اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۵۷ - بسترم تیغ و زخم بالین است
بسترم تیغ و زخم بالین است صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۸۱ - طاهر الباطن
بود آنطاهر الباطن که معصوم فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۷۱ - درد دل ما ز یار ما پرس
درد دل ما ز یار ما پرس مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۰۳ - گر خسته دلی شبی به غم بنشیند
گر خسته دلی شبی به غم بنشیند ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۳۹ - صفت شهر مصر و ولایتش
صفت شهر مصر و ولایتش : آب نیل ازمیان جنوب و مغرب میآید و به مصر میگذرد و به دریای روم میرود. آب نیل چون زیادت میشود دو بار چندان میشود که جیحون به ترمذ. و این آب از ولایت نوبه میگذرد و به مصر میآید و ولایت نوبه کوهستان است و چون به صحرا رسد ولایت مصر است و سرحدش که اول آن جا رسد اسوان میگویند. تا آن جا سیصد فرسنگ باشد. و بر لب آب همه شهرها و ولایت هاست. و آن ولایت را صعید الاعلی میگویند. و چون کشتی به شهر اسوان رسد از آن جا برنگذرد چه آب از درهای تنگ بیرون میآید و تیز میرود. و از آن بالاتر سوی جنوب ولایت نوبه است و پادشاه آن زمین دیگراست و مردم آن جا سیاه پوست باشندو دین ایشان ترسای باشد. بازرگانان آن جا روند و مهره و شانه و پسد برند و از آن جا برده آورند. و به مصر بده یا نوبی باشد یا رومی. دیدم که از نوبه گندم و ارزن آنرده بودند هر دوسیاه وبد. و گویند نتوانستهاند که منبع آب نیل را به حقیقت بدانند و شنیدم که سلطان مصر کس فرستاد تا یک ساله راه برکنار نیل رفته و تفحص کردند هیچ کس حقیقت آن ندانست الا آن که گفتند که از جنوب از کوهی میآید که آن را جبل القمر گویند. و چون آفتاب به سر سرطان رود آب نیل زیادت شدن گیرد از آن جا که به زمستان که قرار دارد بیست ارش بالا گیرد چنان که به تدریج روز به روز میافزاید. اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۵۲ - خرابه گرد فلک احتشام آه من است
خرابه گرد فلک احتشام آه من است جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۶۰ - بحر را چشم تر ما از نظر می افکند
بحر را چشم تر ما از نظر می افکند صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۹۷ - سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید!
سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید! فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۳۸ - مگو که چهره او را نقاب در پیشست
مگو که چهره او را نقاب در پیشست اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
دریا نمی ز اشک نمک پرور من است رشیدالدین میبدی : ۲۳- سورة المؤمنون- مکیّة
۱ - النوبة الاولى
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بنام خداوند بزرگ بخشایش مهربان. مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۴ - فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده
فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۲ - ترسیدن شیر از بانگ شنزبه
و در امثال آمده است که اذا اعشبت فانزل. چون یکچندی آنجا ببود و قوت گرفت و فربه گشت بطر آسایش و مسی نعمت بدو راه یافت. و بنشاط هرچه تمامتر بانگی بکرد بلند. و در حوالی آن مرغزار شیری بود و با او وحوش و سباع بسیار، همه در متابعت و فرمان او، و او جوان و رعنا و مستبد به رای خویش. هرگز گاو ندیده بود و آواز او ناشنوده. چندانکه بانگ شنزبه بگوش او رسید هراسی بدو راه یافت، و نخواست که سباع بدانند که او میبهراسد برجای ساکن میبود، و بهیچ جانب حرکت نمی کرد. صائب تبریزی : مطالع
شماره ۶۰ - توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۱۵ - چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است
چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۲۶- به دستور شهزاده ز امعای ملک
به دستور شهزاده ز امعای ملک امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۶ - بیا ساقی که ما در می فتادیم
بیا ساقی که ما در می فتادیم اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۱۴ - هر کجا موج هیاهوی دل است
هر کجا موج هیاهوی دل است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۹۰ - یار اگر آشنا شود چه شود
یار اگر آشنا شود چه شود عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۴ - فردا که معاملان هر فن طلبند
فردا که معاملان هر فن طلبند
شماره ۲۵۷ - بسترم تیغ و زخم بالین است
بسترم تیغ و زخم بالین است صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۸۱ - طاهر الباطن
بود آنطاهر الباطن که معصوم فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۷۱ - درد دل ما ز یار ما پرس
درد دل ما ز یار ما پرس مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۰۳ - گر خسته دلی شبی به غم بنشیند
گر خسته دلی شبی به غم بنشیند ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۳۹ - صفت شهر مصر و ولایتش
صفت شهر مصر و ولایتش : آب نیل ازمیان جنوب و مغرب میآید و به مصر میگذرد و به دریای روم میرود. آب نیل چون زیادت میشود دو بار چندان میشود که جیحون به ترمذ. و این آب از ولایت نوبه میگذرد و به مصر میآید و ولایت نوبه کوهستان است و چون به صحرا رسد ولایت مصر است و سرحدش که اول آن جا رسد اسوان میگویند. تا آن جا سیصد فرسنگ باشد. و بر لب آب همه شهرها و ولایت هاست. و آن ولایت را صعید الاعلی میگویند. و چون کشتی به شهر اسوان رسد از آن جا برنگذرد چه آب از درهای تنگ بیرون میآید و تیز میرود. و از آن بالاتر سوی جنوب ولایت نوبه است و پادشاه آن زمین دیگراست و مردم آن جا سیاه پوست باشندو دین ایشان ترسای باشد. بازرگانان آن جا روند و مهره و شانه و پسد برند و از آن جا برده آورند. و به مصر بده یا نوبی باشد یا رومی. دیدم که از نوبه گندم و ارزن آنرده بودند هر دوسیاه وبد. و گویند نتوانستهاند که منبع آب نیل را به حقیقت بدانند و شنیدم که سلطان مصر کس فرستاد تا یک ساله راه برکنار نیل رفته و تفحص کردند هیچ کس حقیقت آن ندانست الا آن که گفتند که از جنوب از کوهی میآید که آن را جبل القمر گویند. و چون آفتاب به سر سرطان رود آب نیل زیادت شدن گیرد از آن جا که به زمستان که قرار دارد بیست ارش بالا گیرد چنان که به تدریج روز به روز میافزاید. اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۵۲ - خرابه گرد فلک احتشام آه من است
خرابه گرد فلک احتشام آه من است جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۶۰ - بحر را چشم تر ما از نظر می افکند
بحر را چشم تر ما از نظر می افکند صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۹۷ - سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید!
سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید! فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۳۸ - مگو که چهره او را نقاب در پیشست
مگو که چهره او را نقاب در پیشست اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
دریا نمی ز اشک نمک پرور من است رشیدالدین میبدی : ۲۳- سورة المؤمنون- مکیّة
۱ - النوبة الاولى
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بنام خداوند بزرگ بخشایش مهربان. مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۴ - فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده
فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۲ - ترسیدن شیر از بانگ شنزبه
و در امثال آمده است که اذا اعشبت فانزل. چون یکچندی آنجا ببود و قوت گرفت و فربه گشت بطر آسایش و مسی نعمت بدو راه یافت. و بنشاط هرچه تمامتر بانگی بکرد بلند. و در حوالی آن مرغزار شیری بود و با او وحوش و سباع بسیار، همه در متابعت و فرمان او، و او جوان و رعنا و مستبد به رای خویش. هرگز گاو ندیده بود و آواز او ناشنوده. چندانکه بانگ شنزبه بگوش او رسید هراسی بدو راه یافت، و نخواست که سباع بدانند که او میبهراسد برجای ساکن میبود، و بهیچ جانب حرکت نمی کرد. صائب تبریزی : مطالع
شماره ۶۰ - توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۱۵ - چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است
چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۲۶- به دستور شهزاده ز امعای ملک
به دستور شهزاده ز امعای ملک امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۶ - بیا ساقی که ما در می فتادیم
بیا ساقی که ما در می فتادیم اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۱۴ - هر کجا موج هیاهوی دل است
هر کجا موج هیاهوی دل است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۹۰ - یار اگر آشنا شود چه شود
یار اگر آشنا شود چه شود عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۴ - فردا که معاملان هر فن طلبند
فردا که معاملان هر فن طلبند