طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۶ - به سان مهره شطرنج، از متاع جهان
به سان مهره شطرنج، از متاع جهان
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۹۴ - پیران خرابات غمت بسیارند
پیران خرابات غمت بسیارند
ابوعلی عثمانی : باب سوم
بخش ۱۰ - غیبت و حضور
و از آن جمله غَیْبَت و حضور است. غیبت غیبت دل است از دانستن آنچه همی رود از احوال خلق. پس غائب شود از حس بنفس خویش و غیر آن بواردی که اندر آید از یاد کردن ثوابی یا تفکّر عقابی چنانک روایت کنند از ربیع بن خُثَیْم که نزدیک ابن مسعود همی شد، بدکان آهنگری بگذشت، پارۀ آهن دید تافته، سرخ، اندر کارگاه آن آهنگر، بیفتاد و از هوش بشد تا دیگر روز باهوش نیامد چون بازجای آمد پرسیدند که آن چه حال بود گفت از اهل دوزخ یاد کردم اندر دوزخ. این غیبتی بود از حد فراتر تا بی هشی آورد.
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۷۵ - از قید غم جهان شد آزاد
از قید غم جهان شد آزاد
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۵۷ - به شاهد لغت ناگوار، بمعنی چیزی ناگوار و بدهضم که گوارا نشود و مرد گران جان و بمعنی تخمه و امتلا
از سخای تو ناگوار گرفت
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۵ - از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد
از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۹۶ - در آن وقت کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز بنشابور بود، دختر علوی پیش شیخ درآمد و مادر و پدر این دختر سؤال کردندی از مردمان. شیخ آن دختر را پیش خویش بنشان
در آن وقت کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز بنشابور بود، دختر علوی پیش شیخ درآمد و مادر و پدر این دختر سؤال کردندی از مردمان. شیخ آن دختر را پیش خویش بنشاند و گفت این پوشیده از فرزندان پیغامبرست و شما دوستی او می‌کنید و در وقت صلوات دادن بر وی آوازها بلند می‌کنید. اکنون بُرهان آن دعوی بنمایید که در حقّ جد او می‌کنید بنیکویی کردن شیخ جامه از سر برکشید و بدان دختر داد و آن جمع کی آنجا حاضر بودند موافقت کردند و دختر به مراد تمام رسید.
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۴۰ - کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش
کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گومباش
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۴ - ای خاک در تو سرمهٔ دیدهٔ دل
ای خاک در تو سرمهٔ دیدهٔ دل
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۵ - اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳ - لعبت نخجیری چشم
زلف چون قیر تو ای بی تو مرا روز چو قیر
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۴۷ - ما را ز حسین تشنه چون یاد
ما را ز حسین تشنه چون یاد
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۱۸۶ - بر چهره تو طره پیراسته خوشتر
بر چهره تو طره پیراسته خوشتر
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۵۹ - در مذمت اهل سوق
روزی پسری با پدر خویش چنین گفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۹ - دو بوس از لب لعل جانان گرفتن
دو بوس از لب لعل جانان گرفتن
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۱۸ - کجا بی جای ته ای بر همه شاه
کجا بی جای ته ای بر همه شاه
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۹۳ - چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من
چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من
عطار نیشابوری : هیلاج نامه
در آنچه شریعت و حقیقت مراد یکی است
حقیقت این چنین دان در شریعت
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۷۹ - ساقی از آن دو جرعه که در جام کرده‌ای
ساقی از آن دو جرعه که در جام کرده‌ای
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - ترا بصحبت ما سر (فر) ونمی آید
ترا بصحبت ما سر (فر) ونمی آید