فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
گفتن رفیدا حال رامین با گل
چو از نخچیر باز آمد رفیدا مولوی : دفتر چهارم
بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت
پس سلیمان دید اندر گوشهیی سعدی : غزلیات
غزل ۲۹۷
زنده کدام است بر هوشیار مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۴۲
بیگاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت شمارهٔ ۴۶
آوردهاند کی درآن کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز بنشابور بود دو مرد معروف با یکدیگر گفتند کی ما را از شیخ امتحانی باید کرد تا به کرامات بجای آرد یا نه؟ به نزدیک شیخ رویم و از وی چیزی بستانیم و بهریسه دهیم. حکایتی راست کردند و پیش شیخ آمدند و گفتند کی در همسرایگی مادختر کیست یتیمه، اورا به شوهری دادیم و هرچ او را فریضه بکار آید از هرکسی بخواستهایم و امروز آن شغلک او راست شده است، امشب او را بخصم میسپاریم. میباید که او را بروشنایی شیخ بخانۀ شوهر بریم تا آن تبرّک به روزگار ایشان فرا رسد. شیخ حسن مؤدب را بخواند و گفت ای حسن دو شمع بزرگ بیاور و بدیشان ده که هریسه گران میفروشند. چون آن هر دو این سخن بشنیدند ازدست بشدند و روی در پای شیخ مالیدند و توبه کردند و از ملازمان خدمت شیخ شدند. ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۱۳۵
ماه من بر برگ سوری ازغوان ساید همی صغیر اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۳۹۵
تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری اسیر شهرستانی : غزلیات
شمارهٔ ۸۳۹
چشم است و نور دیده خیالت در آینه واعظ قزوینی : غزلیات
شمارهٔ ۶۰
به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۸۶۲
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود صائب تبریزی : غزلیات ترکی
غزل شمارهٔ ۱
نه احتیاج که ساقی ویره شراب سنه؟ اقبال لاهوری : زبور عجم
مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم
مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم نهج البلاغه : حکمت ها
احترام به استاد
<strong> وَ قَالَ عليهالسلام </strong> لاَ تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ وَ بَلاَغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ سعدی : مفردات
بیت ۱
دانی چه گفتهاند بنی عوف در عرب ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۶
ای که دایم کدیور قلمم واعظ قزوینی : غزلیات
شمارهٔ ۴۳۹
راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت شمارهٔ ۱
پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره درآن حالت نومیدی، ملک را دشنام دادن گرفت، و سقط گفتن که گفتهاند هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱
ای آتش سودای تو خون کرده جگرها اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۳۷ - سیفی
نسیم صبح میخواهم که شاخ گل بجنباند صائب تبریزی : مطالع
شمارهٔ ۴۷۰
روی خوبت زنگ خودبینی زدود از گلرخان
گفتن رفیدا حال رامین با گل
چو از نخچیر باز آمد رفیدا مولوی : دفتر چهارم
بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت
پس سلیمان دید اندر گوشهیی سعدی : غزلیات
غزل ۲۹۷
زنده کدام است بر هوشیار مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۴۲
بیگاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت شمارهٔ ۴۶
آوردهاند کی درآن کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز بنشابور بود دو مرد معروف با یکدیگر گفتند کی ما را از شیخ امتحانی باید کرد تا به کرامات بجای آرد یا نه؟ به نزدیک شیخ رویم و از وی چیزی بستانیم و بهریسه دهیم. حکایتی راست کردند و پیش شیخ آمدند و گفتند کی در همسرایگی مادختر کیست یتیمه، اورا به شوهری دادیم و هرچ او را فریضه بکار آید از هرکسی بخواستهایم و امروز آن شغلک او راست شده است، امشب او را بخصم میسپاریم. میباید که او را بروشنایی شیخ بخانۀ شوهر بریم تا آن تبرّک به روزگار ایشان فرا رسد. شیخ حسن مؤدب را بخواند و گفت ای حسن دو شمع بزرگ بیاور و بدیشان ده که هریسه گران میفروشند. چون آن هر دو این سخن بشنیدند ازدست بشدند و روی در پای شیخ مالیدند و توبه کردند و از ملازمان خدمت شیخ شدند. ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۱۳۵
ماه من بر برگ سوری ازغوان ساید همی صغیر اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۳۹۵
تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری اسیر شهرستانی : غزلیات
شمارهٔ ۸۳۹
چشم است و نور دیده خیالت در آینه واعظ قزوینی : غزلیات
شمارهٔ ۶۰
به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۸۶۲
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود صائب تبریزی : غزلیات ترکی
غزل شمارهٔ ۱
نه احتیاج که ساقی ویره شراب سنه؟ اقبال لاهوری : زبور عجم
مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم
مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم نهج البلاغه : حکمت ها
احترام به استاد
<strong> وَ قَالَ عليهالسلام </strong> لاَ تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ وَ بَلاَغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ سعدی : مفردات
بیت ۱
دانی چه گفتهاند بنی عوف در عرب ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۶
ای که دایم کدیور قلمم واعظ قزوینی : غزلیات
شمارهٔ ۴۳۹
راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت شمارهٔ ۱
پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره درآن حالت نومیدی، ملک را دشنام دادن گرفت، و سقط گفتن که گفتهاند هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱
ای آتش سودای تو خون کرده جگرها اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۳۷ - سیفی
نسیم صبح میخواهم که شاخ گل بجنباند صائب تبریزی : مطالع
شمارهٔ ۴۷۰
روی خوبت زنگ خودبینی زدود از گلرخان