امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۸ - سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۱ - راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۸۸ - ستایش قیصر از دلاوری جمشید
فرستاد افسر و خورشید را خواند فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۹ - جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت
جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت جامی : سلامان و ابسال
بخش ۲۴ - حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کرد
پیش شیخی رفت آن مرد فضول فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۲۴ - از آن میان نزنم دم که مو نمیگنجد
از آن میان نزنم دم که مو نمیگنجد غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم
بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۴ - تتبع خواجه
منکه دردی کش آن مغبچه خمارم ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۸۹ - ای دوست مرا به کام دشمن کردی
ای دوست مرا به کام دشمن کردی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۷۹ - ای طرب وجدیکه باز آغوشگل وامیکنم
ای طرب وجدیکه باز آغوشگل وامیکنم فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۵ - چنین گفت گویندهٔ پهلوی
چنین گفت گویندهٔ پهلوی حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۶۲ - هم از شکستنِ پیمانِ یار می ترسم
هم از شکستنِ پیمانِ یار می ترسم فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۹۲ - حور تویی، بوستان بهشت برین است
حور تویی، بوستان بهشت برین است شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۸۶ - بی درد دلی دوا نیابی
بی درد دلی دوا نیابی سعدی : غزلیات
غزل ۲۰۶ - در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد جامی : دفتر اول
بخش ۱۰۳ - قصه غوری و حج رفتن او به یک تگ و بازگشتن او از منزل اول
به تمنای سیر و نیت گشت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۷۳ - دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش
دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش سعدالدین وراوینی : باب دوم
در ملک نیکبخت و وصایائی که فرزندان را بوقت وفات فرمود
ملکزاده گفت: آوردهاند که ملکی بود که از ملوک سلف، شش فرزند خلف داشت، همه بسماحتِ طبع و سجاحت خلق و نباهت قدر و نزاهت عرض مذکور و موصوف لیکن فرزند مهمترین که باقعهٔ القوم و واسطهٔ العقدِ ایشان بود، اسرارِ فرِّ ایزدی از اساریرِ جبهتِ او اشراق کردی و نور نظر الهی از منظر و مخبرِ او سایه بر آفاق انداختی و سر انگشت ایماءِ عقل از سیماءِ او این نشان دادی. خاقانی : غزلیات
غزل ۱۷۱ - نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید
نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید وحشی بافقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در ستایش میرمیران
ای برسر سپهر برین برده ترکتاز
شماره ۱۸۸ - سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۱ - راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۸۸ - ستایش قیصر از دلاوری جمشید
فرستاد افسر و خورشید را خواند فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۹ - جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت
جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت جامی : سلامان و ابسال
بخش ۲۴ - حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کرد
پیش شیخی رفت آن مرد فضول فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۲۴ - از آن میان نزنم دم که مو نمیگنجد
از آن میان نزنم دم که مو نمیگنجد غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم
بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۴ - تتبع خواجه
منکه دردی کش آن مغبچه خمارم ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۸۹ - ای دوست مرا به کام دشمن کردی
ای دوست مرا به کام دشمن کردی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۷۹ - ای طرب وجدیکه باز آغوشگل وامیکنم
ای طرب وجدیکه باز آغوشگل وامیکنم فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۵ - چنین گفت گویندهٔ پهلوی
چنین گفت گویندهٔ پهلوی حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۶۲ - هم از شکستنِ پیمانِ یار می ترسم
هم از شکستنِ پیمانِ یار می ترسم فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۹۲ - حور تویی، بوستان بهشت برین است
حور تویی، بوستان بهشت برین است شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۸۶ - بی درد دلی دوا نیابی
بی درد دلی دوا نیابی سعدی : غزلیات
غزل ۲۰۶ - در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد جامی : دفتر اول
بخش ۱۰۳ - قصه غوری و حج رفتن او به یک تگ و بازگشتن او از منزل اول
به تمنای سیر و نیت گشت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۷۳ - دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش
دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش سعدالدین وراوینی : باب دوم
در ملک نیکبخت و وصایائی که فرزندان را بوقت وفات فرمود
ملکزاده گفت: آوردهاند که ملکی بود که از ملوک سلف، شش فرزند خلف داشت، همه بسماحتِ طبع و سجاحت خلق و نباهت قدر و نزاهت عرض مذکور و موصوف لیکن فرزند مهمترین که باقعهٔ القوم و واسطهٔ العقدِ ایشان بود، اسرارِ فرِّ ایزدی از اساریرِ جبهتِ او اشراق کردی و نور نظر الهی از منظر و مخبرِ او سایه بر آفاق انداختی و سر انگشت ایماءِ عقل از سیماءِ او این نشان دادی. خاقانی : غزلیات
غزل ۱۷۱ - نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید
نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید وحشی بافقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در ستایش میرمیران
ای برسر سپهر برین برده ترکتاز