سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - تا سحر امشب شراب ناب می باید گرفت
تا سحر امشب شراب ناب می باید گرفت
مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۹۲ - یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
یا رَب چه یار دارم شیرینْ شکار دارم
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۸۹ - از دل آشفتگان شرح پریشانی بپرس
از دل آشفتگان شرح پریشانی بپرس
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۷۰ - ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چین
ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چین
مجد همگر : غزلیات
شماره ۹۲ - پیداست خود که نیست ترا رای آشتی
پیداست خود که نیست ترا رای آشتی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۷۲ - به پیری چو نجوانان تا کیم دل مست می باشد
به پیری چو نجوانان تا کیم دل مست می باشد
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۳۲ - ز من مپرس که از عاشقان زار کی
ز من مپرس که از عاشقان زار کی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۰۳ - من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟
من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۲۲ - فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۲۷ - هوسم کشد نگارا ز حلاوت عتیبت
هوسم کشد نگارا ز حلاوت عتیبت
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۵ - صبح است ز خرمی جهان می خندد
صبح است ز خرمی جهان می خندد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۱ - یاری بگزین کز تو جدایی نکند
یاری بگزین کز تو جدایی نکند
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۷ - وصل تو که از سنگ برون می‌آید
وصل تو که از سنگ برون می‌آید
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۶ - امشب نه بیاض روز برمی‌آید
امشب نه بیاض روز برمی‌آید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۹۰ - گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
نجم‌الدین رازی : رباعیات
شماره ۸۳ - ای عاشق اگر به کوی ما گام زنی
ای عاشق اگر به کوی ما گام زنی
مولوی : فیه ما فیه
فصل هیجدهم - میفرمود که تاج الدیّن قبایی را گفتند که این دانشمندان
میفرمود که تاج الدیّن قبایی را گفتند که این دانشمندان در میان ما میآیند و خلق را در راه دین بی اعتقاد می کنند گفت نی ایشان میآیند میان ما و ما را بیاعتقاد میکنند و الاً ایشان حاشا که از ما باشند مثلا سگی را طوق زرین پوشانیدی وی را با آن طوق سگ شکاری نخوانند شکاریی معینیست درو خواه طوق زرّین پوش خواه پشمين آن عالم بجبّه و دستار نباشد عالمی هنریست در ذات وی که آن هنر اگر در قبا و عبا باشدتفاوت نکند چنانک در زمان پیغمبر (صلی اللهّ علیه و سلمّ) قصد ره زنی دین میکردند و جامهٔ نماز میپوشیدند تا مقلدّی رادر راه دین سست کنند زیرا آن را نتوانند کردن تا خود را از مسلمان نسازند و اگر نی فرنگی یا جهودی طعن دین کند وی را کی شنوند که فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّیْنَ اَلَّذِیْنَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُوْنَ اَلَّذِیْنَ هُمْ یُرَاؤُنَ وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُوْنَ سخن کلی اینست آن نور داری آدمیتی نداری آدمیتی طلب کن مقصود اینست باقی دراز کشیدنست سخن را چون بسیار آرایش میکنند مقصود فراموش میشود. بقاّلی زنی رادوست میداشت با کنیزک خاتون پیغامها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم ومیسوزم و آرام ندارم و بر من ستمها میرود و دی چنين بودم و دوش بر من چنين گذشت قصّهای دراز فرو خواند کنیزک بخدمت خاتون آمد گفت بقال سلام میرساند و میگوید که بیا تا ترا چنين کنم و چنان کنم گفت باین سردی، گفت او دراز گفت اما مقصود این بود اصل مقصودست باقی دردسرست.
محمد بن منور : منقولات
شماره ۴۲ - شیخ گفت اگر کسی در مقامات بدرجۀ اعلی رسد و بر غیب مطلع شود کی او را پیری و استاد
شیخ گفت اگر کسی در مقامات بدرجۀ اعلی رسد و بر غیب مطلع شود کی او را پیری و استادی نبود، از وی هیچ چیز نیاید و هر حالت که ازمجاهدت خالی بود زیان آن بیش از سود بود.
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۱۰ - به شاهد لغت رت، بمعنی تهی و برهنه
فرمان کن و آهک کن و زرنیخ براندای
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۶۷ - ایام بر آن است که تا بتواند
ایام بر آن است که تا بتواند