قواعد محبت صوری و معنوی باخبر و مدتی در آن ولا از محنت جوانی به جنون مشتهر. غرض، رفیقی است جلیس و همدم و شفیقی است انیس و محرم طریقهٔ فقر و سلوک را میپیمودهو از دسترنج نویسندگی معاش مینمود. مولد والدش در کوار مِنْبلوکات شیراز است و تولد آن جناب در شیراز، در همانجا نشو و نما یافته. چندی به جهت فقیر کتابت مینمود و ناسخ اول این نسخه نیز او بود. اشعار بسیاری دارد. از غایت پریشانی حال نمودن ندارد. ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۵۵ - ای کرده گران غمت سبکباری من
ای کرده گران غمت سبکباری من ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۶۴ - هنگام سپیده دم گل سیب نگر
هنگام سپیده دم گل سیب نگر مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۵۱ - باز در ستایش او
شهریارا خدای یار تو باد امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۶ - آغاز داستان
به تاریخ عجم دانندهٔ راز زرتشت : وندیدا
فرگرد پانزدهم
بخش یکم 1 گناهانی که اگر مردمان بدانها دست بیالایند ، پشو تنو می شوند و پشیمانی و دادن تاوان آنان را رهایی نمی بخشد چند تاست ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : شمار چنین گناهانی پنج است : نخست آن که کسی کیش و ایینی بیگانه و نادرست را با دانش و آگاهی از گناه این کار ، به یکی از اشونان بیاموزد . این گناهی است که او را پشو تنو می کند . 3 دوم آن که کسی استخوانی بسیار سخت و ناجویدنی یا خوراکی بسیار داغ به سگ گله یا سگ خانگی بدهد . 4 اگر آن استخوان چنان درمیان ددانهای سگ فرو رود یا در گلوی اوگیر کند یا آن خوراک داغ چنان دهان و زبانش را بسوزاند که اسیبی ماندگار بدو برسد و بمیرد . این گناهی است که دهنده استخوان یا خوراک را پشو تنو می کند . 5 سوم آن که کسی ماده سگی ابستن را بزند یا با دویدن از پی وی یا با فریاد زدن یا بهم کوفتن دستها بترساندش . 6 اگر ماده سگ در گودالی یا چاهی یا پرتگاهی یا رودخانه ای یاجویی بیفتد و اسیبی ماندگار بدو برسد و بمیرد ، این گناهی است که زننده یا ترساننده ی سگ را پشو تنو می کند . 7 چهارم ان که مردی با زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ دشتان مرزی کند . این گناهی است که آن مرد را پشو تنو می کند . 8 پنجم آن که مردی با زنی که جنبش دشتک را در زهدان خویش در می یابد ـ خواه شیر در پستانش آمده باشد ، خواه نه ـ در آمیزد . اگر آسیبی ماندگار بدان زن برسد و بمیرد ، این گناهی است که آن مرد را پشو تنو می کند . بخش دوم 9 اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان ـ خواه آن دختر یابانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه ، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه ـ همخوابگی کند و آن دختر یا بانو از او آبستن شود ، نباید از شرم مردم با آب و گیاه در خود دشتان نابهنجار پدید آورد . 10 اگر آن دختر یا بانو از شرم مردم با اب و گیاه در خود دشتان نابهنجار پدید آورد ، گناهی برگردن اوست . 11 اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان ـ خواه آن دختر یابانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه ، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه ـ همخوابگی کند و آن دختر یا بانو از او آبستن شود ، نباید از شرم مردم میوه ی زندگی را که در زهدان خویش دارد ، نابود کند . 12 اگر آن زن از شرم مردم میوه زندگی را در زهدان خویش نابود کند ، گناه کشتن فرزند بر گردن او و پدر اوست وپادافره گناه کشتن آگاهانه بر هردوان رواست . 13 اگر مردی با دختری . . . ( دنباله جمله مانند بند 9 تا دختر یابانو ) از او آبستن شود و بگوید « تو مرا ابستن کرده ای » و مرد پاسخ دهد « به جست و جوی پیرزنی برآی و از او بخواه که دشتک تو را بیندازد » 14 . . . و زن نزد پیر زن برود و از او بخواهد که دشتک را بیندازد و پیرزن بنگ یا شئت یا غنان یا فرسپات یا داروهای دیگری که دشتک را می اندازد ف بدو بدهد و مرد بگوید : میوهی زندگی خود را دور بینداز و او میوه ی زندگی خویش را دور بیندازد ، گناه این کار یکسان بر گردن سه تن است : مرد ، زن ، وپیرزن . بخش سوم 15 اگر مردی با دختر ی . . . ( مانند بند 9 تا دختر یابانو ) از او ابستن شود ، باید تا هنگامی که کودک زاده شود ، از آن زن نگاهداری کند . 16 اگر او آنچنان که سزاوار است از زن نگاهداری نکند و گزندی به کودک برسد ، برای سرباز زدن از نگاهداری شایسته ، پاد افره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست . 17 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان آن زن فرا رسد و در گذرگاهی بزاید ، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند ؟ 18 اهوره مزدا پاسخ داد : ..................................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 15) 19 اگر او از زن نگاهداری نکند . . . ( جمله ناتمام رها شده است . اسفندیاری جی ان را مانند بند 16 تمام کرده است .چنین می نماید که بندهای 17 و 18 بخشی از متن اصلی نبوده است . بند 17 تکرار بند 20 است که به اشتباه در این قسمت داخل شده است و اشاره به زایمان زن دارد و بند 18 تکرار بند 15 است که به عنوان پاسخی بدان آمده است .) این خویشکاری هر اشون مردی است که هر مادینه ای بارداری را ـ خواه دو پا ، خواه چارپا ، خواه زن ، خواه ماده سگ ـ نگهدار باشد . 20 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان ماده سگی فر رسد و در گذر گاهی بزاید ، کدام مزدا پرستی باید از او نگاهداری کند ؟ 21 اهوره مزدا پاسخ داد : کسی که خانه اش به زایشگاه سگ نزدیک تر است باید انچه را برای نگهداری از وی بایسته است ، فراهم اورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها ا زان نگهداری کند . 22 اگر او آنچنانکه سزاوار است از ماده سگ نگهداری نکند و به توله ها گزندی برسد ، برای سر باز زدن از نگهداری شایسته ، پادافره گناه کشتن آگاهنه بر او رواست . 23 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و در اشتر خانی زاید کدام مزدا پرستی باید از او نگهداری کند. 24 اهوره مزدا پاسخ داد آن کس که اشتر خان را ساخته است یا کسی که آن را در دست دارد باید انچه را . . . ( دنباله مانند بند 1) 25 اگر او آنچنان . . . ( دنباله ماند بند 22) 26 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنبله مانند بند 22) با آخور اسبی به جای اشترخانی 27 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که آخور اسب را . . . ( دنباله ماند بند 24) 28 اگر او انچنان . . . ( دنباله مانند بند 22) 29 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنبله مانند بند 23 با آخور گاوی به جای اشتر خوانی ) 30 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که آخور گاو را . . . ( دنباله مانند بند 24 ) 31 اگر او انچنان . . . ( دنباله مانند بند22) 32 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنباله مانند بند 23 با آغل گوسفندی به جای اشتر خوانی ) 33 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که اغل گوسفند را . . . ( دنباله مانند بند 24 ) 34 اگر او آنچنان . . . ( دنباله مانند بند 22) 35 ای دادار جان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنباله مانند بند 23 با برسر دیوار خانه ای به جای اشترخوانی ) 36 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که دیوار را برکشیده است یا. . . ( دنبله مانند بند 24) 37 اگر او آنچنان . . . ( دنباله مانند بند 22) 38 ای دادار جهان استومند! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنباله مانند بند 23 با کنده ای به جای اشتر خوانی ) 39 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که کنده را کنده است یا . . . ( دنباله مانند بند 24 ) 40 اگر او آنچنان . . . ( دنباله مانند بند 22) 41 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنباله مانند بند 23 با میان چراگاه یا کشتزاری به جای اشتر خوانی ) 42 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که چراگاه یا کشتزار را کشت کرده است یا . . . (د دنباله مانند بند 24) 43 او باید به مهربانی و نیک خواهی سگ را روی شاخ و برگ درختان بر تخته پهنی جای دهد تا بیاساید . او باید از ماده سگ نگهداری کند تا هنگامی که توله هایش بتواند زندگی خودرا بگذرانند و از خود پدافند کنند 44 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کی سگها می توانند زندگی خودرا بگذرانند و از خودپدافند کنند ؟ 45 اهوره مزدا پاسخ داد : هنگامی که بتوانند گرداگرد چهارده خانه بدوند ، می توان آن ها را به خود واگذاشت ؛ خواه زمستان باشد ، خواه تابستان . توله سگ ها را تا شش ماه و کودکان آدمی را تا هفت سال باید بپرورند . آذر ـ پسر اهوره مزدا ـ همان گونه که نگهبان یک زن است ، از ماده سگ آبستن نیز نگهبانی می کند . بخش چهارم 46 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر مزداپرستان بخواهند ماده سگی را به گشن گیری ببرند تا توله ای نیرومند بزاید ،چه باید بکنند ؟ 47 اهوره مزدا پاسخ داد : باید گودالی در زمین میان اغل گوسفندان بکنند در زمین سخت به گودی تا زانو و در زمین نرم به گودی تا کمر . 48 آنگاه در اغاز ، ماده سگ را از کودکان و از آتش ـ پسر اهوره مزدا ـ دور نگاه دارند و او را بایند تا سگی نرینه از جایی بیاید و بدو نزدیک شود . پس بگذارند سگ نرینه دیگری بدو نزدیک شود و سرانجام سومین سگ نرینه را بگذارند بدو نزدیک شود هریک از سگان را از دیگری جدا نگاهدارند تا مبادا به یکدیگر بپرند . 49 ماده سگی که بدین گونه سه سگ نرینه بدو نزدیک شده اند آبستن می شود و شیر در پستانش می آید و توله ای که از سه سگ نرینه پدید آمده است می زاید . 50 کسی که چنین ماده سگی را بزند ـ ماده سگ ابستن را از سه سگ نرینه ـ شیر در پستان آورده و توله سگ پدید آمده از سه سگ نرینه زاده است ـ پادافره گناهش چیست ؟ 51 اهوره مزدا پاسخ داد : هفتصد تازیانه با اسپهه ـ اشتر ا ، هفتصد تازیانه باسرو شو ـ چرن . اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۹۱ - گه نگاهش کاروان چشم آهو می زند
گه نگاهش کاروان چشم آهو می زند رشیدالدین میبدی : ۱۷- سورة بنى اسرائیل- مکیة
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «قُلْ کُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِیداً، أَوْ خَلْقاً مِمَّا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ» معنى آنست که اى محمّد منکران بعث را بگوى اگر بشدت و قوّت سنگ خاره و آهن و پولاد گردید یا آن خلقى که در دلهاى شما چنان نماید که زنده کردن آن نتواند بود و آن مرگ است بقول بیشترین مفسران یعنى که اگر خود مرگ باشید شما را بمیرانم و باز زنده گردانم به آن قدرت که شما را در آفرینش اوّل آفریدم و شما اقرار مىدهید، هم بآن قدرت شما را باز آفرینم و اگر چه سنگ و آهن باشید یا مرگ. قال مجاهد: «مِمَّا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ» هو السّماء و الارض و الجبال، «فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنا» خلقا جدیدا بعد الموت، «قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ» اى خلقکم اوّل مرّة، «فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ» فعل المستهزئ و المستبعد للشّىء «وَ یَقُولُونَ مَتى هُوَ» اى متى الاعادة و البعث استبعادا له و نفیا، یقال نغضت سنّه اذا تحرّکت و انغاض الرّجل رأسه تحریکه ایّاه مستنکرا، «قُلْ عَسى أَنْ یَکُونَ قَرِیباً» اى هو قریب لانّ عسى من اللَّه واجب، و «قَرِیباً» یجوز ان یکون خبر کان و یجوز ان یکون ظرفا اى فى زمان قریب، ثمّ بیّن و عیّن فقال: «یَوْمَ یَدْعُوکُمْ» من قبورکم الى موقف القیامة و المحاسبة. مقاتل گفت: «یَدْعُوکُمْ» اسرافیل و هى النّفخة الاخیرة، و این دعا را دو وجه است از معنى: یکى آنست که صیحهاى شنوند که آن صیحه ایشان را داعیه اجتماع بود بزمین محشر، دیگر معنى آنست که اسرافیل بر صخره بیت المقدس بایستد و گوید: ایّتها العظام البالیة و اللّحوم المتفرّقة و العروق المتقطّعة اخرجوا من قبورکم فیخرجون من قبورهم، فذلک قوله: «فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ» اى فتجیبون بامره و تقصدون نحو الدّاعى. و قیل «فَتَسْتَجِیبُونَ» مقرّین بانّه خالقکم. و قیل «فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ» و هو انّهم یخرجون من القبور یقولون سبحانک و بحمدک حین لا ینفعهم الحمد و امّا المؤمنون فکما نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۲۸ - ای برازنده ببالای تو تشریف خدائی
ای برازنده ببالای تو تشریف خدائی اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۲ - با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟ الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۱۲۱ - نمودن امام اصحاب گرام مقامات و درجات هر یک را دربهشت
نه درسر- به جز شور دلدارشان قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳ - در ستایش امیر بهرام صولت معتمدالدوله منوچهرخان طاب ثراه فرماید
ز شاهدی که بود رویش از نگار نگار
شماره ۸۲۲ - گر افسرده گر سرکش است آه من
گر افسرده گر سرکش است آه من باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش
بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۷۸ - در دست غم عشق نهادم دل را
در دست غم عشق نهادم دل را رشیدالدین میبدی : ۴۰- سورة المؤمن- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ رافع الدرجات للعصاة بالنجاة و للمطیعین بالمثوبات و لذوى الحاجات بالکفایات و للاولیاء بالکرامات و للعارفین بالمراقبات و المنازلات. خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۸۱ - لاله را همچو بتان عارض دلجویی نیست
لاله را همچو بتان عارض دلجویی نیست فیاض لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۹ - در منقبت امیرالمومنین علی (ع)
شهید عشق تو آید به یاد جانش و لرزد ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۱۵ - خطت را بدایت به غایت خوش است
خطت را بدایت به غایت خوش است فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۴۹ - در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۴۹ - محرم شیرازی
اسمش ضیاءالدین علی محمد. خلف الصدق جناب نورالدین محمد. والد ماجدش از علما و مقدسین و با فقرا و سالکین هم نشین. صلباً از اولاد احفاد شاهرخ و بطناً از سلسلهٔ علیّهٔ صفویه و هم مشرب طایفهٔ جلیلهٔ ذهبیه و مشارالیه همیشه به صحبت اصحاب کمال مشعوف و به محبت ارباب حال مألوف. از مشرب اهل ذوق فیض یاب و اکنون در ریعان شباب، جوانی است افتاده و از نقش تکلف لوح ضمیرش ساده. دلش از قواعد محبت صوری و معنوی باخبر و مدتی در آن ولا از محنت جوانی به جنون مشتهر. غرض، رفیقی است جلیس و همدم و شفیقی است انیس و محرم طریقهٔ فقر و سلوک را میپیمودهو از دسترنج نویسندگی معاش مینمود. مولد والدش در کوار مِنْبلوکات شیراز است و تولد آن جناب در شیراز، در همانجا نشو و نما یافته. چندی به جهت فقیر کتابت مینمود و ناسخ اول این نسخه نیز او بود. اشعار بسیاری دارد. از غایت پریشانی حال نمودن ندارد. ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۵۵ - ای کرده گران غمت سبکباری من
ای کرده گران غمت سبکباری من ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۶۴ - هنگام سپیده دم گل سیب نگر
هنگام سپیده دم گل سیب نگر مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۵۱ - باز در ستایش او
شهریارا خدای یار تو باد امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۶ - آغاز داستان
به تاریخ عجم دانندهٔ راز زرتشت : وندیدا
فرگرد پانزدهم
بخش یکم 1 گناهانی که اگر مردمان بدانها دست بیالایند ، پشو تنو می شوند و پشیمانی و دادن تاوان آنان را رهایی نمی بخشد چند تاست ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : شمار چنین گناهانی پنج است : نخست آن که کسی کیش و ایینی بیگانه و نادرست را با دانش و آگاهی از گناه این کار ، به یکی از اشونان بیاموزد . این گناهی است که او را پشو تنو می کند . 3 دوم آن که کسی استخوانی بسیار سخت و ناجویدنی یا خوراکی بسیار داغ به سگ گله یا سگ خانگی بدهد . 4 اگر آن استخوان چنان درمیان ددانهای سگ فرو رود یا در گلوی اوگیر کند یا آن خوراک داغ چنان دهان و زبانش را بسوزاند که اسیبی ماندگار بدو برسد و بمیرد . این گناهی است که دهنده استخوان یا خوراک را پشو تنو می کند . 5 سوم آن که کسی ماده سگی ابستن را بزند یا با دویدن از پی وی یا با فریاد زدن یا بهم کوفتن دستها بترساندش . 6 اگر ماده سگ در گودالی یا چاهی یا پرتگاهی یا رودخانه ای یاجویی بیفتد و اسیبی ماندگار بدو برسد و بمیرد ، این گناهی است که زننده یا ترساننده ی سگ را پشو تنو می کند . 7 چهارم ان که مردی با زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ دشتان مرزی کند . این گناهی است که آن مرد را پشو تنو می کند . 8 پنجم آن که مردی با زنی که جنبش دشتک را در زهدان خویش در می یابد ـ خواه شیر در پستانش آمده باشد ، خواه نه ـ در آمیزد . اگر آسیبی ماندگار بدان زن برسد و بمیرد ، این گناهی است که آن مرد را پشو تنو می کند . بخش دوم 9 اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان ـ خواه آن دختر یابانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه ، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه ـ همخوابگی کند و آن دختر یا بانو از او آبستن شود ، نباید از شرم مردم با آب و گیاه در خود دشتان نابهنجار پدید آورد . 10 اگر آن دختر یا بانو از شرم مردم با اب و گیاه در خود دشتان نابهنجار پدید آورد ، گناهی برگردن اوست . 11 اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان ـ خواه آن دختر یابانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه ، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه ـ همخوابگی کند و آن دختر یا بانو از او آبستن شود ، نباید از شرم مردم میوه ی زندگی را که در زهدان خویش دارد ، نابود کند . 12 اگر آن زن از شرم مردم میوه زندگی را در زهدان خویش نابود کند ، گناه کشتن فرزند بر گردن او و پدر اوست وپادافره گناه کشتن آگاهانه بر هردوان رواست . 13 اگر مردی با دختری . . . ( دنباله جمله مانند بند 9 تا دختر یابانو ) از او آبستن شود و بگوید « تو مرا ابستن کرده ای » و مرد پاسخ دهد « به جست و جوی پیرزنی برآی و از او بخواه که دشتک تو را بیندازد » 14 . . . و زن نزد پیر زن برود و از او بخواهد که دشتک را بیندازد و پیرزن بنگ یا شئت یا غنان یا فرسپات یا داروهای دیگری که دشتک را می اندازد ف بدو بدهد و مرد بگوید : میوهی زندگی خود را دور بینداز و او میوه ی زندگی خویش را دور بیندازد ، گناه این کار یکسان بر گردن سه تن است : مرد ، زن ، وپیرزن . بخش سوم 15 اگر مردی با دختر ی . . . ( مانند بند 9 تا دختر یابانو ) از او ابستن شود ، باید تا هنگامی که کودک زاده شود ، از آن زن نگاهداری کند . 16 اگر او آنچنان که سزاوار است از زن نگاهداری نکند و گزندی به کودک برسد ، برای سرباز زدن از نگاهداری شایسته ، پاد افره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست . 17 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان آن زن فرا رسد و در گذرگاهی بزاید ، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند ؟ 18 اهوره مزدا پاسخ داد : ..................................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 15) 19 اگر او از زن نگاهداری نکند . . . ( جمله ناتمام رها شده است . اسفندیاری جی ان را مانند بند 16 تمام کرده است .چنین می نماید که بندهای 17 و 18 بخشی از متن اصلی نبوده است . بند 17 تکرار بند 20 است که به اشتباه در این قسمت داخل شده است و اشاره به زایمان زن دارد و بند 18 تکرار بند 15 است که به عنوان پاسخی بدان آمده است .) این خویشکاری هر اشون مردی است که هر مادینه ای بارداری را ـ خواه دو پا ، خواه چارپا ، خواه زن ، خواه ماده سگ ـ نگهدار باشد . 20 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان ماده سگی فر رسد و در گذر گاهی بزاید ، کدام مزدا پرستی باید از او نگاهداری کند ؟ 21 اهوره مزدا پاسخ داد : کسی که خانه اش به زایشگاه سگ نزدیک تر است باید انچه را برای نگهداری از وی بایسته است ، فراهم اورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها ا زان نگهداری کند . 22 اگر او آنچنانکه سزاوار است از ماده سگ نگهداری نکند و به توله ها گزندی برسد ، برای سر باز زدن از نگهداری شایسته ، پادافره گناه کشتن آگاهنه بر او رواست . 23 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و در اشتر خانی زاید کدام مزدا پرستی باید از او نگهداری کند. 24 اهوره مزدا پاسخ داد آن کس که اشتر خان را ساخته است یا کسی که آن را در دست دارد باید انچه را . . . ( دنباله مانند بند 1) 25 اگر او آنچنان . . . ( دنباله ماند بند 22) 26 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنبله مانند بند 22) با آخور اسبی به جای اشترخانی 27 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که آخور اسب را . . . ( دنباله ماند بند 24) 28 اگر او انچنان . . . ( دنباله مانند بند 22) 29 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنبله مانند بند 23 با آخور گاوی به جای اشتر خوانی ) 30 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که آخور گاو را . . . ( دنباله مانند بند 24 ) 31 اگر او انچنان . . . ( دنباله مانند بند22) 32 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنباله مانند بند 23 با آغل گوسفندی به جای اشتر خوانی ) 33 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که اغل گوسفند را . . . ( دنباله مانند بند 24 ) 34 اگر او آنچنان . . . ( دنباله مانند بند 22) 35 ای دادار جان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنباله مانند بند 23 با برسر دیوار خانه ای به جای اشترخوانی ) 36 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که دیوار را برکشیده است یا. . . ( دنبله مانند بند 24) 37 اگر او آنچنان . . . ( دنباله مانند بند 22) 38 ای دادار جهان استومند! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنباله مانند بند 23 با کنده ای به جای اشتر خوانی ) 39 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که کنده را کنده است یا . . . ( دنباله مانند بند 24 ) 40 اگر او آنچنان . . . ( دنباله مانند بند 22) 41 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر زمان زایمان . . . ( دنباله مانند بند 23 با میان چراگاه یا کشتزاری به جای اشتر خوانی ) 42 اهوره مزدا پاسخ داد : آن کس که چراگاه یا کشتزار را کشت کرده است یا . . . (د دنباله مانند بند 24) 43 او باید به مهربانی و نیک خواهی سگ را روی شاخ و برگ درختان بر تخته پهنی جای دهد تا بیاساید . او باید از ماده سگ نگهداری کند تا هنگامی که توله هایش بتواند زندگی خودرا بگذرانند و از خود پدافند کنند 44 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کی سگها می توانند زندگی خودرا بگذرانند و از خودپدافند کنند ؟ 45 اهوره مزدا پاسخ داد : هنگامی که بتوانند گرداگرد چهارده خانه بدوند ، می توان آن ها را به خود واگذاشت ؛ خواه زمستان باشد ، خواه تابستان . توله سگ ها را تا شش ماه و کودکان آدمی را تا هفت سال باید بپرورند . آذر ـ پسر اهوره مزدا ـ همان گونه که نگهبان یک زن است ، از ماده سگ آبستن نیز نگهبانی می کند . بخش چهارم 46 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر مزداپرستان بخواهند ماده سگی را به گشن گیری ببرند تا توله ای نیرومند بزاید ،چه باید بکنند ؟ 47 اهوره مزدا پاسخ داد : باید گودالی در زمین میان اغل گوسفندان بکنند در زمین سخت به گودی تا زانو و در زمین نرم به گودی تا کمر . 48 آنگاه در اغاز ، ماده سگ را از کودکان و از آتش ـ پسر اهوره مزدا ـ دور نگاه دارند و او را بایند تا سگی نرینه از جایی بیاید و بدو نزدیک شود . پس بگذارند سگ نرینه دیگری بدو نزدیک شود و سرانجام سومین سگ نرینه را بگذارند بدو نزدیک شود هریک از سگان را از دیگری جدا نگاهدارند تا مبادا به یکدیگر بپرند . 49 ماده سگی که بدین گونه سه سگ نرینه بدو نزدیک شده اند آبستن می شود و شیر در پستانش می آید و توله ای که از سه سگ نرینه پدید آمده است می زاید . 50 کسی که چنین ماده سگی را بزند ـ ماده سگ ابستن را از سه سگ نرینه ـ شیر در پستان آورده و توله سگ پدید آمده از سه سگ نرینه زاده است ـ پادافره گناهش چیست ؟ 51 اهوره مزدا پاسخ داد : هفتصد تازیانه با اسپهه ـ اشتر ا ، هفتصد تازیانه باسرو شو ـ چرن . اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۹۱ - گه نگاهش کاروان چشم آهو می زند
گه نگاهش کاروان چشم آهو می زند رشیدالدین میبدی : ۱۷- سورة بنى اسرائیل- مکیة
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «قُلْ کُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِیداً، أَوْ خَلْقاً مِمَّا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ» معنى آنست که اى محمّد منکران بعث را بگوى اگر بشدت و قوّت سنگ خاره و آهن و پولاد گردید یا آن خلقى که در دلهاى شما چنان نماید که زنده کردن آن نتواند بود و آن مرگ است بقول بیشترین مفسران یعنى که اگر خود مرگ باشید شما را بمیرانم و باز زنده گردانم به آن قدرت که شما را در آفرینش اوّل آفریدم و شما اقرار مىدهید، هم بآن قدرت شما را باز آفرینم و اگر چه سنگ و آهن باشید یا مرگ. قال مجاهد: «مِمَّا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ» هو السّماء و الارض و الجبال، «فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنا» خلقا جدیدا بعد الموت، «قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ» اى خلقکم اوّل مرّة، «فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ» فعل المستهزئ و المستبعد للشّىء «وَ یَقُولُونَ مَتى هُوَ» اى متى الاعادة و البعث استبعادا له و نفیا، یقال نغضت سنّه اذا تحرّکت و انغاض الرّجل رأسه تحریکه ایّاه مستنکرا، «قُلْ عَسى أَنْ یَکُونَ قَرِیباً» اى هو قریب لانّ عسى من اللَّه واجب، و «قَرِیباً» یجوز ان یکون خبر کان و یجوز ان یکون ظرفا اى فى زمان قریب، ثمّ بیّن و عیّن فقال: «یَوْمَ یَدْعُوکُمْ» من قبورکم الى موقف القیامة و المحاسبة. مقاتل گفت: «یَدْعُوکُمْ» اسرافیل و هى النّفخة الاخیرة، و این دعا را دو وجه است از معنى: یکى آنست که صیحهاى شنوند که آن صیحه ایشان را داعیه اجتماع بود بزمین محشر، دیگر معنى آنست که اسرافیل بر صخره بیت المقدس بایستد و گوید: ایّتها العظام البالیة و اللّحوم المتفرّقة و العروق المتقطّعة اخرجوا من قبورکم فیخرجون من قبورهم، فذلک قوله: «فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ» اى فتجیبون بامره و تقصدون نحو الدّاعى. و قیل «فَتَسْتَجِیبُونَ» مقرّین بانّه خالقکم. و قیل «فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ» و هو انّهم یخرجون من القبور یقولون سبحانک و بحمدک حین لا ینفعهم الحمد و امّا المؤمنون فکما نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۲۸ - ای برازنده ببالای تو تشریف خدائی
ای برازنده ببالای تو تشریف خدائی اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۲ - با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟ الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۱۲۱ - نمودن امام اصحاب گرام مقامات و درجات هر یک را دربهشت
نه درسر- به جز شور دلدارشان قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳ - در ستایش امیر بهرام صولت معتمدالدوله منوچهرخان طاب ثراه فرماید
ز شاهدی که بود رویش از نگار نگار