باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۰ - آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است
آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است
ترانه های کودکانه : بخش اول
جشن الفبا
آی با کلاه
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۳۸ - چون مردمک دیدهٔ ما گوشه نشین شو
چون مردمک دیدهٔ ما گوشه نشین شو
نهج البلاغه : حکمت ها
شگفتى هاى روح آدمى
وَ قَالَ عليه‌السلام لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا اَلْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ ذَلِكَ اَلْقَلْبُ وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ اَلْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلاَفِهَا
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مران از در که مشتاق حضوریم
مران از در که مشتاق حضوریم
فضولی : غزلیات
شماره ۱۰۷ - هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت
هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۷۰۱ - سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری
سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۴۹ - جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست
جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست
فریدون مشیری : آواز آن پرنده غمگین
از بالای بام
بالای بامِ«شصت و سه سال» ایستاده ام
مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۵۷ - هر آن چشمی که گریان‌‌ست در عشق دلارامی
هر آن چشمی که گریان‌‌ست در عشق دلارامی
سراج قمری : قطعات
شماره ۵ - جام زرین فلک سیم پرا کند به صبح
جام زرین فلک سیم پرا کند به صبح
نهج البلاغه : خطبه ها
برانگیختن بر جهاد
و من خطبة له عليه‌السلام و قد قالها يستنهض بها الناس حين ورد خبر غزو الأنبار بجيش معاوية فلم ينهضوا
خاقانی : غزلیات
غزل ۲۶۹ - طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
سعدی : مفردات
بیت ۱۶
توان نان خورد اگر دندان نباشد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۱ - به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۹ - طاقت درد تو زین بیش ندارم بارا
طاقت درد تو زین بیش ندارم بارا
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۲۱۰ - مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۶۰ - به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
جامی : دفتر دوم
بخش ۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیل
زنگی روی چون در دوزخ
نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۶ - در این جمله بدین استکشاف صورت یقین جمال ننمود. با خود گفتم که: اگر بر دین اسلاف، بی ایقان و تیقن، ثبات کنم، همچون آن جادو باشم که برنابکاری مواظبت همی
در این جمله بدین استکشاف صورت یقین جمال ننمود. با خود گفتم که: اگر بر دین اسلاف، بی ایقان و تیقن، ثبات کنم، همچون آن جادو باشم که برنابکاری مواظبت همی نماید و، بتبع سلف رستگاری طمع می‌دارد، و اگر دیگر بار در طلب ایستم عمر بدان وفا نکند، که اجل نزدیک است؛ و اگر در حیرت روزگار گذارم فرصت فایت گردد و ناساخته رحلت باید کرد. و صواب من آنست که برملازمت اعمال خیر که زبده همه ادیان است اقتصار نمایم و، بدانچه ستوده عقل و پسندیده طبع است اقبال کنم.