سیدای نسفی : مثنویات
شمارهٔ ۸ - مثنوی درباره قحطی در سمرقند و بخارا از برای قیمتی نظم کرده
دم صبح دهقان زرینه طشت
عطار نیشابوری : بخش چهاردهم
(۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازر
جوانی سرو بالا بود چون ماه
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۸۸ - نماند دشت جنون را رمیده آهویی
نماند دشت جنون را رمیده آهویی
همام تبریزی : غزلیات
شماره ۷۳ - بنامیزد چنانت آفریدند
بنامیزد چنانت آفریدند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۸۶ - نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد
نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۶۷ - دل به عشق از بستگی وا می شود غمگین مباش
دل به عشق از بستگی وا می شود غمگین مباش
رشیدالدین میبدی : ۱۶- سورة النحل- مکیه‏
۶ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «وَ أَوْحى‏ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ» قال ابو بکر الورّاق: النّحلة لمّا اتّبعت الامر و سلکت سبلها حتّى ما امرت جعل لعابها شفاء للنّاس، کذلک المؤمن اذا اتّبع الامر و حفظ السرّ و اقبل على ربّه جعل رؤیته و کلامه و مجالسته شفاء للخلق فمن نظر الیه اعتبر و من سمع کلامه اتّعظ و من جالسه سعد زنبور عسل جانوریست احکام شریعت بروى روان نه و سزاى خطاب و تکلیف نه و آراسته عقل و تمییز نه، امّا از روى الهام و تسخیر بوى فرمانى رسید منقاد فرمان گشت، طاعت دار و فرمان بردار، متواضع وار پیش آمد تا ربّ العالمین لعاب وى شفاء خلق ساخت، بنده مؤمن را در این اشارتى و بشارتیست، اشارتى پیدا و بشارتى بسزا، مى‏گوید مؤمن که اتّباع فرمان کند و سرّ خود از مواضع نهى بپرهیزد و دل را با مشاهده حق پردازد و بتواضع پیش فرمان باز شده و نظر حق پیش چشم خویش داشته و باطن خود را از ملاحظت اغیار پاک کرده، ربّ العالمین این چنین بنده را سبب نجات و سعادت خلق گرداند، دیدار وى شفاء دردمندان و سخن وى پند مؤمنان و مجالست وى زیادت درجه عابدان. اینست که مصطفى (ص) گفت: «الانبیاء قادة و الفقهاء سادة و مجالستهم زیادة»
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۵۴ - از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۷۲ - روی شکفته شاهد جان فسرده است
روی شکفته شاهد جان فسرده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۵۰ - نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است
نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١۴ - تا شدست این قصر خرم بزمگاه شهریار
تا شدست این قصر خرم بزمگاه شهریار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۲۸ - حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر
حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۰۸ - دولت روزگار درگذرست
دولت روزگار درگذرست
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۹ - نی می سرود با دل پرشور در سماع
نی می سرود با دل پرشور در سماع
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۴۹ - گر شوم خاک ره و سبزه دمد از گل من
گر شوم خاک ره و سبزه دمد از گل من
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۲۳ - پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار
پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۵۰ - از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس
از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۱ - سوختم در یاد شمع عارض جانانه ها
سوختم در یاد شمع عارض جانانه ها
سنایی غزنوی : طریق التحقیق
اول ما خلق الله تعالی نوری
تو چه دانی چه در معنی سفت
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۰۷ - توصیف تو از بشر نیاید
توصیف تو از بشر نیاید