ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۱۱ - روی بنمای ایصنم کز شوق جان میسوزدم
روی بنمای ایصنم کز شوق جان میسوزدم مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۸۳ - من که حیران ز ملاقات توام
من که حیران زِ مُلاقاتِ تواَم اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۹۶ - چاره سگالیدنم فایدهای چون نکرد
چاره سگالیدنم فایدهای چون نکرد اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۶۵ - مرا چون غنچه هر دم چاک دل از چاک می جوشد
مرا چون غنچه هر دم چاک دل از چاک می جوشد اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۲۸ - العبودیة
گر کم کوشی به کار خود گر بسیار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۳۷ - در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
در مجمع ما نیست کسی را غم خانه ابوعلی عثمانی : باب ۴ تا ۵۲
باب هفتم - در تقوی
در تقوی عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۰ - حوارت نخوانم که ترا عار بود
حوارت نخوانم که ترا عار بود بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۴۵ - مباد دامن کس گیرم از فسون غرض
مباد دامن کس گیرم از فسون غرض شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۲۰۱ - گر زان که تو پاکی ای برادر
گر زان که تو پاکی ای برادر امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۷۷ - ای شمع، رخ تو مطلع نور
ای شمع، رخ تو مطلع نور اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - گوهر دیده کرده ام، پیشکش جمال تو
گوهر دیده کرده ام، پیشکش جمال تو مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۷۰ - رخها بنگر تو زعفرانی
رُخها بِنِگَر تو زَعفَرانی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۳۰ - اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
اگر چه در چمن روزگار خار و خسم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۵۳ - ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد
ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۸ - بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت
بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۹ - کارت همه چون که خوردن و خفتن بود
کارت همه چون که خوردن و خفتن بود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۵۵ - دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد
دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۲ - از عشق تو ای سنگدل کافر کیش
از عشق تو ای سنگدل کافر کیش غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۶ - حقیقت رضا
بدان که گروهی گفته اند که رضا به بلا و آنچه به خلاف هوا باشد ممکن نیست بلکه غایت آن صبر است و این خطاست، بلکه چون دوستی غالب شد رضا به خلاف هوا ممکن است از دو وجه: یکی آن که چنان مستغرق و مدهوش شود به عشق که از خود آگاهی نیابد، چنان که کسی در جنگ چنان به خشم مشغول شود که از جراحت درد نیابد و باشد که جراحت رسد و خبر ندارد تا چون به چشم نبیند و کسی در خدمتی می رود و خار در پای وی می شود آگاهی نیابد، و چون دلمشغول شود آگاهی گرسنگی و تشنگی بشود. و چون این همه در عشق مخلوق و حرص دنیا ممکن است، چرا در عشق حق تعالی و دوستی آخرت ممکن نیست؟ و معلوم است که جمال صورت معانی در باطن عظیم تر است از جمال صورتهای ظاهر که به حقیقت پوستی است بر مزبله ای کشیده و چشم بصیرت که بدان جمال باطن دریابند روشن تر است از چشم ظاهر که غلط بسیار کند تا بزرگ را خرد بیند و دور را نزدیک. وجه دیگر آن که الم دیابد ولکن چون داند که رضای دوست وی در آن است بدان راضی باشد چنان که اگر دوست وی را فرماید که حجامت کن یا داوری تلخ خور، بدان راضی شود در شره آن که رضای دوست حاصل کند. پس هر که داند که رضای حق تعالی در آن است که به آنچه با وی کند رضا دهد و به درویشی و بیماری و بلا صبر کند، راضی شود، چنان که حریص دنیا بر رنج سفر و خطر دریا و کارهای دشخوار راضی بود.
شماره ۲۱۱ - روی بنمای ایصنم کز شوق جان میسوزدم
روی بنمای ایصنم کز شوق جان میسوزدم مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۸۳ - من که حیران ز ملاقات توام
من که حیران زِ مُلاقاتِ تواَم اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۹۶ - چاره سگالیدنم فایدهای چون نکرد
چاره سگالیدنم فایدهای چون نکرد اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۶۵ - مرا چون غنچه هر دم چاک دل از چاک می جوشد
مرا چون غنچه هر دم چاک دل از چاک می جوشد اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۲۸ - العبودیة
گر کم کوشی به کار خود گر بسیار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۳۷ - در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
در مجمع ما نیست کسی را غم خانه ابوعلی عثمانی : باب ۴ تا ۵۲
باب هفتم - در تقوی
در تقوی عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲۰ - حوارت نخوانم که ترا عار بود
حوارت نخوانم که ترا عار بود بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۴۵ - مباد دامن کس گیرم از فسون غرض
مباد دامن کس گیرم از فسون غرض شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۲۰۱ - گر زان که تو پاکی ای برادر
گر زان که تو پاکی ای برادر امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۷۷ - ای شمع، رخ تو مطلع نور
ای شمع، رخ تو مطلع نور اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - گوهر دیده کرده ام، پیشکش جمال تو
گوهر دیده کرده ام، پیشکش جمال تو مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۷۰ - رخها بنگر تو زعفرانی
رُخها بِنِگَر تو زَعفَرانی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۳۰ - اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
اگر چه در چمن روزگار خار و خسم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۵۳ - ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد
ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۸ - بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت
بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۹ - کارت همه چون که خوردن و خفتن بود
کارت همه چون که خوردن و خفتن بود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۵۵ - دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد
دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۲ - از عشق تو ای سنگدل کافر کیش
از عشق تو ای سنگدل کافر کیش غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۶ - حقیقت رضا
بدان که گروهی گفته اند که رضا به بلا و آنچه به خلاف هوا باشد ممکن نیست بلکه غایت آن صبر است و این خطاست، بلکه چون دوستی غالب شد رضا به خلاف هوا ممکن است از دو وجه: یکی آن که چنان مستغرق و مدهوش شود به عشق که از خود آگاهی نیابد، چنان که کسی در جنگ چنان به خشم مشغول شود که از جراحت درد نیابد و باشد که جراحت رسد و خبر ندارد تا چون به چشم نبیند و کسی در خدمتی می رود و خار در پای وی می شود آگاهی نیابد، و چون دلمشغول شود آگاهی گرسنگی و تشنگی بشود. و چون این همه در عشق مخلوق و حرص دنیا ممکن است، چرا در عشق حق تعالی و دوستی آخرت ممکن نیست؟ و معلوم است که جمال صورت معانی در باطن عظیم تر است از جمال صورتهای ظاهر که به حقیقت پوستی است بر مزبله ای کشیده و چشم بصیرت که بدان جمال باطن دریابند روشن تر است از چشم ظاهر که غلط بسیار کند تا بزرگ را خرد بیند و دور را نزدیک. وجه دیگر آن که الم دیابد ولکن چون داند که رضای دوست وی در آن است بدان راضی باشد چنان که اگر دوست وی را فرماید که حجامت کن یا داوری تلخ خور، بدان راضی شود در شره آن که رضای دوست حاصل کند. پس هر که داند که رضای حق تعالی در آن است که به آنچه با وی کند رضا دهد و به درویشی و بیماری و بلا صبر کند، راضی شود، چنان که حریص دنیا بر رنج سفر و خطر دریا و کارهای دشخوار راضی بود.