ملکالشعرای بهار : قصاید
قصیدهٔ ۲۸
مغز من اقلیم دانش، فکرتم بیدای او صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۷۹ - النوال
نوال آن خاص اهل قرب و حال است نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۲
و چون یکچندی بگذشت و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم: صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۶۳ - القناعه
قناعت باز ضد حرص و آزاست انوری : مقطعات
شمارهٔ ۸۶ - در مدح صاحب جمالالدین محمد و شکایت از روزگار
کمال دین محمد محمد آنکه برای صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۶۱ - العفه
بضد شهوت او را هست عفت صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۵۰ - علامه ترک الشهوه للمجاهد
دگر گویم علامتها در این باب صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۴۹ - التنبیه
یکی هیچ اندرین سیر و جهادت صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۴۲ - النجباء
نجیبانند در عالم چهل تن عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۵۳ - گرفتن سرخ پوش ارژنگ را گوید
جهان جوی ارژنگ بر بست کوس مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۰۸۸
حرام گشت ازین پس فغان و غم خواری احمد شاملو : باغ آینه
نیمشب
پنجهی سردِ باد در اندیشهی گزندی نیست عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۶۰
عشق آتشست اَلْعِشقُ اَوَّلُهُ نارٌ وَاَوسَطُهُ نارٌ وَاخِرُهُ نارٌ: انَسَ مِنْ جانِبِ الطّورِ ناراً.. اَی نارُ قَلبِهِ قَدِاحْتَرَقَت سُبُحاتُ وَجهِهِ کانون او دل عاشق و هیزم او وجود عاشق، وَقودُهَا الناسُ. آتش افروز او دلال وناز و غنج معشوق، آنچه عاشق بر در معشوق حاضر شود و یا معشوق بعاشق، در آن برآمدن مراد عشق است نه بر آمدن مراد ایشان اگر او در نظر این دلال ناز و کرشمه بیفزاید او شعله بآسمان رساند و خود لذت او درآنست و اگر این در حضور آن نیاز و عجز و مستمندی نماید او جهانی بگیرد و خراب او درین است و این از کمال اوست که دیدۀ علم جمال این حال نبیند زیرا که در بدایت علم بدو راه نیابد او را منکر گردد و او بدان معذور است زیرا که این تعلق بذوق دارد و او را بدان راه نیست زیرا که او ضروریست نه اکتسابی و او باکتساب حاصل نشود چون بخود حاصل شد محل ضرورت بسوزد، پس این را با او هیچ مناسبتی نبود: صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۵۱
الهی سیر گردان از قناعت صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۱۱۸
ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟ مجد همگر : رباعیات
شمارهٔ ۲۹۱
بی نام تو نقش سکه وارون گردد شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی شمارهٔ ۷۹
جام می از بهر می داریم دوست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۹۹
تا ز آغوشوداعت داغ حیرتچیده است خاقانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۳۰
از بلبل گل پرست خوش سازتری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۷۳
وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد
قصیدهٔ ۲۸
مغز من اقلیم دانش، فکرتم بیدای او صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۷۹ - النوال
نوال آن خاص اهل قرب و حال است نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۲
و چون یکچندی بگذشت و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم: صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۶۳ - القناعه
قناعت باز ضد حرص و آزاست انوری : مقطعات
شمارهٔ ۸۶ - در مدح صاحب جمالالدین محمد و شکایت از روزگار
کمال دین محمد محمد آنکه برای صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۶۱ - العفه
بضد شهوت او را هست عفت صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۵۰ - علامه ترک الشهوه للمجاهد
دگر گویم علامتها در این باب صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۴۹ - التنبیه
یکی هیچ اندرین سیر و جهادت صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۴۲ - النجباء
نجیبانند در عالم چهل تن عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۵۳ - گرفتن سرخ پوش ارژنگ را گوید
جهان جوی ارژنگ بر بست کوس مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۰۸۸
حرام گشت ازین پس فغان و غم خواری احمد شاملو : باغ آینه
نیمشب
پنجهی سردِ باد در اندیشهی گزندی نیست عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۶۰
عشق آتشست اَلْعِشقُ اَوَّلُهُ نارٌ وَاَوسَطُهُ نارٌ وَاخِرُهُ نارٌ: انَسَ مِنْ جانِبِ الطّورِ ناراً.. اَی نارُ قَلبِهِ قَدِاحْتَرَقَت سُبُحاتُ وَجهِهِ کانون او دل عاشق و هیزم او وجود عاشق، وَقودُهَا الناسُ. آتش افروز او دلال وناز و غنج معشوق، آنچه عاشق بر در معشوق حاضر شود و یا معشوق بعاشق، در آن برآمدن مراد عشق است نه بر آمدن مراد ایشان اگر او در نظر این دلال ناز و کرشمه بیفزاید او شعله بآسمان رساند و خود لذت او درآنست و اگر این در حضور آن نیاز و عجز و مستمندی نماید او جهانی بگیرد و خراب او درین است و این از کمال اوست که دیدۀ علم جمال این حال نبیند زیرا که در بدایت علم بدو راه نیابد او را منکر گردد و او بدان معذور است زیرا که این تعلق بذوق دارد و او را بدان راه نیست زیرا که او ضروریست نه اکتسابی و او باکتساب حاصل نشود چون بخود حاصل شد محل ضرورت بسوزد، پس این را با او هیچ مناسبتی نبود: صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۵۱
الهی سیر گردان از قناعت صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۱۱۸
ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟ مجد همگر : رباعیات
شمارهٔ ۲۹۱
بی نام تو نقش سکه وارون گردد شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی شمارهٔ ۷۹
جام می از بهر می داریم دوست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۹۹
تا ز آغوشوداعت داغ حیرتچیده است خاقانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۳۰
از بلبل گل پرست خوش سازتری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۷۳
وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد