فریدون مشیری : ابر و کوچه
اشک زهره
با مرگ ماه، روشنی از آفتاب رفت امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۵ - ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا
ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۵۴ - داستان وصیت کردن اسکندر که دستش را بعد از وفات از تابوت بیرون گذارند تا تهیدستی وی بر همه کس ظاهر شود
خوش آن کس که کارش نکویی بود کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۹ - چشمت از گوشه ی تقوا به در آورد مرا
چشمت از گوشه ی تقوا به در آورد مرا ملکالشعرای بهار : چهارپارهها
سرود کبوتر
بیایید ای کبوترهای دلخواه جامی : دفتر دوم
بخش ۲۹ - اشارت به اصحاب مکاشفه که تجلی صفات است
آن یکی در مجالی اشیا ملکالشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
گفتار چهارم در صفت استاد گوید
گیتی از اوستاد باشد راست سهراب سپهری : مرگ رنگ
روشن شب
روشن است آتش درون شب بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۸۳ - شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال
شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال مفاتیح الجنان : زیارات مطلقه امام حسین (ع)
زیارت ششم امام حسین (ع)
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: به عمار ساباطی فرمود: چون به قبر امام حسین(علیه السلام) برسی بگو: غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۲ - فصل (توبه از بعض گناهان درست بود یا نه)
بدان که خلاف کرده اندر آن کسی از بعضی گناهان توبه کند درست بود یا نه. گروهی گفته اند محال بود که کسی از زنا توبه کند و از خمر نکند که اگر برای آن سمی کند که این معصیت است آن نیز هم معصیت است، پس چنان که محال بود که از یک خم شراب توبه کند و از دیگر نکند که هر دو برابرند، آن معصیت نیز همچنین باشد و درست آن است که ممکن بود که این چنین توبه باشد، بدان که زنا صغیرتر از خمر داند و از صعب ترین توبه کند، یا بدانکه خمر شوم تر از زنا داند که اندر زنا افکند و هم اندر کارهای دیگر و باشد مثلا که از غیبت توبه کند و از خمر نکند و گوید این به خلق تعلق دارد و خطر این بیشتر بود، بلکه روا بود که از بسیار خوردن خمر توبه کند نه از اصل. سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹ - روزاز دورخت بروشنی ماند عجب
روزاز دورخت بروشنی ماند عجب سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۹ - در تصانیف حکما آوردهاند که کژدم را ولادتِ معهود نیست
در تصانیف حکما آوردهاند که کژدم را ولادتِ معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوستها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همیگفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی میدهد و جز چنین نتوان بودن، در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کردهاند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب! نهج البلاغه : حکمت ها
معرفی عاقل و جاهل
وَ قِيلَ لَهُ صِفْ لَنَا اَلْعَاقِلَ فَقَالَ عليهالسلام هُوَ اَلَّذِي يَضَعُ اَلشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ فَقِيلَ فَصِفْ لَنَا اَلْجَاهِلَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۷۳ - خلیلم گو نقاب از رخ برانداز
خلیلم گو نقاب از رخ برانداز حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۶۸ - رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
رمضان میرسد اینک دهم شعبان است سعدی : باب ششم در ضعف و پیری
حکایت ۷ - توانگری بخیل را پسری رنجور بود
توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرورفت و گفت: مُصْحَفِ مهجور اولیتر است که گلهٔ دور. واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
دو رنگی، شیوه اهل زمانه است زرتشت : خرده اوستا
آفرینگان دهمان
1 « یثه آهو و یریو . . . » اششم وهو . . . » من خستویم که مزدا پرست ، زرتشتی ، دیو ستیز و اهورایی کیشم . دهم افرینی ( دهمان آفرین ) نیک و دامویش اوپتمن چیره دست را ستایش و نیایش و خشنودی وآفرین ! راسپی: « یثه آهو و یریو . . . » که زوت مرا بگوید . زوت : آثارتوش اَشات چیت هچا . . . » که پارسا مرد دانا بگوید . ملکالشعرای بهار : دل مادر
عروسی
خواستگار آمد و با رنج دراز
اشک زهره
با مرگ ماه، روشنی از آفتاب رفت امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۵ - ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا
ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۵۴ - داستان وصیت کردن اسکندر که دستش را بعد از وفات از تابوت بیرون گذارند تا تهیدستی وی بر همه کس ظاهر شود
خوش آن کس که کارش نکویی بود کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۹ - چشمت از گوشه ی تقوا به در آورد مرا
چشمت از گوشه ی تقوا به در آورد مرا ملکالشعرای بهار : چهارپارهها
سرود کبوتر
بیایید ای کبوترهای دلخواه جامی : دفتر دوم
بخش ۲۹ - اشارت به اصحاب مکاشفه که تجلی صفات است
آن یکی در مجالی اشیا ملکالشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
گفتار چهارم در صفت استاد گوید
گیتی از اوستاد باشد راست سهراب سپهری : مرگ رنگ
روشن شب
روشن است آتش درون شب بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۸۳ - شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال
شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال مفاتیح الجنان : زیارات مطلقه امام حسین (ع)
زیارت ششم امام حسین (ع)
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: به عمار ساباطی فرمود: چون به قبر امام حسین(علیه السلام) برسی بگو: غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۲ - فصل (توبه از بعض گناهان درست بود یا نه)
بدان که خلاف کرده اندر آن کسی از بعضی گناهان توبه کند درست بود یا نه. گروهی گفته اند محال بود که کسی از زنا توبه کند و از خمر نکند که اگر برای آن سمی کند که این معصیت است آن نیز هم معصیت است، پس چنان که محال بود که از یک خم شراب توبه کند و از دیگر نکند که هر دو برابرند، آن معصیت نیز همچنین باشد و درست آن است که ممکن بود که این چنین توبه باشد، بدان که زنا صغیرتر از خمر داند و از صعب ترین توبه کند، یا بدانکه خمر شوم تر از زنا داند که اندر زنا افکند و هم اندر کارهای دیگر و باشد مثلا که از غیبت توبه کند و از خمر نکند و گوید این به خلق تعلق دارد و خطر این بیشتر بود، بلکه روا بود که از بسیار خوردن خمر توبه کند نه از اصل. سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹ - روزاز دورخت بروشنی ماند عجب
روزاز دورخت بروشنی ماند عجب سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۹ - در تصانیف حکما آوردهاند که کژدم را ولادتِ معهود نیست
در تصانیف حکما آوردهاند که کژدم را ولادتِ معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوستها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همیگفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی میدهد و جز چنین نتوان بودن، در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کردهاند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب! نهج البلاغه : حکمت ها
معرفی عاقل و جاهل
وَ قِيلَ لَهُ صِفْ لَنَا اَلْعَاقِلَ فَقَالَ عليهالسلام هُوَ اَلَّذِي يَضَعُ اَلشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ فَقِيلَ فَصِفْ لَنَا اَلْجَاهِلَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۷۳ - خلیلم گو نقاب از رخ برانداز
خلیلم گو نقاب از رخ برانداز حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۶۸ - رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
رمضان میرسد اینک دهم شعبان است سعدی : باب ششم در ضعف و پیری
حکایت ۷ - توانگری بخیل را پسری رنجور بود
توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرورفت و گفت: مُصْحَفِ مهجور اولیتر است که گلهٔ دور. واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
دو رنگی، شیوه اهل زمانه است زرتشت : خرده اوستا
آفرینگان دهمان
1 « یثه آهو و یریو . . . » اششم وهو . . . » من خستویم که مزدا پرست ، زرتشتی ، دیو ستیز و اهورایی کیشم . دهم افرینی ( دهمان آفرین ) نیک و دامویش اوپتمن چیره دست را ستایش و نیایش و خشنودی وآفرین ! راسپی: « یثه آهو و یریو . . . » که زوت مرا بگوید . زوت : آثارتوش اَشات چیت هچا . . . » که پارسا مرد دانا بگوید . ملکالشعرای بهار : دل مادر
عروسی
خواستگار آمد و با رنج دراز