واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شمارهٔ ۱۸۵
ز رخ چو بند نقابی ترا گشاده شود
مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۸
جانم بر آن قوم که جانند ایشان
انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۶۷
می‌آمد و از دیدهٔ ما می‌نگریست
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۷
خود را چو نمود او نه خیال است و نه طیف
مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۹۰
چیزیست که در تو بی‌تو جویان وی‌ست
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۳
خاک کویت هر دو عالم در نیافت
رشیدالدین میبدی : ۹۰- سورة البلد- المکیة
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ نام ملکى که از کفى مرکز غبرا کرد و از دودى قبّه خضرا کرد، شواهد قدرت در خطه فطرت پیدا کرد، از پاره‏اى گوشت زبان گویا کرد، از پاره‏اى پیه چشم بینا کرد، و از پاره‏اى خون دل دانا کرد. عاصى را بلطف خود آشنا کرد، جانهاى دوستان از شوق خود شیدا کرد، هر چه کرد بجلال و کبریا کرد. از جمله خلایق بنده‏اى را جدا کرد، نام او محمد مصطفى کرد، او را کان کرم و وفا کرد، معدن صدق و صفا کرد، قاعده جود و سخا کرد، قانون خلق و حیا کرد، مایه نور و ضیا کرد، زینت دنیا و عقبى کرد و از شرف و کرامت او بقدمگاه او سوگند یاد کرد که: لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ هر کرا دوستى بود پیوسته در جستن رضاى او بود، نظر خود از وى بازنگیرد، با وى رازها کند، در سفر و در حضر ذکر و مراعات وى بنگذارد، در هیچ حال حدیث و سلام از وى بازنگیرد، قدمگاه وى عزیز دارد، بجان وى سوگند خورد. خداوند کریم جبّار، عزیز و رحیم جلّ جلاله حقایق این معنى جمله آن رسول مکرّم را و سیّد محترم را ارزانى داشت، تا جهانیان را معلوم گردد که بر درگاه عزّت هیچکس را آن منزلت و مرتبت نیست که او راست. نبینى که در بسى احوال رضاى او نگه داشت؟: وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضى‏، در قبله رضاى او نگه داشت: فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها، شفاعت درضاى او بست: وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏. هرگز او را از نظر خود محجوب نکرد: فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ‏. رازها با وى گفت: فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏. در خواب و در بیدارى، در سفر و در حضر او را نگه داشت: وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ. احوال او همه کفایت کرد: أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ. در هیچ حال وحى ازو منقطع نگردانید. در خواب بود که وحى آمد: یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ. بر مرکوب بود که وحى آمد: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ. در راه غزات بود که وحى آمد که: اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ‏ءٌ عَظِیمٌ. از مکه بیرون آمده بود که وحى آمد: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‏ مَعادٍ. در غار بود که او را جلوه کرد: ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ. در اندوه بود که وحى آمد: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ. در شادى بود که وحى آمد: إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً. در حضرت قاب قوسین بود که بى‏واسطه این خطاب میرفت که: «آمَنَ الرَّسُولُ». از عزیزى وى بود که گاه قسم بجان وى یاد میکرد که: «لعمرک» و گاه بقدمگاه و نزولگاه وى سوگند یاد مى‏کرد که: لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ. على الجمله در قران چهار هزار جاى نام وى برد و ذکر وى کرد. بعضى بتعریض و بعضى بتصریح.
اقبال لاهوری : پیام مشرق
دعا
ایکه از خمخانه فطرت بجامم ریختی
ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها
شمارهٔ ۴۲ - طلعت آفتاب
ای قدت راست تر، ز شاخهٔ ساج!
نهج البلاغه : نامه ها
نامه به معاويه
<strong> و من كتاب له عليه‌السلام إلى معاوية </strong> إِنَّهُ بَايَعَنِي اَلْقَوْمُ اَلَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَ لاَ لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ
سعدی : باب نهم در توبه و راه صواب
حکایت
همی یادم آید ز عهد صغر
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۶۳۸
ای شاه ولایت دو عالم مددی
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۴۱
نسبت اشراف با دونان خطاست
جامی : سلامان و ابسال
بخش ۲۴ - مراد ازین قصه تنها صورت قصه نیست
باشد اندر صورت هر قصه‌ای
اسیری لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۳۳
ای بدیدار تو روشن دیده گریان ما
احمد شاملو : دشنه در دیس
هنوز در فکر آن کلاغم
برای اسماعیل خویی
خاقانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۴۷
راهی که در او خنگ فلک لنگ شدی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شمارهٔ ۴٩٣
دوش دیدم ماه را مانند پیکی تیز رو
حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶۴
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۱۹
چوآمد بران شارستان شهریار