حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۲۴ - هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد
کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۵۴ - تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست
تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۴۶ - وصیت کردن مهین بانو شیرین را
مهین بانو دلش دادی شب و روز ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۳۶ - گیو تاجر
گیو تاجر نموده این اوقات کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۷۵ - ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۶ - هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۸ - جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا سعدی : مفردات
بیت ۵۹
به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۹ - مخبر بیخبر
مخبر ما رفت و آمد تنگدست نهج البلاغه : نامه ها
نامه به يكی از كارگزارانش در مورد خیانت در بیت المال
و من كتاب له عليهالسلام إلى بعض عماله أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ وَ أَخْزَيْتَ أَمَانَتَكَ فریدون مشیری : بهار را باورکن
قصه
رفتم به کنار رود سر تا پا مست مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۴۲ - زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۹۷ - لشکر نوروز بصحرا رسید
لشکر نوروز بصحرا رسید حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۶۶ - کُشتی از بس انتظارم آه دوست
کُشتی از بس انتظارم آه دوست ملکالشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۲۲ - تاریخ وفات مرحوم سید محمد طباطبایی
تا حجهٔ دین محمد از خاک برفت محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۴۰ - گنج وصل او به چون من بیوفائی حیف بود
گنج وصل او به چون من بیوفائی حیف بود سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۱۹ - آوردهاند که نوشینروانِ عادل را در شکارگاهی صَید کباب کردند و نمک نبود
آوردهاند که نوشینروانِ عادل را در شکارگاهی صَید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از این قدر چه خَلَل آید؟ گفت: بنیادِ ظلم در جهان اوّل اندکی بودهاست هر که آمد بر او مَزیدی کرده تا بدین غایت رسیده. سعدی : غزلیات
غزل ۳۷ - مپندار از لب شیرین عبارت
مپندار از لب شیرین عبارت جامی : لیلی و مجنون
بخش ۵۵ - صفت خزان و فرو ریختن برگ جمال لیلی از شاخسار حیات و وصیت کردن که وی را در زیر پای مجنون به خاک کنند
چون از نفس خزان درختان
شماره ۱۲۴ - هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد
کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۵۴ - تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست
تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۴۶ - وصیت کردن مهین بانو شیرین را
مهین بانو دلش دادی شب و روز ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۳۶ - گیو تاجر
گیو تاجر نموده این اوقات کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۷۵ - ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۶ - هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۸ - جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا سعدی : مفردات
بیت ۵۹
به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۹ - مخبر بیخبر
مخبر ما رفت و آمد تنگدست نهج البلاغه : نامه ها
نامه به يكی از كارگزارانش در مورد خیانت در بیت المال
و من كتاب له عليهالسلام إلى بعض عماله أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ وَ أَخْزَيْتَ أَمَانَتَكَ فریدون مشیری : بهار را باورکن
قصه
رفتم به کنار رود سر تا پا مست مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۴۲ - زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۹۷ - لشکر نوروز بصحرا رسید
لشکر نوروز بصحرا رسید حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۶۶ - کُشتی از بس انتظارم آه دوست
کُشتی از بس انتظارم آه دوست ملکالشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۲۲ - تاریخ وفات مرحوم سید محمد طباطبایی
تا حجهٔ دین محمد از خاک برفت محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۴۰ - گنج وصل او به چون من بیوفائی حیف بود
گنج وصل او به چون من بیوفائی حیف بود سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۱۹ - آوردهاند که نوشینروانِ عادل را در شکارگاهی صَید کباب کردند و نمک نبود
آوردهاند که نوشینروانِ عادل را در شکارگاهی صَید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از این قدر چه خَلَل آید؟ گفت: بنیادِ ظلم در جهان اوّل اندکی بودهاست هر که آمد بر او مَزیدی کرده تا بدین غایت رسیده. سعدی : غزلیات
غزل ۳۷ - مپندار از لب شیرین عبارت
مپندار از لب شیرین عبارت جامی : لیلی و مجنون
بخش ۵۵ - صفت خزان و فرو ریختن برگ جمال لیلی از شاخسار حیات و وصیت کردن که وی را در زیر پای مجنون به خاک کنند
چون از نفس خزان درختان