فضولی : مقطعات
شماره ۳۴ - مرده دیدم پریشان گشته اجزای تنش
مرده دیدم پریشان گشته اجزای تنش
سعدی : غزلیات
غزل ۸۳ - مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
سعدی : غزلیات
غزل ۴۱ - دیر آمدی ای نگار سرمست
دیر آمدی ای نگار سرمست
سعدی : غزلیات
غزل ۹۴ - خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
سعدی : غزلیات
غزل ۱۵۳ - سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
سعدی : باب دوم در احسان
حکایت - یکی در بیابان سگی تشنه یافت
یکی در بیابان سگی تشنه یافت
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۹۷ - آن شب که مرا ز وصلت ای مه رنگست
آن شب که مرا ز وصلت ای مه رنگست
حافظ : غزلیات
غزل ۲۳۰ - اگر به باده ی مشکین دلم کشد شاید
اگر به باده ی مشکین دلم کشد شاید
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۱۹ - سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود
سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود
جویای تبریزی : قطعات
شماره ۱۴ - شیخ میرک که از ره دانش
شیخ میرک که از ره دانش
فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
دیدن رامین ویس را و عاشق شدن بر وى
چو روشن گشت شه را چشم امید
غبار همدانی : غزلیات
شماره ۶۸ - ساقیا می ده که تا ما عاقلیم
ساقیا می ده که تا ما عاقلیم
ترانه های کودکانه : بخش اول
برفای ریزه
برفای ریزه ریزه روی زمین می‌ریزه
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۰۲ - چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم
چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم
رشیدالدین میبدی : ۵- سورة المائدة- مدنیة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: یَسْئَلُونَکَ میپرسند ترا، ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ که چه چیز ایشان را حلال و گشاده کردند از صید، قل بگوى: أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ حلال کردند شما را پاکها، وَ ما عَلَّمْتُمْ و خوردن صید آن سبع که صید کردن در وى آموخته‏اید، مِنَ الْجَوارِحِ ازین ددان و پرندگان شکارى، مُکَلِّبِینَ در آن حال که مى‏درآموزید و آموخته فرا صید میگذارید، تُعَلِّمُونَهُنَّ در آن ددان مى‏آموزید، مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ از آنچه اللَّه در شما آموخت، فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ میخورید از آنچه شما را صید کنند، وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ و خداى را نام برید چون آن را فرا صید گذارید، وَ اتَّقُوا اللَّهَ و از خشم و عذاب خداى پرهیزید، إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (۴) اللَّه آسان توان است زود شمار.
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۷۴ - آنرا که خبر ز عالم راز رسید
آنرا که خبر ز عالم راز رسید
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۱۸ - مار زلفش را نمی دانم چه افسون می کند
مار زلفش را نمی دانم چه افسون می کند
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۱۰۵ - آورده‌اند کی یکی از مشایخ در عهد شیخ بغزا رفته بود بولایت روم، روزی در آن دارالحرب می‌رفت، ابلیس را دید، گفت: ای ملعون اینجا چه می‌کنی که دل تو ازین ج
آورده‌اند کی یکی از مشایخ در عهد شیخ بغزا رفته بود بولایت روم، روزی در آن دارالحرب می‌رفت، ابلیس را دید، گفت: ای ملعون اینجا چه می‌کنی که دل تو ازین جماعت کی اینجا هستند فارغست؟ گفت من اینجا بی‌اختیار خویش افتاده‌ام. گفت چگونه؟ گفت من بمیهنه می‌گذشتم، شیخ بوسعید بوالخیر از مسجد با سرای می‌شد در راه عطسۀ داد مرا اینجا افگند.
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۱۵ - که گفته سنگ دلت کفه محبت باد
که گفته سنگ دلت کفه محبت باد
امام خمینی : رباعیات
فریاد رس
در هیچ دلی، نیست بجز تو هوسی