صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۴ - چون به خاطر آن دو لعل آبدار آید مرا
چون به خاطر آن دو لعل آبدار آید مرا مولوی : غزلیات
غزل ۷۵۲ - هم دلم ره مینماید هم دلم ره میزند
هم دِلَم رَهْ مینِمایَد هم دِلَم رَهْ میزَنَد سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۳۶ - عشق خونریز که شیر مست است
عشق خونریز که شیر مست است مولوی : المجلس السادس
مناجات
یارب! ای پروردگار! ای پرورنده! ما را بدان نوری پرورکه بندگان مقبل خود را پروری از بهر وصال دوست، بدین علف شهوت مرپور ما راکه دشمنان را بدان میپروری بر مثالگاو وگوسفندان آخُری و پروریکه پرورند از جهتگوشت و پوست مرغان حواس ما را به چینهٔ علم و حکمت پرور، جهت بر آسمان پریدن، نه به دانهٔ شهوت جهتگلوبریدن. فلک بازیگر، همچون شب بازان از پس این چادر خیالات استارگان و لعبتان سیارات، بازیها بيرون میآرد و ما چون هنگامه برگرد این بازی مستغرق شدهایم و شب عمر به پایان میبریم. صبح مرگ برسد و این هنگامهٔ شب باز فلک سرد شود و ما شب عمر به باد داده. یا رب! پیش تر از آنکه صبح مرگ بدمد، این بازی را بر دل ما سردگردان تا بهنگام، از این هنگامه بيرون آییم و از شبروان باز نمانیم. چون صبح بدمد، ما را بهکوی قبول تو یابد. یارب! آوازۀ حیات تو بهگوش جانها رسید. جانها همه روان شدند. در بیابان دراز، تشنهٔ آب حیات، این جهان پیش آمد همه درافتادند در وی. هر چندکه قلاوزان و آب شناسان بانگ میزنندکه اگرچه به آب حیات ماند، اما آب حیات نیست. آب حیات در پیش است، ازین گذرید. پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
عشق حق
عاقلی، دیوانهای را داد پند جیحون یزدی : مراثی
شمارهٔ ۱۷ - در منقبت شاه اولیا علی مرتضی و شهادت حضرت علی اصغر
ای که فرو رفته ببحر تمنی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۸۶ - دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم
دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم جیحون یزدی : مسمطات
شمارهٔ ۱۶ - وله
ای به خم زلف تو حجله چینی صنم ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - ای ماه مهربان مه مهرست می بیار
ای ماه مهربان مه مهرست می بیار مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰ - برون قدر من از جرگ گرفتاران شود پیدا
برون قدر من از جرگ گرفتاران شود پیدا نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۲۴ - شب تا سحرم فسانه خوان غم او
شب تا سحرم فسانه خوان غم او اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۰۵ - بر آستان حرم زاهدی که سر میزد
بر آستان حرم زاهدی که سر میزد سید حسن غزنوی : مقطعات
شماره ۲۵ - ای که بی در لفظ خامه تو
ای که بی در لفظ خامه تو عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۹۰ - از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب
از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب رشیدالدین میبدی : ۱۸- سورة الکهف- مکیة
۷ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ» انّما سأله اهل مکّة من تلقین الیهود، مشرکان مکّه از تلقین جهودان پرسیدند از مصطفى (ص) که در گذشتگان و پیشینیان مردى طوّاف بود که بشرق و غرب رسید آن مرد کیست و قصّه وى چیست؟ ربّ العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد: «قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً» مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۱۴ - به دلی وصل تو در نتوان یافت
به دلی وصل تو در نتوان یافت مشتاق اصفهانی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۹ - تاریخ فوت میرزاجعفر متخلص براهب
راهب که ز داغ رحلت او مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۷ - درها همه بستهاند الا در تو
درها همه بستهاند الا در تو شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۸ - ماه سفرکرده
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۳۳ - چو گریه خون گشاد خواهم دادن
چو گریه خون گشاد خواهم دادن
غزل ۱۴۴ - چون به خاطر آن دو لعل آبدار آید مرا
چون به خاطر آن دو لعل آبدار آید مرا مولوی : غزلیات
غزل ۷۵۲ - هم دلم ره مینماید هم دلم ره میزند
هم دِلَم رَهْ مینِمایَد هم دِلَم رَهْ میزَنَد سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۳۶ - عشق خونریز که شیر مست است
عشق خونریز که شیر مست است مولوی : المجلس السادس
مناجات
یارب! ای پروردگار! ای پرورنده! ما را بدان نوری پرورکه بندگان مقبل خود را پروری از بهر وصال دوست، بدین علف شهوت مرپور ما راکه دشمنان را بدان میپروری بر مثالگاو وگوسفندان آخُری و پروریکه پرورند از جهتگوشت و پوست مرغان حواس ما را به چینهٔ علم و حکمت پرور، جهت بر آسمان پریدن، نه به دانهٔ شهوت جهتگلوبریدن. فلک بازیگر، همچون شب بازان از پس این چادر خیالات استارگان و لعبتان سیارات، بازیها بيرون میآرد و ما چون هنگامه برگرد این بازی مستغرق شدهایم و شب عمر به پایان میبریم. صبح مرگ برسد و این هنگامهٔ شب باز فلک سرد شود و ما شب عمر به باد داده. یا رب! پیش تر از آنکه صبح مرگ بدمد، این بازی را بر دل ما سردگردان تا بهنگام، از این هنگامه بيرون آییم و از شبروان باز نمانیم. چون صبح بدمد، ما را بهکوی قبول تو یابد. یارب! آوازۀ حیات تو بهگوش جانها رسید. جانها همه روان شدند. در بیابان دراز، تشنهٔ آب حیات، این جهان پیش آمد همه درافتادند در وی. هر چندکه قلاوزان و آب شناسان بانگ میزنندکه اگرچه به آب حیات ماند، اما آب حیات نیست. آب حیات در پیش است، ازین گذرید. پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
عشق حق
عاقلی، دیوانهای را داد پند جیحون یزدی : مراثی
شمارهٔ ۱۷ - در منقبت شاه اولیا علی مرتضی و شهادت حضرت علی اصغر
ای که فرو رفته ببحر تمنی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۸۶ - دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم
دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم جیحون یزدی : مسمطات
شمارهٔ ۱۶ - وله
ای به خم زلف تو حجله چینی صنم ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - ای ماه مهربان مه مهرست می بیار
ای ماه مهربان مه مهرست می بیار مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰ - برون قدر من از جرگ گرفتاران شود پیدا
برون قدر من از جرگ گرفتاران شود پیدا نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۲۴ - شب تا سحرم فسانه خوان غم او
شب تا سحرم فسانه خوان غم او اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۰۵ - بر آستان حرم زاهدی که سر میزد
بر آستان حرم زاهدی که سر میزد سید حسن غزنوی : مقطعات
شماره ۲۵ - ای که بی در لفظ خامه تو
ای که بی در لفظ خامه تو عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۹۰ - از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب
از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب رشیدالدین میبدی : ۱۸- سورة الکهف- مکیة
۷ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ» انّما سأله اهل مکّة من تلقین الیهود، مشرکان مکّه از تلقین جهودان پرسیدند از مصطفى (ص) که در گذشتگان و پیشینیان مردى طوّاف بود که بشرق و غرب رسید آن مرد کیست و قصّه وى چیست؟ ربّ العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد: «قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً» مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۱۴ - به دلی وصل تو در نتوان یافت
به دلی وصل تو در نتوان یافت مشتاق اصفهانی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۹ - تاریخ فوت میرزاجعفر متخلص براهب
راهب که ز داغ رحلت او مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۷ - درها همه بستهاند الا در تو
درها همه بستهاند الا در تو شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۸ - ماه سفرکرده
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۳۳ - چو گریه خون گشاد خواهم دادن
چو گریه خون گشاد خواهم دادن