ملکالشعرای بهار : مستزادها
داد از دست خواص
از خواص است هر آن بد که رود بر اشخاص امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۳۳ - چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن مجیرالدین بیلقانی : ترکیبات
شماره ۱۳ - دل در اندوه جان نبایستی
دل در اندوه جان نبایستی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۳۷ - ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست
ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۶۰ - چه عشوه و دم بود که دلدارنداد
چه عشوه و دم بود که دلدارنداد اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۵۷ - جنون فسرده دلم را طبیب خواهد شد
جنون فسرده دلم را طبیب خواهد شد نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۶ - برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را
برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۸۷ - چون ماه من از مشرق انوار بر آمد
چون ماه من از مشرق انوار بر آمد سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۹ - هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - هر راحت و لذتی که خلاق نهاد
هر راحت و لذتی که خلاق نهاد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۵۹ - کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟ صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۵۷ - خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید
خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۱۵ - ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست
ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠٢ - چنان سزد که ز کار جهان نفور بود
چنان سزد که ز کار جهان نفور بود ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۵۲ - در مدح سلطان ابراهیم
سپهر دولت و دین آفتاب هفت اقلیم اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۱ - طایر صفتان بخلق زوری نگنند
طایر صفتان بخلق زوری نگنند ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۲۸ - آمدن کنیزک روز پنجم به حضرت شاه
چون نوبت دور ایام به روز پنجم رسید، مشغله استغاثت زن به گوش انجم رسید. با خود گفت: اگر در این حادثه، تاخیری و تقصیری جایز دارم، شاهزاده زبان بگشاید و در هتک این ستر و کشف این سر، سعی ها نماید و از بهر آنکه جماعت وزرا در رعایت جانب او مبالغتی تمام دارند، بدین اعتداد و اعتضاد در اهلام و اعدام من کوشند و در سمع شاه، مصالح دین و دولت، تصویر و تقریر کنند. امروز هر تیری که در جعبه دارم، بیندازم و هر لعبی که دانم، ببازم. پس با ناله و نفیر و نوحه و زفیر به حضرت شاه رفت و بعد از تقدیم خدمت و تقبیل خاک حضرت و تقریر ثنا و تحیت، گفت: آفتاب رای شاه را از رای وزرای ظالم، تیرگی و چشم انصاف او را از صدمات خار حوادث، خیرگی مباد. اگر چند شاه به تظلم این مظلوم مرحوم، نظر عاطفتی نمی فرماید و به ترکیب اقوال باطل وزرا، انصاف این خدمتکار قدیم که در حریم این دولت، نشو و نما یافته است، نمی دهد و این واقعه شگرف را وزنی نمی نهد و این حادثه بزرگ را خرد و حقیر می شمرذد و بر رای آفتاب نمای، که مدبر مصالح جهان و جهانیان است نمی رود و تامل نمی فرماید و نمی داند که امور حقیر به مدت خطیر گردد و مهمات قلیل به مهلت کثیر شود، چون جمره آتش که جوسنگی، جهانی را بخورد و عالمی را نیست گرداند. کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۵۷ - تا کیم انتظار فرمایی؟
تا کیم انتظار فرمایی؟ سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۴۸ - در قید محبت دل ناشاد نباشد
در قید محبت دل ناشاد نباشد ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۱۴ - ابوعبدالرّحمن حاتم بن عنوان
و ازین طائفه بود ابوعبدالرّحمن حاتم بن عنوان و گویند حاتم بن یوسف الاصّم از بزرگان و پیران خراسان بود و شاگرد شقیق بود و استاد احمدبن خضرویه و گویند کر نبود ولیکن خویشتن کر ساخت و آن نام برو برفت.
داد از دست خواص
از خواص است هر آن بد که رود بر اشخاص امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۳۳ - چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن مجیرالدین بیلقانی : ترکیبات
شماره ۱۳ - دل در اندوه جان نبایستی
دل در اندوه جان نبایستی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۳۷ - ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست
ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۶۰ - چه عشوه و دم بود که دلدارنداد
چه عشوه و دم بود که دلدارنداد اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۵۷ - جنون فسرده دلم را طبیب خواهد شد
جنون فسرده دلم را طبیب خواهد شد نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۶ - برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را
برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۸۷ - چون ماه من از مشرق انوار بر آمد
چون ماه من از مشرق انوار بر آمد سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۹ - هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - هر راحت و لذتی که خلاق نهاد
هر راحت و لذتی که خلاق نهاد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۵۹ - کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟ صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۵۷ - خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید
خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۱۵ - ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست
ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠٢ - چنان سزد که ز کار جهان نفور بود
چنان سزد که ز کار جهان نفور بود ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۵۲ - در مدح سلطان ابراهیم
سپهر دولت و دین آفتاب هفت اقلیم اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۸۱ - طایر صفتان بخلق زوری نگنند
طایر صفتان بخلق زوری نگنند ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۲۸ - آمدن کنیزک روز پنجم به حضرت شاه
چون نوبت دور ایام به روز پنجم رسید، مشغله استغاثت زن به گوش انجم رسید. با خود گفت: اگر در این حادثه، تاخیری و تقصیری جایز دارم، شاهزاده زبان بگشاید و در هتک این ستر و کشف این سر، سعی ها نماید و از بهر آنکه جماعت وزرا در رعایت جانب او مبالغتی تمام دارند، بدین اعتداد و اعتضاد در اهلام و اعدام من کوشند و در سمع شاه، مصالح دین و دولت، تصویر و تقریر کنند. امروز هر تیری که در جعبه دارم، بیندازم و هر لعبی که دانم، ببازم. پس با ناله و نفیر و نوحه و زفیر به حضرت شاه رفت و بعد از تقدیم خدمت و تقبیل خاک حضرت و تقریر ثنا و تحیت، گفت: آفتاب رای شاه را از رای وزرای ظالم، تیرگی و چشم انصاف او را از صدمات خار حوادث، خیرگی مباد. اگر چند شاه به تظلم این مظلوم مرحوم، نظر عاطفتی نمی فرماید و به ترکیب اقوال باطل وزرا، انصاف این خدمتکار قدیم که در حریم این دولت، نشو و نما یافته است، نمی دهد و این واقعه شگرف را وزنی نمی نهد و این حادثه بزرگ را خرد و حقیر می شمرذد و بر رای آفتاب نمای، که مدبر مصالح جهان و جهانیان است نمی رود و تامل نمی فرماید و نمی داند که امور حقیر به مدت خطیر گردد و مهمات قلیل به مهلت کثیر شود، چون جمره آتش که جوسنگی، جهانی را بخورد و عالمی را نیست گرداند. کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۵۷ - تا کیم انتظار فرمایی؟
تا کیم انتظار فرمایی؟ سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۴۸ - در قید محبت دل ناشاد نباشد
در قید محبت دل ناشاد نباشد ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۱۴ - ابوعبدالرّحمن حاتم بن عنوان
و ازین طائفه بود ابوعبدالرّحمن حاتم بن عنوان و گویند حاتم بن یوسف الاصّم از بزرگان و پیران خراسان بود و شاگرد شقیق بود و استاد احمدبن خضرویه و گویند کر نبود ولیکن خویشتن کر ساخت و آن نام برو برفت.