جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۷ - آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۸۶ - مصور نگهت ساغر چه رنگ زند
مصور نگهت ساغر چه رنگ زند
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۷۹- تاریخ وفات آسیابان جندق
آسیابان جندق از پس شصت
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۰۲ - فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای
فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد
یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۰۰ - نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
رشیدالدین میبدی : ۱۶- سورة النحل- مکیه‏
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ» این در برابر آنست که: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ» و این آن بود که احیاء عرب بایّام موسم کس فرستادند به مکّه تا از احوال رسول خداى (ص) بپرسند و قصّه وى بداند و نشان وى بپرسد، چون بدر مکّه رسید مقتسمان که بر راه بودند یکى مى‏گفت محمّد ساحرست، یکى مى‏گفت شاعرست، یکى مى‏گفت کذّابست، یکى مى گفت مجنونست، و مى‏گفتند: لو لم تلقه خیر لک اگر او را نبینى ترا به بود، آن سائل گفت: انا شرّ وافد ان رجعت الى قومى دون ان ادخل مکّة و استطلع امر محمّد او القاه پس من بد پیکى باشم و بد رسولى از قوم خویش اگر هم باین سخن باز گردم و در مکّه نروم و محمّد را نبینم و حال وى باز ندانم، چون در مکّه شد اصحاب رسول و مؤمنان را دید گفت: «ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ» اینست که ربّ العالمین گفت: «وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ» ما و ذا کالشى‏ء الواحد و المعنى: اى شى‏ء انزل ربّکم چه چیز است که خداى فرو فرستاد بر محمّد؟ «قالُوا خَیْراً» اینجا دو قول گفته‏اند: یکى انزل خیرا و هو القرآن الجامع لجمیع الخیرات، ایشان جواب دادند که خیر فرو فرستاد یعنى قرآن فرو فرستاد که جامع خیراتست و منبع حسنات و بیان ثواب مؤمنان.
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۷ - داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما
داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما
خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۵۹ - الهی عارف تو را بنور تو میداند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند پس موحد تو را بنور
الهی عارف تو را بنور تو میداند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند پس موحد تو را بنور قُرب می شناسد و در آتش می سوزد، مسکین او که تو را به صنایع شناخت درویش او که ترا بدلایل جُست از صنایع آن باید ُجست که از آن گُنجد و از دلایل آن باید خواست که از آن زیبد.
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۰ - یا برای چشم بد تعویذ می باید نوشت
یا برای چشم بد تعویذ می باید نوشت
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۱۸ - وصال یار به صد جان بخر، اگر نخری
وصال یار به صد جان بخر، اگر نخری
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۹ - بود هر درد را درمان شکی نیست
بود هر درد را درمان شکی نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٨۵ - یسار ار چه کم گشت ابن یمین را
یسار ار چه کم گشت ابن یمین را
ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۳۶ - ابوعبداللّه محمّد بن علیّ الترمذی
و از ایشان بود ابوعبداللّه محمّدبن علیّ الترمذی و از بزرگان و پیران بود و ویرا تصنیفها است اندر علم این قوم، صحبت ابوتراب نخشبی و احمد خضرویه کرده بود و ازان ابن جّلا و پیران دیگر.
رشیدالدین وطواط : مقطعات
شمارهٔ ۴۶ - در حق نجم الدین
سوار فضلی ای نجم دین و می سازد
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۷۰ - پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۷۴ - از روی تو با برگ سمن فرقی نیست
از روی تو با برگ سمن فرقی نیست
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۰۲ - در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۲ - ساقیا بی تکلف آر شراب
ساقیا بی تکلف آر شراب
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۴۲ - نه همین نامه چو شمع از خبرم می سوزد
نه همین نامه چو شمع از خبرم می سوزد