کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۵۸ - ایضا له
ای خداوندان انبار علف سعدی : مثنویات
شماره ۳۶ - آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۲۴ - ز نامردی ندارم طاقت نور
ز نامردی ندارم طاقت نور امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۴۶ - مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۹۸ - من سوخته داغ درون پرور عشقم
من سوخته داغ درون پرور عشقم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۵۳ - چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۱۷ - صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی
صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۲۸ - چیست درین فتنهزار غیر ستم در بغل
چیست درین فتنهزار غیر ستم در بغل کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۰۸ - آن دل که بکام دل بدخواه افتاد
آن دل که بکام دل بدخواه افتاد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۵۲ - بیا تا با تو ما همباز گردیم
بیا تا با تو ما همباز گردیم مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۰ - سرما چون شد ز دست صحرا شد گل
سرما چون شد ز دست صحرا شد گل حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۴ - نگه، رنگین تر از گل می کند رویی که او دارد
نگه، رنگین تر از گل می کند رویی که او دارد کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۸۰۴ - ای کرده رخت بماه و اختر بازی
ای کرده رخت بماه و اختر بازی امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۳۷ - جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۳۹ - آنرا که بپای تو سهی سرو سری نیست
آنرا که بپای تو سهی سرو سری نیست بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۵ - شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۳۹ - به دوستی در بیان خوابی نگاشته
روزی پس از دوگانه دیده سر ساز غنودن ساخت و چشم دل انداز گشودن. به خواب اندرم دشتی دراز دامان فراز آمد و آتشی بی دودم از سراپای پهنه جوشان باز نمود. چه دشت و کدام آذر که پهنای کیهان با پهنه بی پایان او دامنی گرد نمودی و اخگر دوزخ با زبانه گردون سوز این آتشی سرد تنی چند نیز سیاه نامه خود کامه بر هنجار مردگان دستاربند و سفید جامه در آن آتش به پشت و پهلو غلطان دیدم و لب خاموش و دل فریاد خوان. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۲۶ - به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم مجد همگر : قطعات
شماره ۱۰۴ - ایزد چو خصال خوب دادم
ایزد چو خصال خوب دادم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۱۱ - گوی داند که بچوگان کسی افتاده
گوی داند که بچوگان کسی افتاده
شمارهٔ ۵۸ - ایضا له
ای خداوندان انبار علف سعدی : مثنویات
شماره ۳۶ - آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۲۴ - ز نامردی ندارم طاقت نور
ز نامردی ندارم طاقت نور امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۴۶ - مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۹۸ - من سوخته داغ درون پرور عشقم
من سوخته داغ درون پرور عشقم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۵۳ - چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۱۷ - صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی
صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۲۸ - چیست درین فتنهزار غیر ستم در بغل
چیست درین فتنهزار غیر ستم در بغل کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۰۸ - آن دل که بکام دل بدخواه افتاد
آن دل که بکام دل بدخواه افتاد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۵۲ - بیا تا با تو ما همباز گردیم
بیا تا با تو ما همباز گردیم مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۰ - سرما چون شد ز دست صحرا شد گل
سرما چون شد ز دست صحرا شد گل حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۴ - نگه، رنگین تر از گل می کند رویی که او دارد
نگه، رنگین تر از گل می کند رویی که او دارد کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۸۰۴ - ای کرده رخت بماه و اختر بازی
ای کرده رخت بماه و اختر بازی امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۳۷ - جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۳۹ - آنرا که بپای تو سهی سرو سری نیست
آنرا که بپای تو سهی سرو سری نیست بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۵ - شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۳۹ - به دوستی در بیان خوابی نگاشته
روزی پس از دوگانه دیده سر ساز غنودن ساخت و چشم دل انداز گشودن. به خواب اندرم دشتی دراز دامان فراز آمد و آتشی بی دودم از سراپای پهنه جوشان باز نمود. چه دشت و کدام آذر که پهنای کیهان با پهنه بی پایان او دامنی گرد نمودی و اخگر دوزخ با زبانه گردون سوز این آتشی سرد تنی چند نیز سیاه نامه خود کامه بر هنجار مردگان دستاربند و سفید جامه در آن آتش به پشت و پهلو غلطان دیدم و لب خاموش و دل فریاد خوان. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۲۶ - به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم مجد همگر : قطعات
شماره ۱۰۴ - ایزد چو خصال خوب دادم
ایزد چو خصال خوب دادم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۱۱ - گوی داند که بچوگان کسی افتاده
گوی داند که بچوگان کسی افتاده