آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۳۶ - شعاع آن مه نو چون بطرف بام میافتد
شعاع آن مه نو چون بطرف بام میافتد مهدی اخوان ثالث : از این اوستا
قصه شهر سنگستان
دو تا کفتر اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۸۸ - سینه تا شد قلمرو تیرش
سینه تا شد قلمرو تیرش سعدی : مفردات
بیت ۲۲
سلطان که به منزل گدایان آید امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۲۸ - باز بوی گل مرا دیوانه کرد
باز بوی گل مرا دیوانه کرد وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۱۴ - آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۳۸ - ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی
ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۸ - رخسار تو را به تحفه نپسندم دل
رخسار تو را به تحفه نپسندم دل واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۲۹ - گر از گره زلفت جانم کمری سازد
گر از گره زلفت جانم کمری سازد ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۷۰ - عجب آید مرا
عیب می را، زراه بی خردی حکیم نزاری : دستورنامه
بخش ۱۰ - حرمت شراب
شراب آن گهی دست شرّست و شور غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۵۸ - پیدا کردن مذمت بخل
حق تعالی می گوید، «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون آن را که از شحّ نفس نگاه داشتند به فلاح رسید.» و گفت سبحانه و تقدّس و تعالی، «و لا یحسبن الذین یبخلون بما آتیهم الله من فضله خیر بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامه» گفت، «مپندار آن کسان که بخیلی همی کنند باز آن که خدای ایشان را داده است که آن خبر ایشان است، بلکه شر ایشان است و زود باشد که هرچه بدان بخیلی همی کنند طوقی کنند و در گردن ایشان افکنند اندر قیامت». سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۵۸ - توقوم دوز
شوخ توقوم دوز من هرگز مرا یاور نشد افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۶۲ - بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد
بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۵ - ازمی شوق جمال روی جانان همچو من
ازمی شوق جمال روی جانان همچو من محمد بن منور : منقولات
شماره ۸۰ - شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست
شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست و هرکه هم پشت ما نیست درین حدیث او ما را هیچ کس نیست آنگه گفت قحط خدا آمده است، و هرگه که کاروانی را دیدی گفتی از هم کاران ما هیچ کس با شما بودند کی جامهای پاره پاره پوشند و آنگه با جمع خویش گفتی هم کاران ما اندکیاند و ایشان را در دوجهان کار نیست. فریدون مشیری : تشنه طوفان
شعر غم انگیز
دو چشم خستهاش از اشک تر بود صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۴۰ - بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
شماره ۵۳۶ - شعاع آن مه نو چون بطرف بام میافتد
شعاع آن مه نو چون بطرف بام میافتد مهدی اخوان ثالث : از این اوستا
قصه شهر سنگستان
دو تا کفتر اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۸۸ - سینه تا شد قلمرو تیرش
سینه تا شد قلمرو تیرش سعدی : مفردات
بیت ۲۲
سلطان که به منزل گدایان آید امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۲۸ - باز بوی گل مرا دیوانه کرد
باز بوی گل مرا دیوانه کرد وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۱۴ - آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۳۸ - ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی
ز رارض دار سعدی یا بارق الغوادی ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۸ - رخسار تو را به تحفه نپسندم دل
رخسار تو را به تحفه نپسندم دل واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۲۹ - گر از گره زلفت جانم کمری سازد
گر از گره زلفت جانم کمری سازد ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۷۰ - عجب آید مرا
عیب می را، زراه بی خردی حکیم نزاری : دستورنامه
بخش ۱۰ - حرمت شراب
شراب آن گهی دست شرّست و شور غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۵۸ - پیدا کردن مذمت بخل
حق تعالی می گوید، «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون آن را که از شحّ نفس نگاه داشتند به فلاح رسید.» و گفت سبحانه و تقدّس و تعالی، «و لا یحسبن الذین یبخلون بما آتیهم الله من فضله خیر بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامه» گفت، «مپندار آن کسان که بخیلی همی کنند باز آن که خدای ایشان را داده است که آن خبر ایشان است، بلکه شر ایشان است و زود باشد که هرچه بدان بخیلی همی کنند طوقی کنند و در گردن ایشان افکنند اندر قیامت». سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۵۸ - توقوم دوز
شوخ توقوم دوز من هرگز مرا یاور نشد افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۶۲ - بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد
بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۵ - ازمی شوق جمال روی جانان همچو من
ازمی شوق جمال روی جانان همچو من محمد بن منور : منقولات
شماره ۸۰ - شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست
شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست و هرکه هم پشت ما نیست درین حدیث او ما را هیچ کس نیست آنگه گفت قحط خدا آمده است، و هرگه که کاروانی را دیدی گفتی از هم کاران ما هیچ کس با شما بودند کی جامهای پاره پاره پوشند و آنگه با جمع خویش گفتی هم کاران ما اندکیاند و ایشان را در دوجهان کار نیست. فریدون مشیری : تشنه طوفان
شعر غم انگیز
دو چشم خستهاش از اشک تر بود صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۴۰ - بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه