تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۹۸ - در مدح موئیدالدین مودودشاه
بازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست
دور سپهر بندهٔ درگاه جاه اوست
مودودشه موئید دین پهلوان شرق
کامروز شرق و غرب جهان در پناه اوست
گردون غبار پایهٔ تخت بلند اوست
خورشید عکس گوهر پر کلاه اوست
سیر ستارگان فلک نیست در بروج
بر گوشهای کنگرهٔ بارگاه اوست
چشم مسافران ظفر نیست بر قدر
بر سمت ظل رایت و گرد سپاه اوست
ای بس همای بخت که پرواز میکند
در سایهای که بر عقب نیکخواه اوست
هم سبز خنگ چرخ کمین بارگیر اوست
هم دستگاه بحر بهین دستگاه اوست
بر آستان چرخ به منت قدم نهد
گردی که مایه و مددش خاک راه اوست
انصاف اگر گواه دوام است لاجرم
انصاف او به دولت دایم گواه اوست
روزش چنین که هست همیشه به گاه باد
کین ایمنی نتیجهٔ روز به گاه اوست
منصور باد رایت نصرتفزای او
کین عافیت ز نصرت تشویش کاه اوست
دور سپهر بندهٔ درگاه جاه اوست
مودودشه موئید دین پهلوان شرق
کامروز شرق و غرب جهان در پناه اوست
گردون غبار پایهٔ تخت بلند اوست
خورشید عکس گوهر پر کلاه اوست
سیر ستارگان فلک نیست در بروج
بر گوشهای کنگرهٔ بارگاه اوست
چشم مسافران ظفر نیست بر قدر
بر سمت ظل رایت و گرد سپاه اوست
ای بس همای بخت که پرواز میکند
در سایهای که بر عقب نیکخواه اوست
هم سبز خنگ چرخ کمین بارگیر اوست
هم دستگاه بحر بهین دستگاه اوست
بر آستان چرخ به منت قدم نهد
گردی که مایه و مددش خاک راه اوست
انصاف اگر گواه دوام است لاجرم
انصاف او به دولت دایم گواه اوست
روزش چنین که هست همیشه به گاه باد
کین ایمنی نتیجهٔ روز به گاه اوست
منصور باد رایت نصرتفزای او
کین عافیت ز نصرت تشویش کاه اوست
انوری : مقطعات
شماره ۹۹ - بوطیب آنکه سرد و جفا گفت مر مرا
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۲ - مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنار
نشنیدهای که زیر چناری کدو بنی
برجست و بر دوید برو بر به روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزهای
گفتا چنار عمر من افزونتر از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم
این کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست
گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگ
کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو زد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست
برجست و بر دوید برو بر به روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزهای
گفتا چنار عمر من افزونتر از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم
این کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست
گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگ
کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو زد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۹ - در طلب شراب
انوری : مقطعات
شماره ۱۱۸ - شکلی نهادهاند حکیمان روزگار
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۲۹ - مطایبه در عذر مستی
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۴۰ - صاحب ناصرالدین دارو خورده بود او را تهنیت گفته
ای ملک پادشه شده ثابتقدم به تو
بر امر و نهی تو قدمش را ثبات باد
در ذمت ملوک جهان دین طاعتت
واجبتر از ادای صیام و صلات باد
واندر زمین مملکت از حرص خدمتت
مردم گیاه رسته به جای نبات باد
نعال بارگاه ترا گرد دستگاه
بر جای نعل و میخ هلال و بنات باد
در استخوان هرکه ز مهر تو مغز نیست
از پای مال خاک رمیم و رفات باد
بس بر جگر چو جان به لب آید ز تشنگیش
آب ار رود ز نایژهٔ حادثات باد
از آبهای دشمن تو اشک روشنست
رخسارهٔ چو نیلش ازو چون فرات باد
هر باد عارضه که به عرضت گذر کند
با نامهٔ شفا و نسیم نجات باد
ای پادشا سکندر ثانی و خضر تو
این شربت مبارکت آب حیات باد
بر امر و نهی تو قدمش را ثبات باد
در ذمت ملوک جهان دین طاعتت
واجبتر از ادای صیام و صلات باد
واندر زمین مملکت از حرص خدمتت
مردم گیاه رسته به جای نبات باد
نعال بارگاه ترا گرد دستگاه
بر جای نعل و میخ هلال و بنات باد
در استخوان هرکه ز مهر تو مغز نیست
از پای مال خاک رمیم و رفات باد
بس بر جگر چو جان به لب آید ز تشنگیش
آب ار رود ز نایژهٔ حادثات باد
از آبهای دشمن تو اشک روشنست
رخسارهٔ چو نیلش ازو چون فرات باد
هر باد عارضه که به عرضت گذر کند
با نامهٔ شفا و نسیم نجات باد
ای پادشا سکندر ثانی و خضر تو
این شربت مبارکت آب حیات باد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۹۰ - در طلب احسان
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۱۵ - در تهنیت منصب گوید
احکام دین چو از شرفالدین شرف گرفت
آنرا عنایت ازلی تقویت کند
آن کاملست او که نماند جهان جهل
گر علم را به کلک و نظر تربیت کند
از رای اوست تابش خورشید عاریت
مه زان به طبع تابش ازو عاریت کند
هردم ز غایت و رعش کاتب یمینش
همسایه را به عزل همی تعزیت کند
نشگفت اگر به قوت فتویش بعد از این
باگرگ میش کشته لجاح دیت کند
هان تا به منصبش نکنی تهنیت که دین
خود را به منصب شرف تهنیت کند
آنرا عنایت ازلی تقویت کند
آن کاملست او که نماند جهان جهل
گر علم را به کلک و نظر تربیت کند
از رای اوست تابش خورشید عاریت
مه زان به طبع تابش ازو عاریت کند
هردم ز غایت و رعش کاتب یمینش
همسایه را به عزل همی تعزیت کند
نشگفت اگر به قوت فتویش بعد از این
باگرگ میش کشته لجاح دیت کند
هان تا به منصبش نکنی تهنیت که دین
خود را به منصب شرف تهنیت کند
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۳۶ - در نکوهش روزگار
یک چند روزگار نه از راه مکرمت
بر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود
چون چیز اندکی به هم افتاد باز برد
گفتی که نزد ما به امانت نهاده بود
وامروز هرکه گویدم آن نیم ثروتی
کز مادر زمانه به تدریج زاده بود
چون با تو نیست گویمش آن بازخواست زود
گویی دهنده از سر جودی نداده بود
گردون چو سگ به فضلهٔ خود بازگشت کرد
بیچاره او که کارش با این فتاده بود
بر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود
چون چیز اندکی به هم افتاد باز برد
گفتی که نزد ما به امانت نهاده بود
وامروز هرکه گویدم آن نیم ثروتی
کز مادر زمانه به تدریج زاده بود
چون با تو نیست گویمش آن بازخواست زود
گویی دهنده از سر جودی نداده بود
گردون چو سگ به فضلهٔ خود بازگشت کرد
بیچاره او که کارش با این فتاده بود
انوری : مقطعات
شماره ۲۴۰ - گفتم ترا مدیح دریغا مدیح من
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۶۳ - قبا از بزرگی خواسته
ای برقد تو راست قبای سخا و جود
حرفیست در لباس مرا با تو گوش دار
در تن مراست کهنه قبایی که پارهاش
دارد ز بخیه کاری ادریس یادگار
آدم به دست جود خودش پنبه کاشته
حوا به سعی دوک خودش رشته پود و تار
سوراخهای او کندم وام ریشخند
از هر طرف که پیش گروهی کنم گذار
لطفی نما که هست به راه قبای تو
سوراخها به هر طرفی چشم انتظار
حرفیست در لباس مرا با تو گوش دار
در تن مراست کهنه قبایی که پارهاش
دارد ز بخیه کاری ادریس یادگار
آدم به دست جود خودش پنبه کاشته
حوا به سعی دوک خودش رشته پود و تار
سوراخهای او کندم وام ریشخند
از هر طرف که پیش گروهی کنم گذار
لطفی نما که هست به راه قبای تو
سوراخها به هر طرفی چشم انتظار
انوری : مقطعات
شماره ۲۶۷ - آ زاده گر کریم نیابد ورا چه عجب
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۶۸ - از ممدوح التماس کفش به معما کرده است
ای مستفاد لطف تو اقبال آسمان
وی مستعار جود تو آثار روزگار
انوار آن ز سایهٔ جود تو مستفاد
و آثار این ز عادت خوب تو مستعار
دوش از حساب هندو جمل بندهٔ ترا
بیتی دو شعر گفته شد از روی اختصار
مال چهار بنگر و جذرش بروفزای
پس ضرب کن تمامت این مال درچهار
اینک دوحرف گفته شد اندر دو نیمبیت
چون رای تو متین و چو حزم تو استوار
یک حرف دیگرست که بیآن تمام نیست
معنی آن دو خواه نهان خواه آشکار
مجموع این حساب همین هر دو حرف راست
چون در سه ضرب شد شود این کار چون نگار
این است التماسش و گر ناروا بود
از تو روا ندارد هم تو روا مدار
وی مستعار جود تو آثار روزگار
انوار آن ز سایهٔ جود تو مستفاد
و آثار این ز عادت خوب تو مستعار
دوش از حساب هندو جمل بندهٔ ترا
بیتی دو شعر گفته شد از روی اختصار
مال چهار بنگر و جذرش بروفزای
پس ضرب کن تمامت این مال درچهار
اینک دوحرف گفته شد اندر دو نیمبیت
چون رای تو متین و چو حزم تو استوار
یک حرف دیگرست که بیآن تمام نیست
معنی آن دو خواه نهان خواه آشکار
مجموع این حساب همین هر دو حرف راست
چون در سه ضرب شد شود این کار چون نگار
این است التماسش و گر ناروا بود
از تو روا ندارد هم تو روا مدار
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۸۱ - در مرثیه
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۸۳ - مطایبه
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۸۶ - در هجا
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۱۵ - شراب خواهد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۳۰ - الب ارغو یکی از ممدوحان حکیم را میل کشیدند در آن باب گفته است
شاها بدیدهای که دلم را خدای داد
در دیدهٔ تو معنی نیکو بدیدهام
چون کردگار ذات شریفت بیافرید
گفت ای کسی که بر دو جهانت گزیدهام
راضی بدان نیم که به غیری نگه کنی
زیرا که از برای خودت پروریدهام
چشم جهانیان ز پی دیدن جهان
وان تو بهر دیدن خویش آفریدهام
تکحیل آن ز هیچکس اندر جهان مدان
کان کحل غیرتست که من درکشیدهام
در دیدهٔ تو معنی نیکو بدیدهام
چون کردگار ذات شریفت بیافرید
گفت ای کسی که بر دو جهانت گزیدهام
راضی بدان نیم که به غیری نگه کنی
زیرا که از برای خودت پروریدهام
چشم جهانیان ز پی دیدن جهان
وان تو بهر دیدن خویش آفریدهام
تکحیل آن ز هیچکس اندر جهان مدان
کان کحل غیرتست که من درکشیدهام
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۳۷ - در تقاضا