واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۳۵۱ - با صبوری کارهای مشکل آسان میشود
با صبوری کارهای مشکل آسان میشود الهامی کرمانشاهی : خیابان سوم
بخش ۳۹ - آمدن ضرعه بن شریک به کشتن امام
گرفتی همی از زمین، گرم خاک عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۱۴ - گر مرد رهی، حدیث عالم چه کنی
گر مرد رهی، حدیث عالم چه کنی سلطان باهو : غزلیات
غزل ۱۹ - با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست
با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۴۱ - چون غنچه گر به جیب تأمل فرو روی
چون غنچه گر به جیب تأمل فرو روی محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۸ - بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
چو می بینی که رهزن کاروان کشت
چو می بینی که رهزن کاروان کشت سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۹ - در بیان آنکه چنانکه آفتاب چراغ عالم است که خلق همدیگر را بواسطۀ آن میبینند و فرق میکنند میان بیگانه و خویش و زشت و خوب و سیاه و سفید حق تعالی آفتاب عقول و علوم و حقایق و دقایق است زیرا که بی نور حق هیچ اندیشه راست روی ننماید و میان دو سخن فرق نتوان کردن پس فرق کردن تو میان دو سخن شاهد است که حق را میبینی جهت اینکه بی دیدن حق تمیز ممکن نیست چنانکه بی دیدن آفتاب تمیز میان دو شخص ممکن نباشد
حور عقل است حق اگر دانی صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۵ - ز ناله ام در و بام قفس نگارین است
ز ناله ام در و بام قفس نگارین است مولوی : غزلیات
غزل ۵۶۰ - عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود؟
عاشقِ دِلْبَرِ مرا شَرم و حَیا چرا بُوَد؟ ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۸۰ - نمودن راون طلسم رام را به سیتا جهت فریب دادن او و زاری کردن سیتا و دلاسا دادن ترجنا او را
به افسون ساز دیوی داد پیغام مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۵۹ - گنجی که ز پیش آن بجستند منم
گنجی که ز پیش آن بجستند منم کوهی : غزلیات
شماره ۱۸۱ - از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل
از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۶۰ - جویا هر کس که محرم راز بود
جویا هر کس که محرم راز بود ملکالشعرای بهار : جنگ تهمورث با دیوها
پاسخ شاه به پیام پریبانو
پیشکار اهرمن دیو فریب مولوی : رباعیات
رباعی ۷۰۳ - دو کون خیال خانهای بیش نبود
دو کون خیال خانهای بیش نبود غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۹ - بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
بتان شهر ستم پیشه شهریارانند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۹۷ - فرصت غنیمتست غنیمت رها مکن
فرصت غنیمتست غنیمت رها مکن شمس مغربی : غزلیات
شماره ۹۳ - مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۰۱ - الهی راهم نما بخود و باز رهان مرا از بنده خود، ای رساننده بخود برسانم که کسی نرس
الهی راهم نما بخود و باز رهان مرا از بنده خود، ای رساننده بخود برسانم که کسی نرسیده بخود، بار الها یاد تو عیش است و مهر تو سور، شناخت تو ملک است و یاد تو سرور، و صحبت و نزدیکی تو نور، جویندهٔ تو کُشتهٔ با جان است و یافت تتو رستخیز بی صور.
شماره ۳۵۱ - با صبوری کارهای مشکل آسان میشود
با صبوری کارهای مشکل آسان میشود الهامی کرمانشاهی : خیابان سوم
بخش ۳۹ - آمدن ضرعه بن شریک به کشتن امام
گرفتی همی از زمین، گرم خاک عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۱۴ - گر مرد رهی، حدیث عالم چه کنی
گر مرد رهی، حدیث عالم چه کنی سلطان باهو : غزلیات
غزل ۱۹ - با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست
با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۴۱ - چون غنچه گر به جیب تأمل فرو روی
چون غنچه گر به جیب تأمل فرو روی محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۸ - بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
چو می بینی که رهزن کاروان کشت
چو می بینی که رهزن کاروان کشت سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۹ - در بیان آنکه چنانکه آفتاب چراغ عالم است که خلق همدیگر را بواسطۀ آن میبینند و فرق میکنند میان بیگانه و خویش و زشت و خوب و سیاه و سفید حق تعالی آفتاب عقول و علوم و حقایق و دقایق است زیرا که بی نور حق هیچ اندیشه راست روی ننماید و میان دو سخن فرق نتوان کردن پس فرق کردن تو میان دو سخن شاهد است که حق را میبینی جهت اینکه بی دیدن حق تمیز ممکن نیست چنانکه بی دیدن آفتاب تمیز میان دو شخص ممکن نباشد
حور عقل است حق اگر دانی صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۵ - ز ناله ام در و بام قفس نگارین است
ز ناله ام در و بام قفس نگارین است مولوی : غزلیات
غزل ۵۶۰ - عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود؟
عاشقِ دِلْبَرِ مرا شَرم و حَیا چرا بُوَد؟ ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۸۰ - نمودن راون طلسم رام را به سیتا جهت فریب دادن او و زاری کردن سیتا و دلاسا دادن ترجنا او را
به افسون ساز دیوی داد پیغام مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۵۹ - گنجی که ز پیش آن بجستند منم
گنجی که ز پیش آن بجستند منم کوهی : غزلیات
شماره ۱۸۱ - از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل
از روی حسن معنی جانرا بتی است مایل جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۶۰ - جویا هر کس که محرم راز بود
جویا هر کس که محرم راز بود ملکالشعرای بهار : جنگ تهمورث با دیوها
پاسخ شاه به پیام پریبانو
پیشکار اهرمن دیو فریب مولوی : رباعیات
رباعی ۷۰۳ - دو کون خیال خانهای بیش نبود
دو کون خیال خانهای بیش نبود غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۹ - بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
بتان شهر ستم پیشه شهریارانند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۹۷ - فرصت غنیمتست غنیمت رها مکن
فرصت غنیمتست غنیمت رها مکن شمس مغربی : غزلیات
شماره ۹۳ - مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۰۱ - الهی راهم نما بخود و باز رهان مرا از بنده خود، ای رساننده بخود برسانم که کسی نرس
الهی راهم نما بخود و باز رهان مرا از بنده خود، ای رساننده بخود برسانم که کسی نرسیده بخود، بار الها یاد تو عیش است و مهر تو سور، شناخت تو ملک است و یاد تو سرور، و صحبت و نزدیکی تو نور، جویندهٔ تو کُشتهٔ با جان است و یافت تتو رستخیز بی صور.