شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعهٔ شمارهٔ ۱۲۲
ذکر حق قوت خویشتن سازد ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۰
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۸۰۵
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۰۳۵
آن خوب را طلب کن، اندر میان حوران رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۹ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال ابتلاه اللَّه بالکواکب و القمر و الشمس فاحسن القول فى ذلک، اذ علم ان ربّه دائم لا یزول، و ابتلاه بذبح الولد فصبر علیه و لم یقصّر. گفت بر آراستند کوکب تابان و آفتاب درخشان و خلیل را آزمونى کردند و ذلک لعلم المبتلى لا لجهل المبتلى یعنى که تا با وى نمایند که از و چه آید و در راه بندگى چون رود، خلیل خود سخت هنرى و روز به و سعادتمند برخاسته بود، گفت هذا رَبِّی قیل فیه اضمار یعنى یقولون هذا ربى میگویند این بیگانگان که این خداى منست! نیست که این از زیرینان است و نشیب گرفتگان، و من زیرینان و نشیب گرفتگان را دوست ندارم، زهى خلیل! که نکته سنّیت گفت از زیر جست و دانست که خداوندى بر زبرست فوق عباده، باز که نشیب گرفت از و برگشت، و گفت زیرینان را دوست ندارم، که ایشان خدایى را نشایند. خداوندان تحقیق به اینجا رمزى دیگر گفتهاند و لطیفه دیگر دیدهاند، گفتند ز اوّل خاک خلیل را بآب خلّت بیامیختند، و سرّش بآتش عشق بسوختند، و جانش بمهر سرمدیّت بیفروختند، و دریاى عشق در باطن وى بر موج انگیختند، آن گه سحرگاهان در آن وقت صبوح عاشقان، و هاى و هوى مستان، و عربده بیدلان چشم باز کرد از سر خمار شراب خلّت و مستى عشق گفت هذا رَبِّی این چنانست که گویند: مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۷۶۵
عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۵۰
گر کار تو نیکست به تدبیر تو نیست سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۴۵ - در مدح صاحب ملک الدهاقین
صاحب عادل بنیکی از سفر آمد قاسم انوار : غزلیات
شمارهٔ ۴۳۱
سوی می خانه میکشی دستم کمالالدین اسماعیل : ملحقات
شمارهٔ ۳۱ - و له ایضاً
گشاده در مه مهراز رخان نقاب انگور جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۲۳۲
ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶۱
کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی عطار نیشابوری : بخش دوازدهم
الحکایه و التمثیل
حکیمی را یکی زر در بدل زد مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۵۸
نگار خوب شکربار چون است؟ خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۸۹
بجز نسیم که یابد نصیبی از گلزار ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۶۳ - قرص قمر
آفتاب رویت ای قرص قمر! بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵۸
چون حبابمشیشهٔ دل هرکجا خواهد شکست فیض کاشانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴
دیدم دیدم که معرفت توحید است عبید زاکانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶
لعل نوشینش چو خندان می شود یغمای جندقی : بخش سوم
شمارهٔ ۲۳
قبله گاهان آخوند ملا کاظم و ملا موسی و میرزا ابراهیم و ملاحسین را معروض میدارم: که وقفنامچه که به خط و خاتم و سجل حاجی میرزا زین العابدین محرر سرکار اما زید فضله در دست فرزندی احمد است، و تفصیل املاک به خط خود احمد، من بنده وقف کرده ام. تولیت را بهمان شرایط که مکتوب و مسجل است من به احمد داده ام هم بمیل و رضای من شده است، زحمت کشیده به مهر مهر آثار خود مزین و به خط شریف مسجل فرمائید که ممضی و مقبول است. هفدهم ذی قعده سنه ۱۲۶۵. حرره یغما.
قطعهٔ شمارهٔ ۱۲۲
ذکر حق قوت خویشتن سازد ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۰
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۸۰۵
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۰۳۵
آن خوب را طلب کن، اندر میان حوران رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۹ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال ابتلاه اللَّه بالکواکب و القمر و الشمس فاحسن القول فى ذلک، اذ علم ان ربّه دائم لا یزول، و ابتلاه بذبح الولد فصبر علیه و لم یقصّر. گفت بر آراستند کوکب تابان و آفتاب درخشان و خلیل را آزمونى کردند و ذلک لعلم المبتلى لا لجهل المبتلى یعنى که تا با وى نمایند که از و چه آید و در راه بندگى چون رود، خلیل خود سخت هنرى و روز به و سعادتمند برخاسته بود، گفت هذا رَبِّی قیل فیه اضمار یعنى یقولون هذا ربى میگویند این بیگانگان که این خداى منست! نیست که این از زیرینان است و نشیب گرفتگان، و من زیرینان و نشیب گرفتگان را دوست ندارم، زهى خلیل! که نکته سنّیت گفت از زیر جست و دانست که خداوندى بر زبرست فوق عباده، باز که نشیب گرفت از و برگشت، و گفت زیرینان را دوست ندارم، که ایشان خدایى را نشایند. خداوندان تحقیق به اینجا رمزى دیگر گفتهاند و لطیفه دیگر دیدهاند، گفتند ز اوّل خاک خلیل را بآب خلّت بیامیختند، و سرّش بآتش عشق بسوختند، و جانش بمهر سرمدیّت بیفروختند، و دریاى عشق در باطن وى بر موج انگیختند، آن گه سحرگاهان در آن وقت صبوح عاشقان، و هاى و هوى مستان، و عربده بیدلان چشم باز کرد از سر خمار شراب خلّت و مستى عشق گفت هذا رَبِّی این چنانست که گویند: مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۷۶۵
عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۵۰
گر کار تو نیکست به تدبیر تو نیست سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۴۵ - در مدح صاحب ملک الدهاقین
صاحب عادل بنیکی از سفر آمد قاسم انوار : غزلیات
شمارهٔ ۴۳۱
سوی می خانه میکشی دستم کمالالدین اسماعیل : ملحقات
شمارهٔ ۳۱ - و له ایضاً
گشاده در مه مهراز رخان نقاب انگور جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۲۳۲
ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶۱
کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی عطار نیشابوری : بخش دوازدهم
الحکایه و التمثیل
حکیمی را یکی زر در بدل زد مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۵۸
نگار خوب شکربار چون است؟ خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۸۹
بجز نسیم که یابد نصیبی از گلزار ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۶۳ - قرص قمر
آفتاب رویت ای قرص قمر! بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵۸
چون حبابمشیشهٔ دل هرکجا خواهد شکست فیض کاشانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴
دیدم دیدم که معرفت توحید است عبید زاکانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶
لعل نوشینش چو خندان می شود یغمای جندقی : بخش سوم
شمارهٔ ۲۳
قبله گاهان آخوند ملا کاظم و ملا موسی و میرزا ابراهیم و ملاحسین را معروض میدارم: که وقفنامچه که به خط و خاتم و سجل حاجی میرزا زین العابدین محرر سرکار اما زید فضله در دست فرزندی احمد است، و تفصیل املاک به خط خود احمد، من بنده وقف کرده ام. تولیت را بهمان شرایط که مکتوب و مسجل است من به احمد داده ام هم بمیل و رضای من شده است، زحمت کشیده به مهر مهر آثار خود مزین و به خط شریف مسجل فرمائید که ممضی و مقبول است. هفدهم ذی قعده سنه ۱۲۶۵. حرره یغما.