صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۲۵ - هزاران همچو بلبل هر بهاری می شود پیدا
هزاران همچو بلبل هر بهاری می شود پیدا
سید حسن غزنوی : غزلیات
شماره ۶۶ - ای مونس جان من کجائی
ای مونس جان من کجائی
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۱۳ - معبود همیشه در سفر یارت باد
معبود همیشه در سفر یارت باد
مولوی : غزلیات
غزل ۷۶۵ - هله نومید نباشی که تو را یار براند
هِله نومید نباشی که تو را یار براند
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۴۶ - شبی ناید ز اشکم دیده تر نی
شبی ناید ز اشکم دیده تر نی
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۸۹ - چو شمع روز بر افروخت از نسیم صباح
چو شمع روز بر افروخت از نسیم صباح
صفایی جندقی : ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۷ - آن راد سر به نوک سنان بر سزا نبود
آن راد سر به نوک سنان بر سزا نبود
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۳۲ - فنای من به نسیم بهانه‌ای بند است
فنای من به نسیم بهانه‌ای بند است
انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - در شکایت فلک و مدح صدر سعدالدین
تیر ستم فلک خدنگست
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۳۰۲ - عذابی چو مهجوری از دوست نیست
عذابی چو مهجوری از دوست نیست
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
گفتار و کردار
به گربه گفت ز راه عتاب، شیر ژیان
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۱۰ - بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد
بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۳۲ - چرخ و مه و مهر در تمنای تواند
چرخ و مه و مهر در تمنای تواند
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۳۰۹ - دارم دلی ز غصه گرانبار بوده ای
دارم دلی ز غصه گرانبار بوده ای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۹ - ای وصل تو بر تراز تمنای امید
ای وصل تو بر تراز تمنای امید
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۰۶ - بس که در خاطر قرار بی‌وفایی می‌دهد
بس که در خاطر قرار بی‌وفایی می‌دهد
نصرالله منشی : باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
بخش ۱۵ - و جون زر از سوراخ برداشتند و زاهد و مهمان قسمت کردند من می‌دیدم که زاهد در خریطه ای ریخت و زیربالین بنهاد. طمع در بستم که چیزی ازان بازآرم. مگر بعضی ا
و جون زر از سوراخ برداشتند و زاهد و مهمان قسمت کردند من می‌دیدم که زاهد در خریطه ای ریخت و زیربالین بنهاد. طمع در بستم که چیزی ازان بازآرم. مگر بعضی از قوت من بقرار اصل باز شود و دوستان و بذاذر باز به دوستی و صحبت من میل کنند. چون بخفت قصد آن کردم. مهمان بیدار بود چوبی بر من زد. از رنج آن پای کشان بازگشتم و بشکم در سوراخ رفتم و توقفی کردم تا درد بیارامید. آن آز مرا بازبرانگیخت و بار دیگر بیرون آمدم. مهمان خود مترصد بود، چوبی بر تارک من زد چنانکه از پای درآمدم و مدهوش بیفتاد. بسیار حیلت بایست تا بسوراخ باز رفتم و با خود گفتم:
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۳۰۲ - نعمت الله میر رندان است
نعمت الله میر رندان است
همام تبریزی : مفردات
شماره ۲۹ - چه گویم و چه نویسم که زین سفر چه کشیدم
چه گویم و چه نویسم که زین سفر چه کشیدم
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۸۲۰ - جرعه ای ریز که تا چاره ی خمیازه کنیم
جرعه ای ریز که تا چاره ی خمیازه کنیم